لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

روزى ما هم انسان بودیم

به نام او که شرف را در وجود مردان و پاکدامنی سرشت بانوان مرز و بومم قرار داد

شاید نباید میرفتم . باهش چیکار داشتم. لعنت به من ،چه طوری توی ذهنم ازش یه اسطوره ساخته بودم؟چرا نشناختمش؟

چه طور ممکنه نویسنده :ی که دم از عرفان میزنه اینقدر کثیف و هرزه باشه.دیگه حتی به خودمم اعتماد ندارم.مدام حرفاش توی ذهنم مثه یه نوار از اول به آخر، از آخر به اول مرور میشه.وای باورم نمیشه یعنی اون این حرفارو میزد؟میگفت:خیانت کردم تا ازش انتقام بگیرم.ولی چه انتقامی؟این فقط بهانه ای بود برای هرزگی های آقای به اصطلاح نویسنده :.

از چی بگم ؟از عکسای توی همراهش یا لیست دخترایی که از پدراشونم بزرگتر بودو با اونا هم بستر شده بود و…

ای خدای من نمیدونم به عزای پاکدامنی دخترای مرزو بومم بشینم یا به عزای شرافت مردایی که یه روزی سر مشق خیلیها بودن.

باید یه کاری بکنم.تلفنو بر میدارم تا کوس رسواییشو همه جا بزنم روزنامه اطلاعات،ایران ولی کدومشون حرفمو باور میکنن؟آخ که دلم میخواست با یه گلوله تموش کنم ولی اون وقت ازش یه بت ساخته بودم و تیتر همهی روزنامه ها میشد استاد به دست مامور آگاهی ترور شد…

چی کار کنم خدایا؟

اسلحمو برمیدارم و میرم بازداشتگاه سراغش.هنوز داره میخنده. به کی؟به چی؟ نمیدونم.اسلحمو از توی کِتش در میارم و آماده ی شلیکش میکنم.فقط یه ثانیه وقت میخوام تا تمومش کنم .

نا گهان با صدای چکش قاضی که انگار داره میخی رو به تن مرده ای میکوبه به خودم مىام که مىپرسه :براى آخرىن دفاع حرفى براى گفتن دارى؟

نویسنده : پیام بخشعلی(بیدمجنون)

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات