مـن نـه آن صـیـدم کـه بـودم پـاسـدار اکـنـون مـراورنه شهبـازی ز چـنگت می کشـد بـیرون مرازود مـی بــیـنـی رگ جــانـم بــه چــنـگ دیـگـریگر نوازش می کنی…
| مـن نـه آن صـیـدم کـه بـودم پـاسـدار اکـنـون مـرا | ورنه شهبـازی ز چـنگت می کشـد بـیرون مرا |
| زود مـی بــیـنـی رگ جــانـم بــه چــنـگ دیـگـری | گر نوازش می کنی زین پس به این قانون مرا |
| آن که دی بر من کشید از غمزه صد شمشیر تیز | تـا تـو واقف می شـود می افـکند در خـون مرا |
| آن که دوش از پـیش چـشم ساحـرش بـگریخـتـم | تـا تـو می یابـی خـبـر می بـندد از افسون مرا |
| آن که در دل خـیل وسواسـش پـیاپـی می رسـد | تـا تـو خود را می رسانی می کند مجـنون مرا |
| آن که از یک حـرف مستـم کرد اگر گوید دو حـرف | مـی تـوانـد کـرد مـدهوش از لـب مـیگـون مـرا |
| آن گـران تـمکـین کـه من دیدم همانا قـادر اسـت | کـز تـو بــار عـاشـقـی بـر دل نـهـد افـزون مـرا |
| گـر بـه آن خـورشـیدرو یک ذره خـود را مـی دهـم | مـی بــرد در عـزت از رغـم تـو بــر گـردون مـرا |
| چـون گـریزم مـحـتـشـم گـر آن بـت زنـجـیـر مـوی | پـای دل بـندد پـس از تـحقیق این مضمون مرا |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











