زهرا
چه صورت درخشانی انگار ماه دیدم
تو را در سماوات با نور ستارگان دیدم
انقدر روشنی ماه آن را از تو می گیرد
اگر ناراحت شوی ماه تاریکی می گیرد
تو زمینی نه،از آن بهشت هستی
یک حوری که قسمت من هستی
زیبا می خندی کیف می کنم از خنده ات
انگار دنیا را به من می دهند با خنده ات
تو زهرا هستی و دل ما را بردی
عاشقت هستم عقل مرا بردی
مجنون می شوم وقتی حرف می زنی
آدم عاشق را باید مثل از من بزنی
ماه کامل و من دوباره مجنون شدم
مجنون نگاه تو اینبار شدیدتر شدم
من دل می برم از تو،با شعر هایم
می خواهم بخوانم از تو این بود جز کارهایم
بگویم تو نوری و روشن چه درخشانی
ذات تو همانند صورتت هست در اوج روشنایی


