به مناسبت روز حافظ
حافظ وسیر اختران
امشب هم قسمت شد ،تا در بیرون از تهران باشم ، جایی که دور از انعکاس نور شهر است ، آسمان تاریک ست ومی توان ستارگان را دید و دُب اکبر را در سینه ی آسمان یافت ، و غرق در ملکوت اعلا شد .
به یاد دوران کودکی و خوابیدن های روی پشت بام های کاهگلی شهری که هنوز برق نداشت ، آسمان در شب ها قیرگون بود وستاره باران ، افتادم ، مادر بزرگ هفت برادران را نشانمان میداد وکهکشان راه شیری – راه مکه – را ، آنقدر ستاره می شمردیم تا به خواب رویم .
امشب ،
ستاره ی قطبی را که یافتم ، این بیت حافظ برزبانم آمد :
در این شب ِ سیاهم ، گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ، ای کوکب ِ هدایت
واز آنجا ، ذهنم کشیده شد به دیوان خواجه حافظ و سیر اختران .
حافظ ، اختران راهم ،چون سایر پدیده های زمان خود ، استادانه و به قول شادروان مسعود فرزاد – حافظ وار – به کار گرفته ،
فرقدان ، جوزا ، عِقدِ ثریا ، کوکب هدایت ، توامان ، جام جم ، ارتفاع آفتاب ، زهره، مشتری ، ماه ،شهسوار فلک ، سماک رامح ، و…. ستارگان و صورت های فلکی هستند که در دیوانش آمده .
کتاب های زیادی در شناخت حافظ، تصحیح دیوان او ، تحلیل زمان حافظ ، وتاثیری که اوضاع زمان برحافظ وحافظ بر زمان گذارده ،نوشته شده و هنوزهم باید نوشته شود ، هنوز هم به یک دیوان کامل ومتفق القول ازحافظ دست نیافته ایم .
یکی از جنبه هایی که در حافظ جای تحقیق وتحلیل دارد نیز همین بحث اختران ونجوم در حافظ ست .
تنها کسی که بطور جدی وارداین بحث شده ، دانشمند نجوم ودرعین حال ادیب فرزانه ، آقای سرفراز غزنی است که درسال 1363 کتابی نوشت بنام – سیر اختران در دیوان حافظ – ایشان با تشریح صورت های فلکی درنجوم وتطبیق آنها با بیت هایی از حافظ ، اطلاعاتت جامعی به ما می دهد ، کاری ارزنده وتحقیقی نسبتا کامل .
آنچه که در این مورد یادآوری اش را لازم میدانیم این ست که آقای سرفرازغزنی، در این کتاب ، حافظ را تا حد یک دانشمند نجوم که بر دانش ستاره شناسی زمان خود متبحر بوده ، بالا برده، درحالیکه بنظر ما چنین نیست ، حافظ هم مانند تمام شاعران ونویسندگان زمان خود که میبایست علوم پایه راتحصیل کرده باشند، به نجوم هم که از علوم پایه ای بوده ، آگاهی داشته، منتها ، شاعرانی داشته ایم که در آثار خود بطور گذراوبرحسب مورد گریزی هم به نجوم داشته اند، ودیگرانی هم چون خیام ، نجوم رشته ي علمی وتخصصی اشان بوده ،کسی که گاهشماری (تقویم ) جلالی را استخراج کرد که تاکنون تقویمی به دقت و صحت ِگاهشماری خیام استخراج نشده .
هنر حافظ ، در این موردهم مانند هنرهای دیگرش ، استفاده ي شاعری از نجوم است ، هنری که به جرئت می توان گفت در اشعارهیچ شاعردیگری نمی توان یافت.
برای کسب آگاهی بیشتر از صور فلکی ، بویژه آندسته ای که حافظ در شعر هایش آورده ، می توانید به اینترنت رجوع کنید،
آنچه که در این مجال بعنوان یادگاری ، به شما تقدیم می کنیم ، ومهم ترین صورت فلکی ست که هنوز هم به رغم گستردگی دانش نجوم به راحتی و بدون استفاده از ابزار ستاره شناسی قابل استفاده ی همگان می تواند باشد ، صورت فلکی دُب اکبر ( خرس بزرگتر – یاهفت برادران – دُب اصغر – خرس کوچکتر – یا هفت برادران کوچک هم داریم )است که ستاره قطبی – جدی – یا همان کوکب هدایت را از آن می توان یافت ، وستاره ی – سُها – ( الکور ) را ، که ستاره ی کوچکی ست و جزئی از دُب اکبر واغلب نا پیدا ، مگر در شرایط خاص.
ستاره ي قطبی ـ جدی – ستاره ای ست که برای ساکنان نیمکره ی شمالی زمین ، جهت شمال را نشان میدهد ( وبرای ساکنان نیمکره ی جنوبی زمین ، جهت جنوب را)
این ستاره برای کاروانیان ، دریانوردان ،راهنمای مطمئنی بوده واکنون نیز برای رانندگان، نماز گزاران ،و برای نقشه بردارانی که اگر در نقطه ای باشند که نقطه ی مبنایی نداشته باشند و بخواهند جهت شمال را روی زمین پیاده کنند، راهنماست .
ستاره ی قطبی – کوکب هدایت – را با پیدا کردن دُب اکبر می توانیدبیابید وبا ایستادن روبروی آن جهت شمال را ،ودست راستتان شرق را ،دست چپ تان غرب را ، و پشت سرتان جنوب را ،
دُب اکبر از 7 ستاره تشکیل شده، درساعت های مختلف شب در آسمان ، به همراه سایر ستارگان در جهت عقربه های ساعت در گردش است ، اما ستاره قطبی ساکن ست – گردش ندارد، چون در منتها الیه محور عالم قراردارد ( محور فرضی ) ،اگر از ستاره ی قطبی یک خط فرضی به آنجایی که ایستاده ایدترسیم کنید ، وآنرا محور عالم بنامید ، می بینید که تمام ستارگان ، منجمله هفت برادران ( دُب اکبر )حول این محور در گردش اند، فقط ستاره ی قطبی گردش ندارد و روی محور عالم ساکن ست .
دُب اکبر، همان طور که گفتیم از 7 ستاره تشکیل شده ،
و به شکل زیر ست :
×ستاره ی قطبی
× ×
× ×
×
××سُها ×
دُب اکبر به شکل یک ملاقه ست با یک دسته ، قسمت ملاقه به شکل یک ذوزنقه است ،شامل 4 ستاره و دسته ی ملاقه شامل 3 ستاره – در کنار ستاره ی 6 ام ( روی دسته )ستاره – سُها – قراردارد.
گفتیم که – سُها – همیشه روشن نیست مگر اینکه در شرایط خاص ، مثلا از انفجار ستاره ای دیگر در نزدیکی اش یا شهاب ثاقبی که موقتا نوری را پدیدارمی کند ، قابل رویت باشد.
ستاره ی قطبی را چگونه پیدا می کنیم ؟- از دُب اکبر آن را می یابیم ،
اگر 2 ستاره ای را که ستاره های بیرونی دُب اکبر هستند – به عبارت دیگر روی ساق ذوزنقه هستند ،بایک خط فرضی به هم وصل کنیم و 5 برابر اندازه ی این ساق را درهمان جهت ساق ادامه دهیم ، به ستاره ی قطبی که نورانی تر از ستاره های همجوارش هست میرسیم،( بزرگی ِ ستاره ی قطبی 50 برابر خورشید ست و فاصله اش تازمین 276 سال نوری ست ).
برای اینکه تصوری از این فاصله های نجومی داشته باشیم ، توجه کنیم که نور در هر ثانیه 340000کیلومتر سرعت دارد، حالا حساب کنید نور در 276 سال چه فاصله ای را طی میکند، این فاصله می شود فاصله ی ستاره ی قطبی تا زمین ، که تازه در اِشل ِ فاصله های کائنات ، فاصله ی خیلی خیلی کمی ست ( در مقایسه با 11 – 15 میلیارد سال نوری)
حافظ درمورد ستاره قطبی – یا همان کوکب هدایت گفته :
دراین شب ِ سیاهم، گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ، ای کوکب ِ هدایت
و در باره ی سُها گفته :
زرقیب دیو سیرت به خدا همی پناهم
مگر این شهاب ثاقب ، مددی کند سُها را
حافظ ، دانش نجومی زمانه ی خود را اینچنین واینچنین ها ، در بخشی از شعر هایش به تصویر کشیده،
پرسش ما اینست که شاعران زمانه ی ما، اگر بخواهنددانش نجومی امروز را با دانسته های کنونی وارد شعر کنند، چگونه باید عمل کنند ؟
اگر همچنان از سُها وکوکب هدایت وجوزا وسماک رامح وفرقدان و…
بگویند آیا نمی گوییم واپس مانده اند؟
دانش نجومی امروز – که هنوز هم دانسته هایش در برابر واقعیت بسیار اندک ست – ورای آنچه هست که تا 50 سال پیش بوده ، وروز به روز این دانش درحال پیشرفت ست ،
به بخشی از دانش نجومی امروز توجه کنیم :
سخن از کشف ستاره هایی ست که 11 میلیارد سال نوری از زمین فاصله دارند،تعدادی از آنها اکنون وجود ندارند ، چند میلیارد سال نوری است که از بین رفته اند، اماچون نورشان هنوز در راه است وبه ما میرسد ، تصور می کنیم که وجود دارند.
در حدود 4- 5 سال پیش یک دانشمند استرالیایی ، کهکشان هایی را کشف کرد که ضمن اینکه میلیاردها سال نوری از زمین فاصله دارند، تعدادستارگان شان آنقدر زیاد ست که ازحد تصور مان خارج ست ، او اعلام کرد که تعداد ستارگان یکی از آن کهکشان هااز تعداد دانه های ماسه های تمام اقیانوس ها وساحل های کره زمین بیشتر است ، اگر به بزرگی ِستارگان این کهکشان هاکه هرکدام چندین برابر و بعضی ها چندین صد برابر بزرگتر از خورشید وزمین است توجه کنیم ، پی به عظمت کائنات می بریم ،وبه نهایت این راه ِ بی نهایت واقف نمی شویم ،
از هرطرف که رفتم ، جز وحشتم نیفزود
زنهار از ین بیابان ، وین راه بی نهایت
این زمان ، دیدگان را باید از غبار قرون شست ،
و از کائنات ،آنطور که دانش امروز دانسته ، باید سخن گفت ، وشعر سُرود.
در پایان ،چند بیت معروف از بیت های ستارگانی ِ حافظ را نقل می کنیم ،
در آسمان نه عجب گر به گفته ی حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
بگیر طُره ی مه چهره ای وقصه مخوان
که سعد ونحس زتاثیر زهره وزحل است
گفتم که خواجه کی به سر ِحجله می رود ؟
گفت آن زمان که مشتری ومه قران کنند
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلام شاهم وسوگند می خورم
ایا عظیم وقاری که هرکه بنده توست
زرفع قدر ،کمر بند توامان گیرد
غزل گفتی و دُر سُفتی ، بیا وخوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک ، عِقد ِ ثریا را
مدام در پی ِ طعن است بر حسود و عدوت
سماک رامح از آن روز وشب سنان گیرد
گهی که بر فلک ِسروری عروج کند
نخست پایه ی خود، فرق ِقرقدان گیرد
فلک چو جلوه کنان بنگرد سمند تورا
کمینه پایگهش ، اوج کهکشان گیرد
از توجه اتان ممنون
19/مهرماه /1389
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











