سایهی عشق
بپر و بال بزن سایهی جا ماندهی عشق
برو و باز بگو از دلِ من
برو از داغِ دلم، از دلِ تنگم تو بگو
از هرآنچه که نبردهاست با خود
از خاطرهی آنشبِ تار
که میانِ غم و اندوه و تباش میسوختم
یا که آن روزِ بهار
که به آبِ یخِ جوی و گذرِ عمرِ جهان خندیدیم
برو از داغِ دلم، از دلِ تنگم تو بگو
از هرآنچه که نبردهاست با خود
از منِ جامانده
از دلِ درمانده و عاشق شدنِ بیهنگام
سید مهراد محمدی
دفتر «واژهی عشق به تفسیر کلاغ»


