لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

از قبیله ی درد

◾از قبیله ی درد

تابستان داغ سال هزار و سیصد وچهل وهشت ، خورشید در آسمان آبادی ما بد جوری جولان می داد.
از قبیله ی درد بود پدر، جا مانده از دوران فئودالی،
مادرم می گفت : نسل اندر نسل رعیت بودیم . فقط یکبار تو عمرمان بعد برداشت محصول فصل پاییزی چند روز رفتیم مشهد زیارت امام غریب .
پدرم عضو سازمان موتلفه شده بود. تا قبل از شهادتش خبر نداشتیم.
منصورخان گلنار را با مکر و فریب به عقد خودش در آورد گلنارنشان کرده پسر عمویش بودو همه اهل آبادی خبر داشتند
شبی که دخترمعصوم مش اسماعیل در حجله ی  ارباب لکه دار می شد،
لوله تفنگ برنو پدرم قلب منصور خان را نشانه رفت
مدتها در حال فرار بود از این شهر به آن شهر،
ساکن دو اتاق کاه گلی کوچک آنطرف باغ اشرافی ارباب بودیم.و روی زمینهایش کار می کردیم.
پدر مدتی بعد دستگیر شد در صبحگاه بیست و یک آذر هزار و سیصدوپنجاه در زندان اوین تیرباران شد

رییس دادگاه حکومت پهلوی پدرم را خطاب قرار داد و گفت
: مردک می دانی چه غلطی کردی چه کسی را کشتی؟پسر عموی استاندار را دفاعی از خود داری بگو ،
پدر با شهامت مثل زدنی بعنوان دفاعیه چند جمله بیان کرد .
: بسم رب الشهدا
من دفاعی از خود ندارم، امروزسکوت هر مسلمان در برابر ظلم خیانت است به دین و مملکت.
پدرم را بردندو دو روز بعد با مکافات زیاد جسدش راتحویل گرفتیم وبا احترام در امام زاده آبادی به خاک سپردیم.
بزرگ شدم با تمام نداری ها و….
روزهای انقلاب رسید با حال و هوای خودش،
مادرم تنها مونس من پیر شده بود،
یادم هست با همان برنوی شکسته ی پدر در حال پاسداری از انقلاب پا برهنگان بودم
با امید به داشتن میهنی آباد وآزاد و بدور از ظلم و بی عدالتی
درست در میدان آزادی تهران
دربیست و دو بهمن هزار و سیصد و پنجاه هفت شمسی
در فضای شادی و جشن و سرور مردم، شبی که صدای الله و اکبر آسمان پایتخت را پر کرده بود

✍️ اصغر رضامند (حق تبریزی)

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :