یزک سـپـاه هجـران کـه نمـود پـیشـدسـتـیعـجـب ارنگـون نـسـازد عـلـم سـپـاه هسـتـیز مــی فــراق بــوئی شــده آفــت حــضــورمچـه حـضور ماند آن دم که رسـد…
| یزک سـپـاه هجـران کـه نمـود پـیشـدسـتـی | عـجـب ارنگـون نـسـازد عـلـم سـپـاه هسـتـی |
| ز مــی فــراق بــوئی شــده آفــت حــضــورم | چـه حـضور ماند آن دم که رسـد زمان مسـتـی |
| عجب است اگر نمیرم که چو شمع در گدازم | ز بـلند شـعـله وصـلی که نهاده روبـه پـسـتـی |
| چـه کنی امیدوارم بـه بـقای صحـبـت ای گل | تـو که پـای بـر صراحـی زدی و قدح شکستـی |
| چـه دهـی تـسـلـی مـن بـه بـشـارت تـوقـف | تـو که محـمل عزیمت ز جـفا بـه ناقه بـسـتـی |
| بـجـز این که نقد دین را همه صرف کردم آخر | تو بـبـین چه صرف کردم من ازین صنم پرستی |
| بـه دو روزه وصلی بـاقی چه امید محتشم را | که بریده بیم هجرش رگ جان به پیش دستی |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











