نـشـنـیـده ای کـه زیـر چـنـاری کـدو بُنـیبـر رسـت و بـردویـد بـرو بـر بـه روز بـیـسـتپـرسید از آن چنار که “تو چند ساله ای؟”گفتا “دویست بـاشد و اکنون ز…
| نـشـنـیـده ای کـه زیـر چـنـاری کـدو بُنـی | بـر رسـت و بـردویـد بـرو بـر بـه روز بـیـسـت |
| پـرسید از آن چنار که “تو چند ساله ای؟” | گفتا “دویست بـاشد و اکنون زیادتی است” |
| خندید ازو کدو که “من از تو به بیست روز | برتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست؟ “ |
| او را چــنــار گــفــت کــه «امــروز ای کــدو! | بــا تــو مـرا هـنـوز نـه هـنـگــام داوری اســت! |
| فــردا کـه بــر مـن و تــو وزد بــاد مـهـرگـان | آنگـه شـود پـدید کـه از مـا دو، مرد کـیسـت؟” |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











