نمی گفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویتنمی گفتـم که خـواهد بـسـت همت رخـتـم از کویتنمی گفتـم کمند سرکشی بـگسل که می تـرسمدل مـن زیـن کـشـاکـش بــگـسـ…
| نمی گفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویت | نمی گفتـم که خـواهد بـسـت همت رخـتـم از کویت |
| نمی گفتـم کمند سرکشی بـگسل که می تـرسم | دل مـن زیـن کـشـاکـش بــگـسـلـد پـیـونـد از مـویـت |
| نـمـی گـفـتــم نـگـردان قـبــلـه بــد نـیـتــان خــود را | وگـــرنــه روی مــی گــردانــم از مــحـــراب ابـــرویــت |
| نـمـی گـفـتــم سـخـن دربــاره بــدگـوهـران کـم گـو | کـه دنـدان مـی کـنـم یـکـبـاره از لـعـل سـخـنـگـویـت |
| نـمـی گـفـتـم بـهر کـس روی مـنمـا و مـکـن نوعـی | کـه گـر از حــســرت رویـت بــمـیـرم نـنـگـرم سـویـت |
| نـمـی گـفـتـم ازیـن مـردم فـریـبـی مـیـکـنـی کـاری | که من بـاطل کنم بـر خـویش سحـر چـشم جـادویت |
| نـمـی گـفـتـم ازین بـه مـحـتـشـم را بـنـد بـر دل نـه | که خواهد جست و خواهد جست او از زلف هندویت |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











