به مناسبت هفته دولت
از تعریف فرهنگ تا تمجید از مدیریت فرهنگی استان!؟
رحمان بیات
استاد محمدتقی جعفری در کتاب «فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو»، پس از بررسی دقیق تعاریف دانشنامههای جهان، فرهنگ را چنین تعریف میکند:
«فرهنگ عبارت است از کیفیتی یا شیوه بایسته و شایسته برای آن دسته از فعالیتهای حیات مادی و معنوی انسانها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تعالییافتهی آنان در “حیات معقول” باشد.»
اگر بخواهیم این تعریف را بازتر کنیم، باید گفت که فرهنگ، مجموعهای بههمپیوسته از باورها، ارزشها، رفتارها، دانشها و آفرینشهای هنری یک جامعه است که به شیوهی زیستنِ انسان معنا میبخشد. فرهنگ، هویتِ جمعیِ یک ملت و عصارهی حیاتِ معقولِ آن است؛ از این رو، نمیتوان فرهنگ را در کارخانهها تولید کرد یا در بازار به سادگی خرید و فروش نمود.
در این میان، «آثار هنری و ادبی» تجلیبخش حقیقتِ روحِ انسانهاست. وقتی هنرمندی با فکر و احساس، اثری زیبا میآفریند، در واقع همچون آیینهای است که حقایق هستی را بازتاب میدهد. ذهنِ حقیقتجوی انسان درمییابد که اگر انسانِ مخلوق، قادر به آفریدن چنین زیباییای است، پس خالقِ این مخلوق و کل جهان هستی که خداوند است و تمام زیبایی عالم تجلی هنرنمایی اوست، چه زیباییها را خلق میکند!
بنابراین، فرهنگ تنها به آداب و رسوم یا شعر و داستان خلاصه نمیشود؛ بلکه آمیزهای از خلاقیتها و کنشهای انسانی است که انسان را به تأمل و تعالی وامیدارد. هنری که از این روحِ حقیقتجوی برخاسته باشد، به زندگیِ اجتماعی امید و نشاط میبخشد و همچون غذای روح، در جانِ جامعه مینشیند. در اصطلاح عامیانه میگویند: «سخنی که از دل برخیزد، لاجرم بر دل مینشیند»؛ آثار فرهنگی و هنری نیز چون از دل و روحِ صاحب اثر برمیخیزند، مشاهدهی آنها به انسان حس آرامبخشی میدهد.
سخن درباره فرهنگ چنان گسترده است که نمیتوان بر آن نقطه پایانی گذاشت؛ اما میتوان گفت کسانی که در زمینه فرهنگ و هنر فعالیت میکنند، همانند زنبور عسل هستند که در جامعه گردافشانی میکنند. اگر آنان نباشند، جامعه به زودی رو به زوال میرود؛ همانگونه که اگر زنبور عسل مدتی گردافشانی نکند، زمین نابود میشود. بدین سان، اگر قلم به دستان با نوشتن ، شاعران با سرودن شعر، نوازندگان با نواختن و طنز نویسان و بازگران و سینماگران در حرفه و … با هنر خود نتوانند در جامعه گردافشانی کنند، آن جامعه نشاط و امید خود را از دست داده و دچار مرگ تدریجی میشود.
غرض از تعریف فرهنگ و نگارش این نوشته، مقدمهای بود برای تمجید و قدردانی از عملکرد مدیریت اداره کل فرهنگ و ارشاد استان میباشد. برای درک اهمیت و ضرورت این قدردانی، اجازه دهید به یک مثال عینی اشاره کنم تا روشن شود که انتخاب مدیریت در نهاد فرهنگ تا چه حد حیاتی است. اگر دقت کرده باشید تا چند سال پیش، امکان تولید و پخش برنامههایی همچون «شبهای برره»، «خندوانه»، «عصر جدید»، برنامه فوتبالی «۹۰» و موارد مشابه در تلویزیون فراهم بود و اکثریت مردم وقت خود را در تماشای چنین برنامههایی میگذراندند. اما از روزی که مدیریت فعلی رسانه ملی کار خود را آغاز کرد و برنامههای مورد اقبال مردم را حذف نمود، اغلب مردم کانال تلویزیونی خود را به سمت برنامههای ماهوارهای تغییر دادند.
منظور من از این مثال، درک این واقعیت است که فرق می کند چه کسی و با چه تفکری در رأس نهاد فرهنگ قرار میگیرد؛ کسانی که در عرصه فرهنگ و هنر استان فعالیت میکنند، این تفاوت را بهتر از نگارنده درک میکنند.
گرچه اکنون صرفاً از راه دور عملکرد ادارات و سازمانها را رصد میکنم، اما از همین نگاه دور میتوانم گواهی دهم که عملکرد مدیریت فعلی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، جناب آقای محمدی، و معاون فرهنگی ایشان سرکار خانم خاتمی و دیگر همکارانشان، قابل مقایسه با مدیریت قبلی نیست. به بیان روشنتر، آنان میخواستند اداره کل فرهنگ و ارشاد را به اداره کل فرهنگ و اخلال تبدیل کنند ! که نمونههای از این اخلال بسیار است که بماند ؛ برای نمونه عرض می کنم که اگر در دوران مدیریت قبلی بود، نه امثال جناب آقای نجاریان امکان برگزاری جشن کتاب خود را داشتند، نه کنگره سهروردی با شکوه تر از سالهای پیش برگزار میشد و نه محافل شعر و موسیقی چنین رونق نسبی داشتند.
پس از باب «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق»، بر خود لازم و وظیفه دانستم که در هفته دولت، ضمن عرض خسته نباشید به همه دولتمردان، بهطور ویژه از عملکرد مدیریت اداره کل فرهنگ و ارشاد استان قدردانی و سپاسگزاری نمایم.








