ترسیدم از این عشق، که در خواب نباشم
در جذبهٔ چشمان تو نایاب نباشم
با اینهمه مرداب، در این دشتِ پُر از وهم
در حادثهٔ خشم تو، گرداب نباشم
در سایهٔ لبخند تو آرام گرفتم
ترسم که شبی در غمت، بیتاب نباشم
هر بار زِ عشقت منِ لبدوخته خاموش
میترسم از آن لحظه که نایاب نباشم
در دلهرهٔ رفتن تو خواب ندارم
میترسم از این خواب که در خواب نباشم
در کوچهٔ دل، با غم تو خانه گرفتم
ترسم که در این خانه چو مهتاب نباشم
در دفترِ این عشق نوشتم به دلِ خون:
«ساهر نشوم، گرچه شبی خواب نباشم»
حسن_سهرابی (ساهر )


