بـه افـسـون محـو کـردی شـکـوه های بـیکـرانم رابـهرنوعـی که بـود ای نوش لب بـسـی زبـانم رابـه نیکی می بـری نامم ولی چـندان بـدی بـا منکه گم می خواهی از…
| بـه افـسـون محـو کـردی شـکـوه های بـیکـرانم را | بـهرنوعـی که بـود ای نوش لب بـسـی زبـانم را |
| بـه نیکی می بـری نامم ولی چـندان بـدی بـا من | که گم می خواهی از روی زمین نام و نشانم را |
| به این خوش دل توان بودن که بهر مصلحت با من | نـمـائی دوسـتـی و دوسـت داری دشـمـنـانم را |
| گـمـانـم بــود کـاخــر آشــنـائی بــر طـرف ســازی | شـدی بـیگـانه خـوش تـا یقـین کـردی گـمانم را |
| چـو رنجـانید یاران را بـه جـان نتـوان نشست ایمن | خـبـر کن ای صـبـا زین نکـتـه بـاری نکتـه دانم را |
| چـو بـلـبـل زان نـکـردم بــاز مـیـل گـلـشـن کـویـت | که چـون رفتـم بـه زاغان دادی ای گل آشیانم را |
| اگـر فـرمـان بـرد دل محـتـشـم من بـعـد بـاخـوبـان | من و بـیگانگی کـین آشـنائی سـوخـت جـانم را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











