چون تیغ بـه دست آری مردم نتوان کشتنـزدیک خـداونـد بـدی نیسـت فـرامـشـتایـن تـیـغ نـه از بـهـر سـتـمـگـاران کـردنـدانگور نه از بـهر نبـیدسـت بـه چـرخـش…
| چون تیغ بـه دست آری مردم نتوان کشت | نـزدیک خـداونـد بـدی نیسـت فـرامـشـت |
| ایـن تـیـغ نـه از بـهـر سـتـمـگـاران کـردنـد | انگور نه از بـهر نبـیدسـت بـه چـرخـشـت |
| عیسـی بـه رهی دید یکی کشـتـه فتـاده | حیران شدو بگرفت به دندان سر انگشت |
| گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟ | تـا بـاز که او را بـکشد آنکه تو را کشت؟» |
| انگشـت مکـن رنجـه بـه در کـوفـتـن کـس | تـا کس نکند رنجـه بـه در کوفتـنت مشت |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











