عشق تکه نانیست به دندانهی مور
یا چو باری که بریم تا دم گور
عشق تکه سنگیست به آب افتاده
تندیاش رفته و جان افتاده
عشق تکه خشتیست ز دیوار نهان
یا که حکمی ز بیداری جان
عشق پرستارست و درمان میکند
پس چرا حال مرا اینگونه ویران میکند
عشق چو کافورست بر درد سرم
پس چرا آتش ز قربت میخرم
عشق میاست و حکم مستی میدهد
عشق نیاست و بغض هستی میدرد











