قالب شعر: چهار پاره
شعر من التهاب یک درد است
راوی قصّه های تنهایی
نقطه چین های پشت هم خالی
می کشم روی بوم دلتنگی
واژه هایی تکیده و تبدار
می کشم روز و شب نمی بینی
انعکاسی ز واژه ی انکار
هرچه کردم نشد به جز یادت
مرهمی بر تب دلم بزنم
کاش میشد که در خیال خوشت
نیمه شبها کمی قدم بزنم
لال شد در گلوی شعر و غزل
بغض و ناگفته های بسیارم
می نشینی شبیه ضربْ آهنگ
نت به نت بر مدار افکارم
حس و حالی نمانده در دل من
باز افتاده در دلم تردید
باز هم در میان افکارم
نقش چشمت دوباره می چرخید
می نشینم خیال می بافم
می شمارم دوباره ثانیه را
می نگارم به صفحه ی دفتر
در سراشیب شعر ، قافیه را
شده ام چون کلاف سر در گم
بیقرارم از انتظار ، امشب
در حصاری به حبس دستانت
مرگ میخواهم و قرار امشب
عهدمان را نبرده ام از یاد
عهدمان عهد جاودانی شد
در جهانی پر از فریب و ریا
مِهر تو ثبت و بایگانی شد
…
…
بهزاد غدیری ـ شاعر کاشانی


