لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

خوانشی بر شعر مشترک خانم چالاکی و آقای قائم مقامی

ساعت ، سیزده و سی!
پلکِ شهر؛
هنوز صبحانه ی خورشید را ندیده بود
مسافری در مه
ریشه های سرباز را شمارش می کرد!

یک زن
یک مرد
چمدان قهوه ای خود را
بر دوشِ مورچه های کارگر دیدند!

نفس روی گُسل
عقربه ها سنگین
چشم ها تبدار
آژیرِ گمگشته؛
طنابِ سرخش را
در لابه لای گوش هایِ
تاول زده ی باد ، گره می زد!

و یک حادثه-
در پُشت دوربین می گفت:
“ساعت ، سیزده و سی!”

یا لطیف
با سلام و عرض احترام خدمت اساتید و خوانندگان محترم و ضمن تشكر و قدر داني از شاعران محترم سرکار خانم چالاکی و جناب قائم مقامی با هم به خوانش شعر ایشان مي نشينيم .
قبل از ورود به نقد ذکر این نکته لازم است که نمی‌توان انتظار داشت خواننده‌ای شعر را بدون آگاهی‌های نسبی‌اش بخواند . چنان که هیچ خواننده‌ای نيز یک متن فلسفی یا نظری یا خبری را با پیش‌‌آگاهی‌های یکسان نمی‌خواند.

در نگاه كلي :
متن‌ها طوري در زیر ژانرهای گوناگون قرار گرفته اند كه خواننده را با گونه‌های متفاوتی روبه‌رو می‌کنند . مطالعه‌ی یک متن خبری ، بیشتر ذهن مخاطب را متوجه‌ی شرایط موجود و کنش و واکنش‌های سیاسی/اجتماعی‌ ی روز می‌کند. اما اگر قرار باشد از ديدگاه فلسفی به شعر نگاه شود ، برداشت مخاطب با توجه به‌پیش‌آگاهی‌هایش از یک متن خبری، عمیق‌تر و متفاوت‌تر می‌ گردد .
شاعر محترم در خصوص نوع نگرش خود به شعر مسئله را ساده و از نوع اول ( ديدگاه خبري ) عنوان نموده است .
اینجانب سعی نموده تادر حد بضاعت فکری از منظرهای مختلف به خطوط شعر نگاه کرده و برداشت از خطوط را باز به عهده شما عزیزان بگذارم .
ساعت ، سیزده و سی!
در ابتدا وقتي به واژه ساعت برخورد نمودم شعر زيباي فروغ فرخ‌زاد “و ساعت چهار بار نواخت” در ذهنم تداعي شد .
ساعت به مفهوم ساده و بيروني خود به همان دستگاه مكانيكي و نمايانگر زمان است تعبیر می گردد .
در ديدگاه فلسفي ساعت از شکل بیرونی‌ اش جدا شده و ضمن حفظ مفهوم ساده خود ، مفاهیم دیگری از زمان را به‌خواننده منتقل می‌کند بطور مثال ساعت نمادی از تکرار یک تسلسل می تواند باشد .
در توضيح علامت تعجب آورده شده در انتهاي خط اول نیز مي توان اظهار داشت شاعر اميدوار است شکل زبان و شکل متن و در نهایت ساختار اجزای متن و ساختار کلي متن، بر مخاطب تأثیری ژرف یا ویژه بگذارد .

پلکِ شهر
اضافه استعاري البته نه چندان جديدي است كه در ابتداي پلان مورد نظر شاعر به صحنه آمده است .
و تركيب آن با خط “هنوز صبحانه ی خورشید را ندیده بود ” از نظر شاعر اشاره به بيداري و بي خوابي شب تا صبح دارد .
صبحانه خورشید
از نظر اينجانب خورشيد سمبل گرمی و زندگی وامید و حیات است و صبحانه نوعي پذيرائي يا مهماني ،
صبحانه برای خورشيد مي تواند بازتابي از تابش به محيط پيرامون او باشد كه نهايتا به خورشيد بر مي گردد .
از ديدگاه عرفاني خورشيد يا آفتاب اشاره به پروردگار عالم تاب دارد و اگر بخواهيم تلميحي در ذهن مان بيايد شايد مصداق آن دو آيه ذيل باشد :
1- يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ
2- ( سوره بقره – آيه 257 ) – …خدا سرپرست مومنان است و آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون می آورد ….

در اين قسمت از شعر چون منظور شاعر به اذعان ايشان شب زنده داري است ، در نگاه اول به نظر مي رسد كه واژه “صبحانه” در متن به درستي بكار گرفته نشده و نوعي تناقض براي درك معني بوجود آمده است .
چرا كه خورشيد معمولا بخشنده است و دهنده و در اينجا اين واژه معني جمله را به نوعي به بازتاب گرفتن نور توسط خورشيد ( صبحانه خورشيد ) تبديل شده است .
نور خوردن بايد براي زير دست خورشيد بيان شود نه براي او كه همواره مي تابد . درست است كه پلك شهر اين را نديده است و این از دسته انتظاراتی است كه هيچ وقت ميسر نخواهد شد . پس اگر بخواهيم براي اين كار ناممكن لفظی را انتخاب كنيم بهتر از مجاز چيزي يافت نمي شود .

مسافری در مه
ریشه های سرباز را شمارش می کرد!

شايد جمع دو واژه مسافر و مه به انساني خاكستري تبديل شود. انسانی كه مقصدي دارد اما انديشه اش هنوز در پس پرده ابهام خواننده قرار گرفته است .
ريشه هاي سرباز يك اضافه استعاري است و مي تواند به معني باورها و اعتقادات انسان باشد .
واژه ی سرباز ایهام دارد : 1- لشکری 2- سر بازنده، فدائي ( به تعبیری انسان عاشق هم مي توان در نظر گرفت چرا که عاشق فدائی معشوق است ).
در اين قسمت عينا متن خود آقاي قائم مقامي را مي آورم كه البته از ديدگاه خودشان به قضيه نگاه نموده اند . “ریشه ها به سرباز تشبیه شدند تا جلوی این حادثه ی ناگوار را بگیرند . به عبارت دیگر، جلوی تیک تاک این ساعت که در حال نزدیک شدن به این ماجراست را بگیرند “

به نظر می رسد تشبيه ريشه ها به سرباز از اين ديدگاه نوعي تقابل بين ديدگاه ظاهري و باطني واژه ها در ادامه شعر ايجاد كند .

جدای از معانی فوق من ریشه هائی که بیرون زده اند را برای این قسمت می پسندم .
با این روش در واقع باور و اعتقادی ریشه دار توسط مسافر بیرون کشیده می شود . ( تفتیش عقاید ) یا استعاره ای از حقیقت درونی است .
یک زن
یک مرد
چمدان قهوه ای خود را
بر دوشِ مورچه های کارگر دیدند!

در ادامه شعر ، ناگهان صحنه ی دیگری وارد خطوط شعر مي شوند و نوعي سر در گمي براي ارتباط عمودي با خطوط ماقبل خود ايجاد مي نمايند .

من بر اين باورم كه اين قسمت خود يك شعري جداگانه است و تفسير خاص خود را دارد و البته در نگاه اول اصلا از نظر ظاهري با خطوط قبل و بعد آن همخواني ندارد .
تاكيد بر واژه ي “يك” از نكات فني براي تفسير شعر است كه در نقد شعر نگاه از جناب استاد قزللو روي اين واژه قبلا درشت نمائي لازم صورت پذيرفته است
( لينك مربوطه : ://www.shereno.com/news2.php?op=show&id=11085 بخش نظرات . توضیحات استاد قزللو )

در میان واژه ها حذف واژه ی قهوه اي مي تواند صورت اين قسمت از شعر را زيباتر نمايد چرا که کمکی به روشن شدن بیشتر مطلب در ذهن نمی نماید و حذف آن نیز معنی شعر را عوض نمی کند .

در این خصوص نظر خود شاعر می تواند راهگشا باشد .

قبل از نتيجه گيري براي خطوط مياني و در واقع ستون فقرات شعر ابتدا ادامه خطوط را به احترام جناب قائم مقامی با خوانش خودشان ادامه مي دهيم . سپس يك نتيجه گيري كلي مي شود .


نفس روی گُسل
عقربه ها سنگین
چشم ها تبدار
این تصاویر حالات افرادی که در آن صحنه بودند را نمایش می دهد.
نفس روی گسل-هر لحظه امکان خارج شدن آن بود/چون قبل از آن اشخاص با دیدن این حادثه نفس در سینه حبس شده بود.
عقربه ها سنگین-یعنی عقربه ها یا به عبارت دیگر ، زمان نمی خواست شاهد چنین حادثه ای تلخ باشد برای همین خودش را سنگین می کرد تا دیرتر این زمان بیاید.
چشم ها تبدار-نماد کسانی که حالات غم و ناراحتی در چشم های آنها مشاهده می شود.
از آژیر تا گره می زد-یعنی آمبولانس در پشت ترافیک سنگین مانده بود و فقط صدای آن به گوش می رسید آن هم توسط باد.
بند آخر هم برای تدوین شعر است:
زمان وقوع حادثه را نشان می دهد.”

از قسمتي كه تصوير شعر به يك مرد و يك زن اشاره مي كند تا پايان زمان گره زدن به گوشهاي تاول زده ي باد انگار شاعر در هر location تصويري را در حال ضبط كردن دارد .

نگریستن به اطراف را با توجه به توضیحات قبل درواقع جهان بینی عنوان کرد .

اما به ظاهر شعر در همان ابتداي رسيدن به يك زن و يك مرد تمام شده بود .

دوربین
و در انتهای شعر، شاعر محترم براي درست نمودن اين وضعيت مغشوش و آشفته ي خواننده با دوربين به كمك ذهن خواننده مي آيد كه :
اين ها همه تصاويري بودند نكته جاي ديگري است !

نكته جالبي كه نظر من را در انتهاي شعر جلب نمود نوعي تكرار واج هاست به گونه اي كه
سه بار واژه يك در متن شعر آمده است .
و بعد تكرار واژه ساعت و اعلام همان سيزده و سي !
اين جمله به لحاظ زيبا سازي به انتهاي شعر كمك زيادي مي نمايد چرا كه اگر اين هم نبودانتهای شعر هيچ ارتباطي نمي توانست با بند آغازين خود ايجاد نمايد .

ضمنا قسمتي از پيام هم پوشش داده شده است .

همچنین نوعي ايهام نيز دوباره از نظر معنائي در خط آخر مشهود است :

“ساعت سيزده و سي ! “
دلالت بر اين دارد كه :
1-تمام اين وقايع در يك آن از نظر گذشته است .
2-در 24 ساعت چون يك دور كامل و برگشتن به همان زمان است

و اما نکته ای ظریف تر :
از عقربه هاي ساعت ظاهرا خبری نیست اما همانطور كه در انتهاي شعر به آن مي رسيم انگار كه اعلام ساعت بيانگر نوعي حركت و تلاش است براي عقربه هاي بزرگ و كوچك كه يكي با سرعت بيشتر و يكي با سرعت كمتر مشغول گشتن به دور يك محور براي معني كردن زمان در هر لحظه مي باشند .

نتيجه گيري :

1- شعر از شروع و خاتمه خوبي برخوردار است
2-استفاده از آرايه هاي ادبي و استعارات به خوبي به چشم مي خورد
3-به نظر مي رسد شاعر در بسط دادن و تصوير سازي با مشكل همراه است . چراكه ذهن خواننده را از اين سو به آن سو مي كشد كه راه پله ي عمودي شعر را گم مي كند و كليد را هم در انتهاي شعر قرار داده است .
4-اين گونه اشعار عليرغم ظاهر ساده خود به نوعي خوانندگان خاص خود را طلب مي كند كه طالب شكافتن خطوط معماگونه اند .

در نهايت عليرغم اينكه جناب قائم مقامي اشاره كوتاهي به زمان نموده اند پيام شعر را اين گونه هم مي توان تفسير نمود :

در پي تلاش هائي كه در نگرش به جهان اطرافمان وجود دارد به اين نتيجه مي رسيم كه حقیقت درونی تمام اتفاقات اطرافمان یکی است و همین حقيقت مشترک است که روش نابی برای درک کلیت جهان به ما می دهد. همچون تقارن در نقاشی و معماری ، که هر بخش به ظاهر در مقابل همند اما در نهایت به یک وحدت و پیوستکی چشمگیر می رسند. مثل همان عقربه هاي ساعتي كه باز به يك نقطه بر مي گردند .

از حوصله ای که به خرج دادید تشکر و قدردانی می کنم
برای شاعران محترم نیز آرزوی موفقیت روزافزون دارم

در پناه حق باشيد
با مهر

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات