لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 17 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش هشتم)

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش هشتم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش هشتم 13 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.

1

تقدیم به شهیده روز قدس در تهران
شهید مریم سادات رفیعی:
با قلب پر از غصه و با دیده‌ی تر
در حال شعار و ذکر حیدر حیدر
در خاکِ وطن به خونِ خود غلتیدی
با مشتِ گره کرده شبیهِ رهبر
سید علی نقیب
2
در گوش دریچه‌ها ترنم شده‌اند
روی لب خانه‌ها تبسم شده‌اند
امروز محله‌ها پر از بت‌شکن است
پیغمبر این زمانه مردم شده‌اند
شهاب مهری
شاعران تهران
3
طاقت بیاور سرزمینِ من!،
زیباییِ با خون عجینِ من!
ذکرِ مُدامِ بر لبم جاری،
ایرانِ من! آه ای یقینِ من!
طاقت بیاور با دلیرانت
جغرافیایِ خشمگینِ من!
تاریخِ سرشار از جوانمردی!
شعرِ بلندِ دلنشینِ من!
درکِ شگفت از باور و ایمان!
مفهومِ عزمِ آهنینِ من!
ای که گره خورده به نامِ تو
هم پیش از این، هم بعد از اینِ من
تو خاستگاه عشق و ایمانی!
مقصودِ ربّ العالمین من
چیزی نمانده تا سرافرازی
طاقت بیاور سرزمین من!
وحید طلعت
شاعران آذربایجان غربی
4
از ما بگیر این ضربه را تحویل اسرائیل
شد نقشه ویرانی ات تکمیل اسرائیل
با این جنایت، قبر خود را کنده ای قطعا
کردی برای مرگ خود تعجیل اسرائیل
نیشی زدی و ناگهان چون موش در رفتی
این شیر دارد ضربه‌های فیل اسرائیل
با حکم موسی، سرنگونی تو نزدیک است
می آفتی آخِر در دهانِ نیل اسرائیل
دیگر برایت آسمان آبی نخواهد شد
هر موشک ما می‌شود سجیل اسرائیل
در آمده دود از سرت با این همه موشک
دیگر به خاکستر شدی تبدیل اسرائیل
برپاست از خون شهیدان هر‌‌‌‌‌دم این فریاد:
همواره مرگت باد اسرائیل! اسرائیل!
سید محمد حسین ابوترابی
سید محمد حسین ابوترابی
شاعران قزوین
5
ما هرچه می کشیم ز مزدور داخلی ست
از موش های بی شرف و کور داخلی ست
چیزی که نیستند ترامپان خارجی
ما خائنانمان همه مآمور داخلی ست
از پُشت ،هرچه خنجر وشمشیر خورده آیم
از دست کاسبان زر وزور داخلی ست
اینکه حجاب حکم خدا را به هم زدیم
از نقشه های طایفه ی عُور داخلی ست
دنبال نوچه های ترامپیسمی نگرد
هر زخم خورده آیم به دستور داخلی ست
دودی که رفته است به چشم امید ما
از دودمان حقّه ی بافور داخلی ست
هر تن فروش بی وطنی که شرف نداشت
در حال خودفروشی و سانسور داخلی ست
ما امتحان شدیم هزاران هزار بار
ضعف بزرگ ما سرِ کنکور داخلی ست
از خائنان خارجیکی نیست باکمان
چشم عدو به مُهره ی مستور داخلی ست
گر در خمار خُمره ی خمّار مانده آیم
خمر وخمار ما همه مخمور داخلی ست
گاهی سیاه چهره وگاهی سفید روی
گاهی شبیه خارجی وبور داخلی ست
این نیش ونوش ها که زبیگانه می خوریم
بیگاه نیستند..ز زنبور داخلی ست
از آه دشمنان نشود دودکی بلند
دود اَر بلند می شود از گور داخلی ست
منشور عشق ما همه عالم گرفته است
شوری که می زنیم زمنشور داخلی ست
«از دشمنان برند شکایت به دوستان»
ما دشمنانمان همه مزدور داخلی ست !!
حسین کیوانی
شاعران فارس
6
شعر طنز
ای که افتادی به تِر تِر ای ترامپ
می کنی هر بار زِر زر ای ترامپ
می دهد این موشک سجیل ما
خشتکت را عاقبت جِر ای ترامپ
ای سگ زرد وقمار باز مَشنگ
مثل بوزینه به ظاهر ای ترامپ
اَی الهی که به زودی های زود
رَد شود از رُوت تایر ای ترامپ
آنچنان آتش بگیرد خشتکت
که نخندی باز هِر هِر ای ترامپ
ای که پُشت میکروفون های سِنا
می کنی هر روز وِر وِر ای ترامپ
تپه ای سالم نمانده در جهان
بس که دادی بر کمر قِر ای ترامپ
ای که سوزاندی تو در عین الاسد
سرسیلندر و والف و واشر ای ترامپ
می فرستیمت به قعر فاضلاب
عاقبت در پُشت واکر ای ترامپ
اینقَدَر با دُم شیران وَر نرو
شیر می گیرد تو را خِر ای ترامپ
نقطه آت را می زنیم با نقطه زن
تا بیفتی روی پِر پِر ای ترامپ
بس که منفور و نفهم واحمقی
داده ای از کف مشاعر ای ترامپ
پاچه ات را عاقبت جِر می دهیم
با سرِ جنگی قادر ای ترامپ
زیر لِنگت موشکی خواهیم زد
تا درآید از تو فادر ای ترامپ
می فرستیمت جهنم ای مَلُو
این بوَدپیغام آخر ای ترامپ
حسین کیوانی
شاعران فارس
7
جنگ است در این خانه و باید که بکوشم
ننگ است به دشمن وطنم را بفروشم
باید بروم خوب کنم زخم تنت را
در شاهرگ سینه ی تو سخت بجوشم
در مکتب آزادگی ات درس بخوانم
تنها بشود عشق تو آویزه ی گوشم
باید بروم،کوله ای از جنس رشادت
ای مادر غم دیده بیانداز به دوشم
ایران دلم پرچم زیبای خودت را
کن توشه ی راهم که دم مرگ بپوشم
سرباز سبک بال منم،از چه بترسم
ای خصم بده جام شهادت که بنوشم
مینا رحیمی

8
غزل
نام اثر، راز التیام
تقدیم به رهبر شهید وشهیدان جنگ رمضان
به صف شد آسمان، تیغ سحر از نیام شد
که باز نام تو ای عشق، راز التیام شد
زمین خموش نبود وامدار خون پاک مرد
که از تبار شهاب آمد و کوه استقام شد
به خیمه‌گاه حماسه، لوای غیرت افراشت
هزار طوف به سجود آمد و خاک، لاله‌فام شد
دلش به یک نگه از مرگ، جان گرفت و خندید
هراس در صف دشمن، شکسته‌بال و خام شد
ز چاه غربت ایام، صدای عدل برخاست
ستون ظلم فرو ریخت و عهد ناتمام شد
کتاب سرخ شهیدان، به خون رقم شده است
هر آن که دست به آن زد، امین هر کلام شد
به قله‌ها نرسد خشت کاخ باطل محض
که سنگر دل آزادان، حصار مستدام شد
طلوع صبح حقیقت ز پسِ شبانِ دراز
نوید فتح وطن بود و فخر هر دو جام شد
دعای پیر مغان در نسیم بام سحر
کلید طلعت فردا و فتح هر مقام شد
بگو به باد که نامت نه بر کتیبه که در خون
نوشت و در دل تاریخ، آیه‌ی قیام شد
یعقوب پایمرد
شاعران لرستان
9
این جماعت دلشان سوخته و غم دارند
جز نگاه تو مگر گرمیِ مرهم دارند!؟
این جماعت لک لبیک علی می‌گویند
و دمادم به مسیحادمی‌ات، دم دارند
این جماعت که زیادند و… زیادی هرگز
دشمن ابن‌زیادند و… تو را کم دارند
دست بیعت به حسین‌بن‌علی دادند و
در دل ماه خدا، شور محرّم دارند
همزمان با خبر موشکِ طهرانی‌ها
کوچه‌کوچه، عطشِ خطّ مقدّم دارند
با حضورِ همه‌ی منتظران ناکامند
دشمنان گرچه که در معرکه، آدم دارند
خبری نیست از آشوب و خیانت دیگر
در خیابانِ بصیرت، همه پرچم‌دارند
محمد عابدی
شاعران قم
10
ما فاتح خیبریم . پاینده و مردیم
در راه خدا مانده و تردید نکردیم
شیطان صفتان گوش کنید و بنگارید
ما ملت ایران همگی مرد نبردیم
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
11
خطاب به بحرین دختر ایران….
طلاقت را بگیر ای دخت دور افتاده ی ایران
خدا لعنت کند آن را که کابین تو امضا کرد
خدا لعنت کند آن را که از ایران جدایت ساخت
ندانست و تو را چون دختری بیگانه حاشا کرد
تو رفتی تا عروس طالع اعراب باشی ، حیف
عرب اما تو را در بند آمریکای رسوا کرد
شدی یَک پایگاه ِ حمله بر آباء و اجدادت
ندانستی و آمریکا تو را اینگونه اغوا کرد
طلا و زینت آلات تو را دزدید و با تحقیر
تو را اُفتاده بین بی کسی های دو دریا کرد
الا بحرین،خوش رقصی نکن دیگر که آمریکا
تو و خوش رقصی ات را با پشیزی پول سودا کرد
شما دیدی که بد عهدی نمود و جنگ راه انداخت
چه ها بر مردم ایران و بر فرزند زهرا “س”کرد
بیا یک بار باور کن که اسرائیل کودک کش
جهانخوار است و شرق و غرب را درگیر دعوا کرد
تو در اجداد پاک و خاک ایران ریشه ها داری
بیا برگرد ، ایران با تو مدت ها مدارا کرد
بترس از موشک سجّیل ایرانی که در یک آن
تو را با خاک یکسان کرد و آمریکا تماشا کرد
رها کن سر سپردن های بی حد را به آمریکا
تو از مایی،نگو دشمن تو را از ما مجزّا کرد
تو از مایی چرا خوش رقصی ِ صهیون و آمریکا
حذر کن،این دو را ایران ذلیل هر دو دنیا کرد
جهان از شوق خوشدل می شود وقتی که برگردی
نباید خام صهیون ها شد و امروز و فردا کرد
بهار سبز می آید زمستان می رود ، بی شک
خدا با ماست ، او ما را برای حق مهیا کرد
محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس
12
مُشتی از پولاد و بازوهایی از سنگیم ما
با جهان جنگجو این‌گونه درجنگیم ما
موج دریاییم ؛ دریای نهنگ‌افکن ؛ کجا
بیمناک از چنگ‌اندازیِ خرچنگیم ما ؟
یک وجب از خاکمان در دست اهریمن مباد
تا که جان داریم و ایمان، دور از این ننگیم ما
گرچه از داغ جوانان وطن این روزها
مثل ابر آخر اسفند دلتنگیم ما …
چون درفش کاویانی محکم و در اهتزاز
با حماسه‌خوانی طوفان هم‌آهنگیم ما
بر سر هر کوی و برزن پرچم ایران بپاست
در پناه این سرافرازان خوش‌رنگیم ما
مهدی صحرایی
شاعران ایران
13
از شوق به چشمش آیه باران داشت
این مرد خدا به راه حق ایمان داشت
بر روی لبش “اّنّ معی ربّی ” بود
در مشت گره کرده خود طوفان داشت
آموخت به ما فدا شدن یعنی چه
آموخت نبرد تن به تن یعنی چه
از مشت گره کرده او دانستیم
معنای صلابت وطن یعنی چه
در بیت صدای مردد میدان باقیست
روی لبش آیه های قرآن باقیست
بامشت گره کرده شهادت یعنی :.
جمهوری اسلامی ایران باقیست
آیینه زهد در صلابت کوه است
این تذکره مُجاهد نستوه است
با مشت گره کرده به میقات رسید
ذکرش به لبان تشنه “یاصبّوح” است
یک عمر درون سینه اش داغ اندوخت
چون شمع شکفت و پای آزادی سوخت
از مشت گره کرده او یک ملّت
چون کوه شد ایستادگی را آموخت
طاغوت که صف کشید رودر رویش
یک لحظه ندید خم بر آن ابرویش
بامشت گره کرده اش این مرد خدا
افتاد و شکست بی صدا پهلویش
سر سلسله و ُسلاله ای از کوثر
از جنس علی و نایب پیغمبر
از مشت گره خورده او برمی خواست
هر لحظه طنین سرخ حیدر حیدر …
ناصر دوستی
شاعران زنجان
14