بــه بــازی آفـتــاب را چـه گـفـتــم مـاه رنـجـیـدیدلـیرم کـردی اول در سـخـن آنگـاه رنـجـیدیز من در بـاب آن زلف و زنخـدان خواستـی حـرفیچو من از ریسمان…
| بــه بــازی آفـتــاب را چـه گـفـتــم مـاه رنـجـیـدی | دلـیرم کـردی اول در سـخـن آنگـاه رنـجـیدی |
| ز من در بـاب آن زلف و زنخـدان خواستـی حـرفی | چو من از ریسمانت رفتـم اندر چـاه رنجـیدی |
| به تیغت نیم به سمل گشته بـود ای ماه مرغ دل | چو از تـقصیر خویشت ساختـم آگاه رنجـیدی |
| به کشتن سر بلندم دیر می کردی چه گفتم من | که بـر قدم لبـاس شوق شد کوتـاه رنجـیدی |
| دهانت را چـه گفـتـم هیچ بـر من خـرده نگرفـتـی | ولی این حـرف چـون افـتـاد در افواه رنجـیدی |
| ز ره صد ره بـرون شد غیر و طبـعت زو نشد رنجه | چرا زین بی دل گمره به یک بی راه رنجیدی |
| حـدیـث مـحـتــشـم بــر خـاطـرت مـانـد گـران اول | چو بـد تاویل کرد آن حرف را بـدخواه رنجیدی |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











