هیچ میدانید در زندان که بند باز نیست
پشت آن دیوارها اندیشه ی پرواز نیست
شرط می بندم که حتی خنده ها مصنوعی اند
نام آزادی کم از افسانه یا اعجاز نیست
آرزوها می رود بر باد پشت میله ها
مرهمی آنجا به غیر از خواندن آواز نیست
گوشه ای زل می زند ، غمگین به عکس دخترش
دختری که خنده اش چندی است دیگر ناز نیست
پشت آن دیوارها جمعی به ظاهر زنده اند
سوت پایان را زدند و فرصت آغاز نیست
اشک حسرت ، درد دوری ، زخم غم
غیر تاریکی در آنجا هیچ چشم انداز نیست
………………………………………………………..
…………………………………………………
بیت آخر را نگفتم تا شما کامل کنید
گرچه مثل فیلم ها پایان شعرم باز نیست


