رخ تــو رونـق قـمـر بــشـکـســتلب تـوقـیمت شـکـر بـشـکـسـتلـشـکـر غـمـزه تـو بـیـرون تـاخـتصف عقلم به یک نظر بـشکستبــر در دل رســیـد و حــلـقـه بــزد…
| رخ تــو رونـق قـمـر بــشـکـســت | لب تـوقـیمت شـکـر بـشـکـسـت |
| لـشـکـر غـمـزه تـو بـیـرون تـاخـت | صف عقلم به یک نظر بـشکست |
| بــر در دل رســیـد و حــلـقـه بــزد | پاسبان خفته دید و در بشکست |
| من خود از غم شکسته دل بودم | عشـقت آمد تـمامتـر بـشکسـت |
| نیش مـژگـان چـنان زدی بـه دلـم | که سر نیش در جـگر بـشکسـت |
| نرسد نامه های من بـه تـو ز آنک | پـر مـرغـان نامـه بـر بـشـکـسـت |
| قـصـه ای مـی نـوشـت خـاقـانی | قلم اینجا رسید و سر بـشکست |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











