حضرت علی اصغر
#آیینی #محرم
#حضرت_علی_اصغر_ع
می چکید از حنجرش ،خورشید بر روی زمین
می رسید از حیرتْ آوای غم ،از عرشِ بَرین
روی دستانِ پدر طفلی به خون آغشته شد
مادر از ناباوری ،آنگاه شد نقشِ زمین
از عطش هر بار میزد دست وپا با گریه تا
گشت سهمش بوسه ی پیکان ز خشمِ آن لعین
غرق در خون شد چو دامانِ حسین ، آتش گرفت
آسمان در غربتِ کوچکترین سردارِ دین
چون نگینی در قیامِ کربلا شد جلوه گر
حضرتِ باب الحوائج إبنِ شاهِ بی قرین
مثل سربازی که در میدانِ جنگِ تن به تن
شد عَلَم دارِ حقیقت در رهِ حق المُبین
گرچه کوچک بود و لعلش خشک از سوز عطش
شد بزرگِ جمله عالَم ، در مقامِ راستین


