لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 15 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش ششم)

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش ششم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم

1
از شوق به چشمش آیه باران داشت
این مرد خدا به راه حق ایمان داشت
بر روی لبش “اّنّ معی ربّی ” بود
در مشت گره کرده خود طوفان داشت
ناصر دوستی
2
این مشت گره کرده پر از ایمان است
این مشت نثار صورت شیطان است
پس لرزه به جان دشمن انداخت علی
این مشت نماد ملت ایران است
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
3
عهد و پیمان…
گره کرده ام مشت، با غیظِ دندان
گره کرده ام مشت را در خیابان
به گوش همه این صدایم رسیده
به کوچه، خیابان به میدان به ایران
به دریا و صحرا و جنگل خروشم
به روی ستمگر بتازم چو توفان
مرا دست یاری رسانده، خداوند
به خونخواهی دوستان و شهیدان
به همراه مردان این سرزمینم
بجوشیم مانند سیل خروشان
به خونخواهی لاله ها در ستیزیم
بگیریم، ما انتقام از پلیدان
مرا عهد دیرینه ای هست با خود
نباید که نقضی شود عهد و پیمان
که تا خون به رگ جاری ام هست باشم
طرفدار دین و طرفدار قرآن
به خونخواهی رهبرم صف کشیدیم
به کوچه، خیابان به میدان به ایران
رضا رهسپار
شاعران تهران
4
در سکوتِ سردِ دنیا؛ جنگِ شیران را ببین
جنگ ناپاکان و پاکان است، ای دنیا ببین
خیبری امروز هست و مَرْحَبی بر روی خاک
ذلّت آل یهود و عزّت ما را ببین
دشمن پَست و نَزار از خواری‌اش کودک‌کُش است
دشمنی با کودکانِ پاکِ بی‌مأوا ببین
کُفرِ این قومِ ستمگر گرچه پشت پرده بود
چشم وا کُن؛ کفرشان را روشن و پیدا ببین
در نبردِ با شیاطینی که صف‌برصف شدند
دستِ یاریِ نَبیُّ و حضرتِ مولا ببین
هرکه بر نام علی دست توسّل می‌زند
تا ابد این دست را باقی و پابرجا ببین
لشکرِ سُفیانی و دجّالِ اهریمن‌صفت
در نبردْ با عاشقانِ مهدی‌ِ زهرا ببین
باطل‌ُالسِّحرِ فُسون و وِردْهاشان حیدر است
مُهرِ پیروزیِ حق، در دستِ این آقا ببین
میلاد الماسی
شاعران ایران
5
برای میناب و اندوهِ بی‌پایانش
هرچند قلبِ کوچکت آیینه‌ی خداست
دنیا به فکر آینه ها نیست دخترم!
دنیا همیشه پیروِ قانونِ جنگل است
دیگر حواس ها به شما نیست دخترم !
امشب برقص در همه جا با عروسکت
امشب تمامِ زندگی‌ات را ورق بزن
امشب به فکر مدرسه و مشق شب نباش
از این به بعد ، مدرسه وا نیست دخترم !
فردا دوباره زنگ ریاضی نمی‌خورد
زنگ علوم و ورزش و بازی نمی‌خورد
فردا که زنگ آخر دنیا بلند خورد
دیگر زمان، زمانه‌ی ما نیست دخترم !
فردا رسیده‌است و تمامِ پرنده ها
با بالهای سوخته پرواز می‌کنند
فردا که هیچ وقت به‌ خانه نیامدی
فردا مگر که روز خدا نیست دخترم؟!
تو در کجای مدرسه لبخند می‌زدی ؟
کیف و کتاب و دفتر نقاشی‌ات چه شد ؟
چیزی بگو که قلب جهان را تکان دهد
اینقدر هم سکوت ، روا نیست دخترم !
چیزی بگو که چلچله ای در صدای تو
در خانه باز شور و هیاهو به‌پا کند
چیزی بگو که بی‌نفست، بی‌‌صدای تو
در ریه های خانه هوا نیست دخترم !
برخیز و کیف و کفش خودت را بهانه کن
تکلیف های سخت ِ شبت را بریز دور
کیفت به‌درد هیچ کلاسی نمی‌خورد
این کیف در توان شما نیست دخترم !
موسی عصمتی
شاعران خراسان رضوی
6
تیری سوی چشم شوم نامحرم زد
سامان سپاه سفله را بر هم زد
با مشت گره کرده‌ی خود “خامنه‌ای”
بر تارک کفر، ضربه‌ای محکم زد
محمد معروفی
شاعران زنجان
7
مردان و زنان وقت ستیز آمده است
بر دشمنمان وقت گریز آمده است
با اجنبیان نرمی و کرنش کافیست
آن لحظه برچیدن میز آمده است
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
8
آیین شهید ؛« مرگ بر اسرائیل »
توفان رشید ؛« مرگ بر اسرائیل »
با مشت گره کرده ی خود تا آخر
فریاد کشید ؛« مرگ بر اسرائیل»
خط خورد متون کهن استکبار
انداخته لرزه به تن استکبار
با مشت گره کرده به میدان آمد
تا که بزند بر دهن استکبار
در مکتب آفتاب، ظلمت، هرگز
هیهات همیشه هست و ذلت هرگز
معنای گره کردن آن مشت این است…
می میرم و با یزید بیعت، هرگز
علی حنیفه
شاعران زنجان
9
به دختران معصوم “شجره‌ی طیبه”
“دیر نکن”
دخترم دیر نکن حادثه‌ها در گذرند
شب فروشان همه دلبسته‌ی صید سحرند
دخترم دیر نکن دل نگران است، پدر
مادران خون جگر و منتظرِ یک خبرند
دخترم دیر نکن چشم عروسک به دَر است
دفتر و کیف و کتابت همگی دَر به‌ درند
پریِ قصه شکسته‌ست دلش در ظلمت
دیوها در پیِ نابودی نسلِ بشرند
آسمان حبس و نفس‌های بهاران دربند…
قُمریان در قفسِ غصه و بی‌بال و پَرند
عهدها در کفِ بیدادگران زنجیرند
وعده‌‌ها مُهمل و بی‌پایه و نامعتبرند
برسان دستِ مرا تا به شکوفایی نور
که خزان‌ها همه بی‌حوصله و بی‌ثمرند
دخترم دیر نکن خانه صدا کرد تو را
دخترم دیر نکن آینه‌ها در خطرند
پروین جاویدنیا
شاعران فارس
10
“خونخواهی”
بهار آمده اما دلی شکوفا نیست
بگو به باغِ پُر از گل سرِ تماشا نیست
بگو بهار بماند در انزوای خودش
برای خنده‌ی سبزه زمین مهیا نیست
غمی بزرگ نشسته به قلب میهن‌مان
شکسته آینه‌ها، غصه را تسلا نیست
بگو تفنگِ پدر را پسر گرفته به دوش
بگو به مام وطن در زمانه تنها نیست
رسیده آرش قصه کمان به دست و دلیر
که گفته است در این ورطه مرد پیدا نیست؟
بگو که عشق نمرده، همیشه می‌ماند
که مرگ قسمت روح و دمِ مسیحا نیست
رسیده‌ایم به قله ببین به چشم خودت
برای بیرقِ در اهتزاز، همتا نیست
بگو به “فاتح” و “خیبر” که وقت خونخواهی‌ست
که وقت صبر و شکیبایی و مدارا نیست
پروین جاویدنیا
شاعران فارس
11
فصل انتقام🔹️
بریز خونِ تاک را، بگو خدای پاک را
که خاک‌ می‌خوریم وُ نَه! نمی‌دهیم خاک را
زمان مَدِه به خائنین، زمین مده به حزبِ باد
برس به دادِ رستمت، میان جنگ با شغاد
جهنم از یهودیان، پُرَست وُ گفت “هَل مَزید”
دوباره کربلا شده دوباره جنگ با یزید
میان رَمل و فال‌ها، دعا برای ما بس است
به دشمنانِ ما بگو، خدا برای ما بس است
قسم به خون عاشقان، به اندک آبرویمان
اگر چه سرخ می‌شود به هر کشیده، رویمان…
ولی وطن به هر نفس، در این جهانِ چون قفس
به حکم مادرست وُ بس که دور باد از او هوس!
بگو به قوم صهیونی! رسیده فصل انتقام
قسم به وعده‌های حق که کار می‌شود تمام
بیا خلیلِ بت‌شکن که دل ز غصه، لعل شد
به دستِ توست کیفرِ هر آن بُتی که بَعل شد
بگو که زود می‌رسی از آفتابِ مُنجَلی
وَ ذوالفقار می‌کشی، بنامِ نامیِ علی
علی محمد ابراهیمی شیرازی
شاعران فارس
12
خون تو”
سحرگاهان “نبودت” با نسیمی در غبار آمد
برای بار دوم ذوالجناحی بی سوار آمد
تمام عمر، ایران را گرفتی در کنار خود
چگونه جان ایران! با غمت باید کنار آمد؟
که باور می کند این بوی اسفندِ عزای ماست
چرا امسال با این صورت خونین، بهار آمد ؟
شهادت آخرش بی تاب شد در بر کشیدت آه
قرار ما نبود این که…..‌شهادت بی قرار آمد
نیامد دست های یاری ما سمت تو شاید
اگر در چشم هامان اشک ها بی اختیار آمد
و اینک بعد تو بوی چکامه می دهیم ای مرد
تو را محکم گرفتیم و ادامه می دهیم ای مرد
اگر چه بعد تو این خاک این تاریخ دلتنگ است
نباید بشکنیم این دفعه را، هنگامه جنگ است
نباید باز بگذاریم یک دم دست روی دست
وگرنه خون تو بر گردن ما تا قیامت هست
اگر از زیر آوار خبر برخاستیم اینجا
به دنبال تقاص خون تو هستیم سرتاپا
به خونت، خواب این شب ها به چشم ما نمی آید
برون از لانه خرس از ترس خشم ما نمی آید؛
خیابان در خیابان را قرق کرده است خون تو
دهان غرق تهمت هایشان را بست خون تو
تو آن نستوه، آن بشکوه آن کوه آن اَبَرمردی
که ما را تا فراز قله تاریخ آوردی
تواز بس رو به روی شمرها هیهات سر دادی
به ما سربازهای خسته ات حتی جگر دادی
پس از این،ماجرا طوری که گفتی فرق خواهد کرد
نَمی از خون تو صد ناوشان را غرق خواهد کرد
برای این که مرد ضربه های مهلکی باشیم
به قول تو ” فقط بایست پشت هم یکی باشیم”
به عشق تو لباس رزم بر تن می کند ایران
چراغ فتح را این بار روشن می‌کند ایران؛
که ذکر حیدر از روی زبان ما نمی افتد
که با یک بمب سقف آسمان ما نمی افتد
صدایت زنده در دلهاست محکم می بَرد ما
صدایت تا خود فتح المبین هم می بَرد ما را
صدایت زنده است و قلب ها را زنده خواهد کرد
جهان را روبروی کفرها رزمنده خواهد کرد
صدایت صبح این آدینه رجعت می کند آری
جهان با آفتاب کعبه بیعت می کند آری
جعفر عباسی
شاعران خراسان جنوبی
13
الهی دور باد از حالتان درد و بلا مردم
الهی که مقدر کرده خیری را خدا مردم
شما هم مثل من دلتنگ لبخند خدا هستید؟
شماهم حالتان ابری است هان!در این هوا مردم ؟
شما هم یادتان هست آخرین باری که با لبخند
به شوق شکر از ما ایستاد او روی پا مردم
شما هم یادتان هست آخرین بیتی که او می خواند
“شما را مثل جانم دوست می دارم الا مردم “
نمی گفتیم عمری ما فدای راه او هستیم
چرا اینک فدا شد او به جای ما چرا مردم؟
چرا با اشک، قاب عکس او را در بغل دارید
چرا از روی لب گم گشت لبخند شما مردم ؟
به تهران آمد این بار ابن ملجم ننگ بر ما باد
کجا بودیم ما دلبستگان او، کجا مردم؟
علی فریاد زد هنگامه جنگ است و سازش نه
برای بار چندم هم رکب خوردیم ما مردم
مبادا بار دیگر بارِ اندوهی شود تحمیل
به نام صلح نگذاریم میدان را رها مردم
بنایی ساخت او با نام ایران قوی، زنهار
سر مویی ترک هم برندارد این بنا مردم
صدا باشید این شبها صدایی دیدنی باشید
صدای روشنی باشید با هم یکصدا مردم
صدا این بمب های لعنتی را خفّه خواهد کرد
صدا باشید محکم بر سر این بمب ها مردم
مقدر کرده شاید مایه فخر جهان باشید
خدا مردم،خدا مردم،خدا مردم،خدا مردم
جعفر عباسی
شاعران خراسان جنوبی
14
در محضردوست، ساده جان باید داد
دلباخته، دل نهاده، جان باید داد
بر مشت گره کرده ی تو وقت عروج،
سوگند! که ایستاده جان باید داد!….
میثم رنجبر
شاعران ایران
15
سروهای سرخ
کشتید گر چه ناخدای کشتی ما را
کردید بی‌تاب و پریشان حالِ دریا را
در ظلم اگر یک بار دیگر تاختن کردید
چیدید اگر از باغ ما گل‌های زیبا را
اما قسم بر سروهای سرخ امروزان
ما سبز می‌بینیم سروستان فردا را
ما در پناه امن الله ایم و آل الله
نشناختید ای آل شیطان آل طاها را
در بطن مادر، طفل ما قرآن می‌آموزد
هرگر نمی‌فهمید سرّ این الفبا را
این وعده‌ی حق است باطل محو خواهد شد
خواندید «إنّ الباطلَ کَانَ زَهُوقا»‌‌‌¹ را؟؟
فرعونیان، در نیل خودبینی گرفتارید
فی‌الحال می‌بیند جهان اعجاز موسیٰ را
دارید رستاخیز را با چشم می‌بینید
کردیم دوزخ قلب تل آویو و حیفا را
نخلی اگر افتاد نخلستان نمی‌میرد
ای نسل‌ها باور کنید این باور ما را
سیدعلی گر رفت سید مجتبی با ماست
دارد به دستش پرچم «إنّا فَتَحْنَا» را
ما در مسیر قله‌ایم و قله نزدیک است
بی‌خستگی طی می‌کنیم این پیچ و خم‌ها را
تا پای جان با رهبر بیدار هم عهدیم
آرام نگذاریم خونخواران دنیا را
ناصر اسماعیلی
شاعران زنجان

16

آیین شهید ؛« مرگ بر اسرائیل »
توفان رشید ؛« مرگ بر اسرائیل »
با مشت گره کرده ی خود تا آخر
فریاد کشید ؛« مرگ بر اسرائیل»

خط خورد متون کهن استکبار
انداخته لرزه به تن استکبار
با مشت گره کرده به میدان آمد
تا که بزند بر دهن استکبار

در مکتب آفتاب، ظلمت، هرگز
هیهات همیشه هست و ذلت هرگز
معنای گره کردن آن مشت این است…
می میرم و با یزید بیعت، هرگز

علی حنیفه
شاعران زنجان