سوخته دل
سوختم از این عشق و رهایم کردی
مرا وابسته خود چکار با روحم کردی
عاشق و دل خسته ای چشمان نازت شدم
زمانی گفتی می روی خسته از زندگی شدم
وابسته تو شدم آن وقت رهایم کردی
گرفتار خنده هایت چشم را منتظر کردی
چشم هایم منتظر تا جوابی از تو ببینم
انتظار سخت است آیا روی تو را می بینم
بیا به من رخ بنمای پشت پرده نرو
همچو ماه شب چهارده پشت ابر نرو
چه زیبا شمع و من پروانه آن شدم
سوختم از عشق تو انگار عاشق تر شدم
می خواهم از عشقت بسوزم پروانه ام
پاکی در راه عشق تو با سوختن می بینم
عشق تو چه بود که با آن آشنا شدم
آشنایی بهتر از این که عاشق شدم
انگار دیگر درخواستم هیچ فایده ای ندارد
پس اگر رفتی دیگر این جسم قلبی ندارد
جگر سوخته و قلب از فراق تنگ گشته
سخن پیش دوستان کم و از یار دور گشته


