من ، از تو بهاران من، از تو با درختان من ، از تو با نسیم سخن گفتم من ، از تو دور بودم من ، بی تو کور بودم من ، چون تو ، راز شیفتگی را در تنگنای سینه ن…
من ، از تو بهاران من، از تو با درختان من ، از تو با نسیم سخن گفتم من ، از تو دور بودم من ، بی تو کور بودم من ، چون تو ، راز شیفتگی را در تنگنای سینه نهفتم رازی که خواندنش نتوانستی رازی که گفتنش نتوانستم وز بیم آنکه در کف نامحرم اوفتد بس شب که تا سپیده نخفتم امروز ، چون دو اینه ی روبروی هم برق نگاه خود را در هم فکنده ایم تا بوته ی گناه نروید ز باغ دل بنیاد هر هوس را از سینه کنده ایم
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











