پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
امروزسه شنبه بیست و پنجم فرودین ماه و روز 46 جنگ است که ششمین روز آتش بس است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش سی وهفتم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش سی و هفتم 25 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.
1
این سرو بلند جاودان ایران است
این کشور خوب و مهربان ایران است
با موشک صورتی زدی بر دشمن
چون در دل دخترانمان٬ ایران است
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
2
آنان که خارک! را مگر از آنِ خود کنند
فکرِ لباس دیگر و تنبان ِ خود کنند
آیَند با ابهت و هنگامِ بازگشت..
باید نظر به قامتِ عریانِ خود کنند!
وقتی طویله توی قطر بوده خاکِ خارک ..
جای خران نبوده که پالانِ خود کنند..
آری خریت است که باید به فوریت..
فکری برای معضل درمانِ خود کنند
هم مور ها و مار ِجزیره به صرف شام
خر کله را که آمده مهمانِ خود کنند
بیچاره یانکیانِ یتیمی که احترام
باید به شویِ تازهٔ مامانِ خود کنند
پدرام اکبری
شاعران فارس
3
دلتنگی هایم را، کجای دلم بگذارم
از کجا آرامش را
پای جان بریزم …
از کدام پنجره، نسیم را
به خانه هایِ ویران،
و شانه هایِ تنها،
تقدیم کنم…
کدام گهواره یِ خالی را
بجنبانم…
و کدام، حیاط مدرسه را
در سوگِ
قدم بزنم…
ع
ج
ی
ب
دلتنگم…
دلتنگِ قدم هایِ آرامِ فرشتگان
در سالنِ اجتماعات …
دلتنگِ نمازِ جماعت
در زنگ آخر…
و روزه هایی که با خاک،
قبل از اذانِ ظهر،
باز کردند …
به کدامین گناه
بی گناهترین ها را
دستچینِ خصومت کردند
و در زیرِ،
خروارها خشت
خشت
خشتِ چشمانشان را
به خوناب
وصله زدند …
مگر، بالِ قاصدک هایِ ما
به سرزمینِ هایشان
زخم میزدند،
که دردمندانه،
درد
رویِ
دردِ مادرانِ میناب گذاشته
و شب هایشان را ،
به تاریکیِ
مطلق کشیدند …
دلتنگی
تنگیِ دلِ مادری ست
که در مزارِ فرزندش
لالایی را ،
با تیر و، ترکش
بر قلبِ
ترک خورده اش
هجی
می کند …
مریم کرمی صبا
4
در راه دفاع، تن به تن می جنگیم
در وقت نبرد با کفن می جنگیم
این خاک برای ما مقدس شده است
تهدید کنید، مرد و زن می جنگیم
مریم محبوبی
شاعران اصفهان
5
در وادیِ عشـق جان فدا می مانیم
شیــطانِ زمانــه از زمــین می رانیــم
تا دستِ کرامتِ رضا(ع) بر سرِ ماست
و اللّه کـــه دســــتِ بـــرتـــرِ مِیدانـیم
علیرضا نصوحی
شاعران اصفهان
6
مـا خـاک وطـن را همـگـی سربازیم
بر خیمه ی ایرانِ رضا(ع) جانبازیم
هرگز نَدهیم قَطره ای نفت، که هیچ!
تُـف هم کـفِ دستِ تـو نـمی اندازیم
ایران ما
علیرضا نصوحی
شاعران اصفهان
7
گویید درِ گــوشِ کَـرِ لشکــرِ بیداد
روزی شوداین آهِ جگـر، غُرّشِ فریاد
هرگزنشودعشق دراین قافله خاموش
«با آل علی هرکه دراُفتاد وَراُفتاد»
علیرضا نصوحی
شاعران اصفهان
8
دَرش که سوخت در آتش به پیش چشم ترش!
ميان دود و غبار آشیان شعله ورش !
ميان سینه اش آتش فشان به پا شده بود
در اوج حادثه برخاست آهش از جگرش
دری دوباره در این شهر بین آتش سوخت
چه دلخراش و چه سخت است صحنه دگرش!
ميان شعله ی آتش درش لگد خورد و…
هزار شکر نبوده کسی به پشت درش!
دو دست نور خدا را به ریسمان بستند
ميان کوچه علی بود آه! در نظرش
به یاد خاطره ی تلخ کوچه اُفتادند
به گوش اهل مدینه رسید تا خبرش
به روی خاک نیفتاد قطعه قطعه تنش
به پیش چشم ترش دست و پا نزد ثمرش
به پیش چشم ترش در خسوف سرخ نبود
ميان لُجّه ای از خونِ شُعله ور قمرش
به کوچه از نفس اُفتاد او ولی نشکست
ز داغ ماه قبیله به علقمه کمرش !
به روی دستش امان! دست و پا نزد طفلش
نخورد تیر سه شُعبه به حَنجر پسرش!
غریب شهر به تن زخم بی شمار نداشت
اگرچه بود پُر از نیزه دار دور و برش
عَمامه از سرش اُفتاد روی خاک ولی
نرفت آه به غارت، به روی نیزه سرش !
به کوچه شیخُ الائمّه زمین نخورد آن روز
ميان کوچه اگرچه شکست بال و پرش
تنش به خاطر یک طفل تازیانه نخورد
برای طفل سه ساله تنش نشد سپرش
و کوچه کوچه دويد و نفس نفس امّا
به سنگ خاره نیفتاد آخر آن گُذرش
غریب شهر نبی را کشان کشان بُردند
ولی به شام نیفتاد قُرعه سفرش
نگشت اهل و عیالش اسیر کوفه و شام
نشد خرابه نشین آن ستاره سحرش
ناصر دوستی
شاعران زنجان
9
مرا ببخش که ترس از تکان پنجره دارم
که زیر موشک و پهپاد با تو خاطره دارم
شبیه مین به جا مانده از تهاجم دشمن
چه بغضهای عمیقی میان حنجره دارم
بیا قرار بغل پشت تانکها بگذاریم…
به من نخند اگر فکرهای مسخره دارم
نگو چه میشود این جنگ و چیست آخر قصه؟
که داستان تو را دوست بیموخره دارم
گریستی که پدافند اگر عمل نکند چه؟
هنوز خاطر تلخی از آن محاوره دارم
همین که بین دو بازوم میفشارمت انگار
هر آنچه را که نیاز است زیر سیطره دارم
تو را عروس خودم میکنم قسم به همین شب
که زیر موشک و پهپاد با تو دلهره دارم
سعید مبشر
شاعران قم
10
هر کس به سرش خیال جنّت دارد
باید که بر این حدیث دل بسپارد
“در روز جزا شفاعت ما نرسد-
بر آنکه نماز را سبک بشمارد”!
إني أحب الصلاة
مرضیه عاطفی
11
تو آفریده شدی تا خدا نما باشی
یگانه آینه ی چهره ی خدا باشی
شبیه قاصدکی پایکوب و رقص کنان
فقط به خویش بیاندیشی و رها باشی
دمیده روح خودش را به خاک پاک تو که
بلند مرتبه و گرم و با صفا باشی…
چو مهرِ مادر باران به یک کویر یتیم
تو آمدی که به هر عقده ای دوا باشی
همیشه ناب،چنان شعر «منزوی»،ایضاً
همیشه سبز،چنان «باغ دلگشا»باشی
شکر چه باد کند،روی دست قنّادان!
شبانه روز اگر گرم خنده ها باشی…
شبیه ترشیِ مادر بزرگ ها باید
که ترش و شوری و شیرینیِ به جا باشی
برون بیا و دمی کوچه را تماشا کن
که باز یکّه دلیلِ برو بیا باشی…
بیا عزیز و قرق کن محلّه را به نگاه
بیا که قاتل مردان روستا باشی
تویی که دختر خانی،منم که رعیت تو*
چه موهبت که تو یکروز،یار ما باشی
چگونه زنده بمانم،دلیل زندگی ام
به قدر یک نفس از من،اگر جدا باشی…
محمد ثاقبی
12
درست در مرز بین صبح وظهر
درمینابِ سکوت
موج سهمگین صدا
چیره شد بر روز دبستانی
که پیش ازاین کبوترها برایش
سرود باران میخواندند
حالا در بزنگاه جولان خون
از نفس افتادند
پرستوهای کودکبالِ گشوده آغوش
برای پروازی تا عمق لاجوردی شفق
برای رصد ستاره ها
خبر سنگین بود
وداغ ،داغ صد وشصت وپنج پرنده
که از مدرسه با دفترهایی سپید
بال به آسمان کشیدند
تا مادران درنازکای خیال
به خشمِ این سنگدلی
گیسو چنگ بزنند
و باباها از دردِ توأمان دوری
پیراهن چاک کنند
با چهره هایی
شبیه مردگان در قفس
که روحشان کلاس به کلاس
آوار را می بلعد
درجستجوی پاره های تنِ تنهایشان
که دستهای بی پناهی شان را
درصف صبحگاه جا گذاشته اند
با مژگان هایی درخون
با بدنهایی در تلی از خاکستر
با مغنعه هایی درتلاطم خاک
با صورت هایی بی جان
و صداهایی خاموش درنفسکش اندوه
در خاکروبه های ناامیدی
وجنگ
که چه نابرابرانه
موجی ازحمله را
پرتاب میکند وسط درس امروزشان
تا با لهجه جنوبی خود
بغل بگیرند آفتاب را
وازشرم شرارت دشمن
بسوزد آه جگرسوز جهانی
این جسارت بی شرمانه را
آری
جهان در بازتاب این غم سترگ
درکمرکش این اندوه بی پایان
هنوز در رنج است
دوربین ها کمر راست نمی کنند
خبرها تلخ مخابره می شود
تلفن ها زنگ های ترس آلود دارند
زمین در بهت کوچ پرستوهاست
ابرها با حسرت اشک می بارند
دستهای خالی دعا بارانی ست
خنده ها ازنفس افتاده اند
ونسیم، بوی شهادت را
که پیچیده در موهای دختران
درحیاط پخش می کند
صدای اذان بلند است:
الله اکبر …
وچشمها هنوز درسرمه دان تاریکی
نور درو میکند
باد شروه می خواند
وهنوز از نهاد ایران، مادرمان
آه بلند است .
علیرضا ناظمی
شاعران اصفهان
13
زخمی ست ولی باز رجز می خواند
تا آخر رزم تن به تن می ماند
این گربه که در مصاف ها شیر شده
زیر و بم رمز فتح را می داند
محمد علی ساکی
شاعران لرستان
14
شعر ترکی برای شهدایدانشآموزمیناب
💢 منایدیم
او غملی مدرسهده سان کی اودلانان منایدیم
دومانلی سَس کی دئییردی گولوم اویان، منایدیم
منیم قولومدو دئدیم بس دوشوب بدندن اوزاق
او کس کی اورتادا باشسیز وئریردی جان منایدیم
او غملی قومقومالار تک قالیب گؤزوم آغلار
کتابلارین سینهسیندن آخیردی قان، منایدیم
یازیردیم آرزیمی آنجاق یاریمچیلیق قالدی
آمان، او قانلی قلم کی دِئیَر زامان منایدیم
منی آنام یئرینه آه… قوجاقلادی تانری
بوتون نامازخانالاردا سوسان اذان منایدیم
من اؤلموشمسه دایانمیر اورَک دؤیونتولریم
او سورغو کی گلهجکدیر بالام هاچان؟ منایدیم
بو دونیانین قفسیندن اوچوردولار قوشلار
پَرَنپَرَن گؤیه دوغرو قانادلانان منایدیم
✍شاعر: عارفساسانیمراغهای
🔰 @aref sasani ir
ترجمه:
در آن مدرسه غمآلود تو گویی کسی که آتش گرفت من بودم و آن صدای مهآلودی که میگفت بیدارشو گلم، من بودم.
فکر کردم دست و بازویی که از بدن دور افتاده دست و بازوی من است، و آن کسی که در وسط بیسر جان میداد، من بودم.
مثل آن قمقمههای غمگین چشمم گریان مانده است، از سینهی کتابها خون جاری بود و آن خون من بودم.
آرزویم را مینوشتم که ناتمام ماند، امان، آن قلم خونآلودی که زمان هنوز خواهد گفت، من بودم.
آه مرا به جای این که مادرم در آغوش بگیرد، خدا در آغوش گرفت. در تمام نمازخانهها اذانی که خاموش شد، من بودم.
اگرچه مردهام، اما تپشهای قلبم نمیایستد (آرام نمیگیرد). آن سؤالی که میپرسد فرزندم کی خواهد آمد؟ من بودم.
از قفس این دنیا پرندگان پرواز میکردند، و کسی که به سوی آسمان پرپر میشد، من بودم.
عارف ساسانی
شاعران آذربایجان شرقی
15
صدای پایِ بارانید مردم
شکوهِ سبزه زارانید مردم
همینکه عاشقِ ایرانِ جانید
سرا پا سبز میمانید مردم
صفيه قومنجانی
16
و ناگهان خبر آمد ؛ شهیدباران است
حماسهای که در آن قاصدک فراوان است
دویست غنچهی پرپر به روی دست پدر
شروع قصهی جنگ از دم دبستان است
به شانه مدرسه را میبرند تا خورشید
و سایهها چه سر افکنده در گریبان است
دم از حقوق بشر میزند ولی پیداست
همان حکایت گرگ و لباس چوپان است
شنیدم از یکی آهسته مادری میگفت
صبور بودن بر داغ دل ؛ از ایمان است
ولی دوای جگرهای سوخته پس از این
نه خاک سرد نه حتی دو چشم گریان است
دوای خون جگرهای داغ دیدهی ما
صلابت و شرف و اقتدار ایران است
که مرگ عاقبت صهیونیست خواهد بود
بخواب کودکم این قصه رو به پایان است
فرشته عابدی
شاعران مازندران
17
برخیز و از اوصاف شهیدان یمن گو
وز رقص به میدان اویسان قرن گو
از عشق پر از جوشش آن مردم هشیار
وز خنجر ابروی کج سرو و سمن گو
از نغمه ی مستانه ی مرغان غزلخوان
وز سوختن لاله ی خونین به چمن گو
از سرو سرفراز که افتاده به میدان
وز ندبه چشمان پر از خون وطن گو
از جنگ شجاعانه ی« هوشیدر زردشت » وز سید موعود خراسان و یمن گو
سهراب باقری
شاعران بوشهر
18
هموارهی «تو»، به فکرِ خویشست؛ ترامپ!
پیوستهی «تو»، روانپریشست؛ ترامپ!
بر پیکرهی جهان، چو کژدُم، هر دَم
افکارِ بدت مثالِ نیشست؛ ترامپ!
زهرا حکیمی بافقی
زنده باد ایران 🇮🇷
شاعران اصفهان
19
بقیع…
میراث دار معرفت انبیا بقیع
گلزار با طراوت آل ابا بقیع
تاریخ بر ستیغ امامت نگاشته
میعادگاه و ملجأ ِ شاه و گدا بقیع
در معرض هجوم شب اما امیدوار
بر صبح روشن علی ِ مرتضا بقیع
بی شمع و بی چراغ،ولی برج انور است
سرشار از نجابت خیرالنسا بقیع
ام البنین که مظهر باب الحوائج است
دارد همیشه مژده ی مشکل گشا بقیع
ما را همیشه روضه ی اخلاص می دهد
با عشق و همت ِ حسن مجتبا بقیع
او شیعه را صحیفه ی الغوث داده است
در راستای گریه ی مولای ما بقیع
عالم به علم حضرت باقر مفخّر است
از ابتدای خلقت و تا انتها بقیع
خورشید می درخشد از این کوثر جلیل
از مکه تا مدینه ی ِ بی انتها بقیع
می سوزم از شهادت صادق چنان که غم
بر سینه ام نشسته به زهر جفا بقیع
آی و بیار تسلیتی را به عمق جان
آرامگاه ِ رافت و صاحب عزا بقیع
امشب دلم هوای همان خاک کرده است
خاکی که هست خاک در کبریا بقیع
آنجاست تربت شهامت فرهنگ مهدوی
با ظاهری غریب ، ولی آشنا بقیع
من را به خاک درگه ایشان امیدهاست
تا بر کشم به دیده ، چنان توتیا بقیع
حاجی همین که نیت حجمی کنی به شوق
نیت کن و به شوق وصالش بیا بقیع
خوشدل به این شفاعت و این اعتماد باش
دروازه ی ستایش راه ِ خدا بقیع
در انتظار رویت خورشید سالهاست
ما راست ملجأ و مساعدت و مقتدا بقیع
محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس
20
در معرکه حضور مرا امتحان کنید
آماده ام که شور مرا امتحان کنید
چشم همیشه شور شما کور می شود
تابیده ام که نور مرا امتحان کنید
مادر نزاد آنکه به من حمله ور شود
از روی خود عبور مرا امتحان کنید
محکم اگر مقابل تان ایستاده ام
باغیریتم! غرور مرا امتحان کنید
دیگر زمان صبر و مدارا گذشته است
وقت است تا تنور مرا امتحان کنید
جنگنده های محکم تان پودر می شود
گر برنوی غیور مرا امتحان کنید
در خاک خویشتن هوس گور می کنید
گر دوزخ قبور مرا امتحان کنید
در باتلاق جنگ فقط دست و پا زدید
باشد! دوباره زور مرا امتحان کنید
صامره حبیبی
21
امام شهید خامنه ای
دراین طوفان که می بایست در بطن خطر رفتن
طبیعی بود اینگونه غریبانه سفر رفتن؟
طبیعی بود پروازت؟ طبیعی بود معراجت؟
طبیعی بود آقا تشنه و بی بال و پر رفتن؟
کجا داغ پدر را بر جگر بردن طبیعی بود؟
طبیعی نیست اینگونه به جنگی بی سپر رفتن
حوادث نیست اینکه بی پدر گشتیم بعد از تو
طبیعی نیست با زخمی به پهلو یا به سر رفتن
نه آرامیم بعد از تو نه آرامش به نا رو زد
طبیعی نیست تنها مثل زهرا پشت در رفتن
رقیه وار از آوار ویرانه شدی بیرون
طبیعی هست از داغت ز دنیا خون جگر رفتن
علی الواریان
22
هوای وطن
حس شعری نمانده در جانم
زیر لب گرحماسه می خوانم
خرده برمن نگیر اگر گاهی
توی دلشوره ها پریشانم
رد صدها هجوم را دیدم
تا تناور شده ست ایمانم
کاش تاریخ خسته ی خود را
لابه لای غزل بگنجانم
سربه دار غرور این خاکم
از تبار هزار دستانم
جنگل از خون من شده سرسبز
وارث برنوی کوچک خانم
در هیاهوی شهر گم شده ام
حال من خوب نیست ، می دانم
رد صدها بهارجوشیده است
در دل زخمی زمستانم
مثل گرد آفرید می جنگم
مثل تهمینه گرچه گریانم
ریشه ی دشمنان میهن را
باید از بیخ و بن بخشکانم
درجهان مثل شعله می رقصند
غیرت دینی جوانانم
پابه پای تو پشت لانچرها
من خروشنده توی میدانم
شور ملی دمیده در روحم
که غزلخوان این خیابانم
نفسم بسته ی هوای وطن
عاشق خاک پاک ایرانم
فریده خسروی لرگانی
23
وقتی از برگی نفس می ریزد
به تو فکر می کنم
من با عطسه ی پرنده
در خمیازه ی گل سرخ
و جای پای کسی در چمن
و حتی، در رد
انگشتان دخترک گلفروش
بر شیشه های بارانی
به تو فکر می کنم...
رویا سامانی
24
در سوگ رئیس مکتب شیعه
حضرت امام صادق علیه السلام
حوزه های قم و شیراز و اراک و مشهد
که همه دست به ترویج حقائق دارند
علمایی که به شاگردی او مفتخرند
تکیه بر معرفت حضرت صادق(ص) دارند
از خُم نابِ امامیه، به خود می بالند
این همه شهر اگر شیعه لایق دارند
قال صادق نه اذان دلِ ایرانی هاست
رزق جاری بلادی است که عاشق دارند
محمدعلی حقدل
25
به نام نامیِ ایران، به نامِ خونِ شهید
به آن شکوهِ بلندی که عالم از تو بدید
بیا که وقتِ جهاد و دفاع از وطن است
که چشم عالمیان خیره بر همین سخن است
اگرچه رهبرِ محبوبِ ما ز دنیا رفت
گمان مبر که شکوهش ز آسمانها رفت
به خون نوشته که این خاک، میهن جان است
همان که دشمن سفاک، در پی آن است
بیا به جاده، به میدان، به سمتِ آینده
بگو هنوز عَلم مانده دست فرمانده
بمان میانهٔ میدان، بمان به پای وطن
که دشمنست امیدش به رفتنِ تو و من
بیا که پرچمِ او رویِ دوشِ ما باقیست
مسیرِ روشنِ حق، روبرویِ ما باقیست
بگو به دشمنِ بدخواه، ما نمیترسیم
میان مهلکه جز از خدا، نمیترسیم
قسم به غیرتِ ملت، به خونِ رهبرمان
فدای مام وطن، ذره ذره پیکرمان
فاطمه غلامین مایا







