لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 16 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش هفتم)

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش هفتم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش هفتم 18 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.

1

به تو”خو”کرده ام، مانند سربازی به سربندش
تو معروفی به دل کندن، مونالیزا به لبخندش
تو تا وقتی مرا سربار می‌بینی، نمی‌بینی
درخت میوه را پرُبار خواهد کرد پیوندش!
به دنیا اعتباری نیست، این حاجی بازاری
نه قولش قول خواهد شد نه پابرجاست سوگندش
گریزی نیست جز راه آمدن با مردم پابند
همیشه کفش تقدیرش گره خورده‌است با بندش
به غیر از رفتنت چیزی اگر هم بوده، یادم نیست
چنان شعری که می‌ماند به خاطر آخرین بندش
چه حالی داشتم با رفتنت؟ “سربسته” می‌گویم
شبیه حال مردی شاهد اعدام فرزندش
حسین‌ زحمتکش
2
اول مجلس
عالم، همهْ رویای تو را فهمیدند
در ماه عطش برای تو باریدند
تو مدعیِ جهاد بودی؛ این بار
از اول مجلس، شهدا را چیدند
محمد عابدی
شاعران قم
3
ا حفظ غرور خود به غم فهماندیم
سرشار غمیم و پای ایران ماندیم
در معنی هر مشت گره کرده ی او
ما سوره فتح را چه زیبا خواندیم…..
مهسا ایمانی
4
یکی به طعنه و تلخند سر تکان می داد
به هر نگاه و کلام از غمی نشان می داد
بگفتمش که چرا این چنین پریشانی؟
طنینِ لرزِ صدایش رهِ خزان می داد!
بگفت،اهرِمنی بر وطن شبیخون زد
اگر به چنگِ منش می رسید، جان می داد!
به خاکِ پاکِ حریمِ حرم،تجاوز شد
چنین توحّش و ننگی که را گمان می داد؟
مقّرِ عشق و قرار و وقار ویران شد
دلیر مرد خدا، خونِ خود روان می داد
هجومِ دَدمنشان قابل تصوّر بود
ولی زِ مردمِ میهن، دلم فغان می داد!
چه مردمی؟ که پدر را به طعنِ خود کشتند!
چه ناخلف پسرانی، پدر امان می داد!
کسی کمک زِ یزیدِ زمان نخواسته بود
نژادِ برترِ ایران، چرا کیان می داد؟
فریب خورده ی نادان چه در سرش می رفت؟
درفش و پرچمِ خوش رنگِ کاویان می داد
وجب وجب گلِ لاله در این زمین خفته
مگر که ذره ی خاکش به ناکسان می داد؟
هنوز هلهله ی کوفیان طنین دارد
ولی خدایِ (علی! ) وعده را عیان می داد!
عمودِ خیمه ی سردار اگر زمین افتاد
نویدِ آمدنِ صاحبِ زمان می داد! 🌹
مهرانه میرزائی
شاعران اصفهان
5
از نبضِ خاک روییدی،
چون آوازِ بیداری در گلویِ باد.
شمشیرِ نور در دست داشتی
و راه، زیرِ قدم‌هایت معنا می‌گرفت.
رفتی،
اما روشنایی‌ات هنوز در رگِ خاک جریان دارد،
و آفتاب،
به احترام نامت، از طلوع آرام‌تر برمی‌خیزد.
خونت،
طرحی از صبح بر پرچمِ جهان شد،
و نامت،
در حنجره‌ی هر پرنده تکرار می‌شود
آنجا که آفتاب
به یاد تو می‌وزد.
لیلا رضاییان
شاعران همدان
6
جهاد من( ایران)در جنگ 🇮🇷
ای ز شرف تهی، ببین، کودکِ نازِ خفته را
خواب لطیف شاپرک، آرزوی نگفته را !
عکس قشنگ کودکان، درهمه جا بودعیان
همچو سپند شعله ور، در مژگان مادران
هرچه بگویمت سخن، اهل نِه‌ای چو بی وطن
اهل وطن حیا کند، از دل داغدار زن !!
مردی‌تان کنار هم ، کشتن مرد و زن بود
هیکلتان به کاخ ها ، اُبلیسک لجن بود !!!
جانی شهر بی هدف، کرده نفوس حق تلف
پوزه به خاک می‌زنی، همچو خران بی علف!
عایدی‌ات در این نبرد، باد اسافل خر است
تا نکنی خیال هم، کشورت از همه سر است !!!
سود نکرده بر کسی، کشتن کودکان به جنگ
تا که به دست آورد ، نفت و سلاح و دنگ و فنگ!
طعنه نزن به مرد و زن ، هموطنان من گُل‌اند
فرّه ایزدی به جان ، آیت عطر سنبل‌اند
چشمِ نشُسته باز کن، ما ،نه ز پا نشسته‌ایم!
با حملات مستمر، قامت تو شکسته‌ایم!!
این به تلاقیِ همان، کشتن کودکان بود
هر چه که تو نهان کنی، در همه جا، عیان بود!
سید علی اصغر موسوی
شاعران قم
7
دیدند همه، حماسهٔ هر روزیم
هرچند ز داغ شهدا می‌سوزیم
ما مشت گره کردهٔ این میدانیم
بر مشت گره کرده قسم، پیروزیم
هادی قاسمی
8
دلبسته ی یاران خراسان بودی
در معرکه ها رهبر شیران بودی
تو معنی واژه واژه ی کشور ما
جمهوری اسلامی ایران بودی
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
9
انتظار سبز
سکوت خانه
بوی خاک و باروت می‌دهد،
نه بوی شیرینی عید.
روی طاقچه، عکس توست،
همان پیراهن چهارخانه
که قول دادی با آن
برایم سوغات بیاوری
از شهری که حالا
فقط نقشه‌ی رنگ‌پریده‌ای است
روی میز آشپزخانه.
دست‌های من،
طرح نقشه‌ی جهان شده‌اند
از بس که خطوط دست تو را
روی نقشه‌ی جنگ دنبال کرده‌اند.
نخ‌ها می‌بافم،
بلندتر از آن که بدانم
تا کجای این شب تاریک می‌رسند،
اما هر گره،
یک دعا برای بازگشت توست.
دلم
آشیانه‌ی پرنده‌ای است
که بال‌هایش از دیدن ابرها ترسیده‌اند.
منتظر شنیدن صدای پاهایت
روی پله‌های سیمانی‌ام،
نه صدای انفجاری دوردست.
پنجره،
تنها چشم من است
به جاده‌ای که دود می‌کند.
هر ماشین که می‌گذرد،
قلبم را تا قفسه سینه‌ام بالا می‌کشد،
و بعد،
سقوط می‌کند.
آه، پسرم!
برگرد،
که سبزیِ باغچه خانه
به یادت،
به امید تو،
هنوز ایستاده است.
و من،
مادر این انتظارم،
هنوز لبخندی پنهان کرده‌ام
برای اولین بوسه‌ی بازگشت.
سهام نقیب
شاعران خراسان رضوی
10
«زمین هنوز می‌لرزد»
زمین هنوز می‌لرزد
از خاطره‌ی قدم‌های سربازانی که بازنگشتند،
باد، پرچم‌های سوخته را می‌لرزاند
و صدای گریه‌ی مادران
در لای دود پنهان است.
کودکانی که نام خود را فراموش کرده‌اند
در نقشه‌ای گم شده
دنبال خانه می‌گردند.
جنگ،
نامی بود
که بر لب آمد
و هزاران فصل از انسان را
از کتابِ بود‌ن،
پاک کرد.
اما هنوز،
در میان خاکسترها،
دانه‌ای امید جوانه می‌زند
تا شاید دنیا
بار دیگر
یاد بگیرد چگونه نفس بکشد.
سهام نقیب
شاعران خراسان رضوی
11
در سکوتی که بوی خاک می‌دهد
مادری ایستاده است،
دست بر قاب عکسی
که هنوز گرمِ نفس‌های دیروز است.
لبخند می‌زند،
اما لبخندش روی گونه‌هایش جا مانده،
مثل ردّ نوری که خورشید
فراموش کرده از پنجره واپس بگیرد.
صدایش آرام است
انگار با شانه‌های خود نجوا می‌کند:
«برو، فرزندم…
زمین باید از نور تو سبز بماند.
چای می‌ریزد،
برای دو نفر،
اما فنجان دوم همیشه سرد می‌ماند.
و در هر غروب،
هنوز ردّ قدم‌هایی را می‌بوید
که هرگز به خانه نرسیدند.
می‌دانی؟
مادر،
نه گریه می‌کند، نه می‌خندد
فقط ادامه می‌دهد،
در جهانی که صدایش را به خاطر سپرده.
سهام نقیب
شاعران خراسان رضوی
12
دلتنگ امام
این روزها در کوچه‌باغِ غم دوان هستیم
دلتنگِ آن لبخندهای باغبان هستیم
دلتنگ دیدارش، میان آن حسینیه
دلتنگ آن کوه صبور خسته‌جان هستیم
جنگ است آری، باز دلتنگ امامی که
می‌آمد و می داد بر میدان توان هستیم
مولای ما! ای رهبر پاک و شهید ما!
شب‌ها میان کوچه‌ دنبال نشان هستیم
هر کوچه بویِ خاطراتِ روشنت را داشت
اکنون میانِ خاطراتت نیمه‌جان هستیم
بی‌تو سکوتِ سرد ِ آنی شاخه را لرزاند
ما ایستاده در دل سرد خزان هستیم
دل روشنیم از دور دستِ صبح می‌آید
آن وعده‌ی صادق که‌ ما تفسیرِآن هستیم
شاگردهای مکتبت ماییم و می‌جنگیم
هم در دل میدان و هم در‌آسمان هستیم
یک روز می‌آیی و با لبخند می‌بینی
در سایه‌ی زیبای مهدی، شادمان هستیم
آن‌گاه، از این داغ‌ها گل می‌دهد امید
با مرهمِ دیدار تو، از نو جوان هستیم
گرچه فراقَت آتشی در جانِ ما افکند
تا آخر این راه، پای عهدمان هستیم
ام‌البنین بهرامی
13
ما وارث ذوالفقار حیدر هستیم
بی ریشه تویی و ما تناور هستیم
ما قدمتمان چند هزاره‌ست، بدان
ما چند هزار سال دیگر هستیم
فاطمه اسلامی
14
برای دنا و فرزندان غیورش
که تنهای تنها بودند و آسمانی شدند
…………..
تو تکه ای از جان و دل ما بودی
چون کوه دنا در دل دریا بودی
مهمان کشی و رسم خیانت جاریست
افسوس که بی یاور و تنها بودی
……………..
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
15
اندر انبانِ سخن تا دستِ صنعت می‌بَری
از کراماتِ قصاید سفره‌ها می‌گستری
شیوه‌ی نیلوفری بگرفت چرخِ ارغوان
ارغوانی شد ز محنت گنبدِ نیلوفری
زین همه مکر و دغل کآرند در بازیگری
“گوییا باور نمی‌دارند روزِ داوری!”
از جمل تا نهروان در پیشِ صفین شاهدند
تا نگویی بر نمی‌آید ز حیدر حیدری
کم حَکَم جوی ای برادر! کِی کجا یابی حکَم
در محاکاتِ پلیدِ عمروعاص و اشعری؟!
درنسازد آلِ سفیان هیچ صورت با علی
هر که با آن سازد اندر جنگ از این گردد بَری
مالِک است اندر غزا کو تیغْ محشر می‌زند
تیغِ مالِک را منم تا روزِ محشر مشتری
بر گلوی تشنه انگشتِ اشارت بر نهاد
گفت: وانحَر بهرِ أعطیناکِ سرِّ کوثری
ای جوانِ پاک‌پی، غسلِ شهادت کن که هست
“در جوانی پاک بودن شیوه‌ی پیغمبری”
کاظمی می‌باید اندر وقتِ غَضبان موسوی
صادقی می‌باید اندر رجمِ کِذبان جعفری
مجتبایی باید اندر کار بعد از مرتضی
عبقری باید نشیند بر سریرِ عبقری
شعر بسیار است و شاعر بیش، لیک اندر مَثَل
فرق‌ها باشد میانِ عنتره با عنتری!
تا نپرسد هر عدو: با کیست رویَت در سخن؟
چامه تقدیمِ تو شد یا حجّت ابن العسکری!
۲۳ اسفند ۱۴۰۴
پ‌ن:
کذبان: دروغ‌ها
عبقری: مهترِ قوم، بزرگِ جمع
عنتره: عنترة بن شداد، شاعرِ بزرگ و پهلوان عرب جاهلی
عنتری: لوطی، معرکه‌گیر
امیرحسین الهیاری
شاعران زنجان
16
(سرزمین مادری)
ای سرزمین مادری،هرذره خاکت گوهری،دوراز تو هربیم و شری،آباد باش آزادباش
جان من ای مام وطن، چشم و چراغِ قلب و تن،زیبایی و افسونگری،آبادباش آزاد باش
زخمِ تنت افزون شده،سروِ قدت مجنون شده،این رنج هم هست آخری،آباد باش آزادباش
گردآفریدی داشتی،آرش کمان برداشتی،رستم به دستان آوری! آبادباش آزادباش
کوروش جهان گیرت شده،حلاج آئینت شده،جامِ جهان بین دربری،آبادباش آزادباش
خُرم همیشه بابکت،میرِکبیرِ درگهت،زرتشتِ تو پیغمبری،آبادباش آزادباش
حافظ جهان آراسته،سعدی زبان پیراسته،نام آوران را مادری،آبادباش آزادباش
بر دشت و صحرایت قسم،البرزِ زیبایت قسم،کلِ جهان را سروری،آبادباش آزاد باش
مثلِ خزر آبی بمان،سرسبز و رؤیایی بمان،دامانِ پاکت بستری،آبادباش آزاد باش
می دانم اکنون خسته ای،زخمی وپربشکسته ای،داغ از گلانِ پرپری،آبادباش آزاد باش
مرهم به زخمت می نهم،جان را به پایت میدهم،این بارهم تاب آوری،آبادباش آزاد باش
کوته زِ دامانت گزند،جان برکفانت سربلند،توآریا و برتری،آباد باش آزاد باش
کامِ تو شیرین می شود،نامِ تو آذین
می شود،غارتگران را می دری، آبادباش آزاد باش
هر وعده صادق می شود،خصمِ تو ساقط می شود،مهدی هم آمد یاوری،آباد باش آزاد باش
مهرانه میرزائی
شاعران اصفهان
17
سوگ سروده‌ای پیشکش به دانش آموزان مظلوم میناب، که پرنده شدند…

صبحِ دبستانم، اگرچه شعرباران نیستم
بی کودکانم، نور چشمانم، چراغان نیستم…
من خستگی‌ها را دویدم پا به پای بچه‌ها
جاماندم آخر… دیگر آهوی گریزان نیستم..
بر شانه‌هایم، فوجِ فِنچی قشقرق ها داشتند..
حالا به جز یک پیچکِ سر در گریبان نیستم
آلاله‌های نُورَسم کز نیمکت سررفته، کو؟
در زَمهریران، مست، از بوی بهاران نیستم
بی مشقِ (بابا…آب…)دوشادوش هم خوابیده‌اند..
دلواپس آن لقمه‌های مانده‌ی نان نیستم…
سر می‌کشم از پنجره، دیوار، کوتاه آمده
اما دوباره شاهد چشمانِ پُرسان نیستم
تخته سیاهِ روسپید! از خط خطی هایت بگو!
دیگر به بومِ نقش‌های تازه، مهمان نیستم؟!
آوازهایم، مانده‌اند از زیر آوارم، بلند…
ماندم؛ مگر من راوی روحِ دبستان نیستم؟!
می‌ایستم؛ چون ریشه‌هایم می‌رسد تا آسمان
بی مادرم، بی پارسی‌بانویم ایران، نیستم…
افسانه سادات حسینی
شاعران خراسان رضوی
18
من ایرانی ام همچو کوه استوار
چو رستم بجنگم در این کارزار
من ایرانی ام پر ززخم است تنم
ولی پرچم کشورم جوشنم
من از نسل اشکم ز اشکانیان
من از نسل نادر زافشاریان
من از نسل شاهان دادگسترم
پر از عشق حیدر شده کشورم
من ایرانی ام وارث ذوالفقار
ندارم امید جز به پروردگار
به دل عشق حیدر به لب یاحسین
منم رهرو راه پیر خمین
اگر چه دلم پر زخون گشته است
و چشمم زداغ جیحون گشته است
ولی استوارم چون ایرانی ام
من از نسل سلمان سلیمانی ام
چو رفت سید و رهبر و مقتدا
علم داده ام دست سید مجتبی
ابوالفضل جلالی
شاعران خراسان رضوی