پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
امروزیکشنبه بیست و سوم فرودین ماه و روز 44 جنگ است که چهارمین روز آتش بس است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش سی وپنجم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش سی و پنجم 30 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.
1
خدا کند که به عشقِ وطن شهید بمیرم
به احترامِ وطن پاک و روسپید بمیرم
به پاسداری از این آب و خاک زنده ترینم
به عشقِ آنکه وطن را بیافرید بمیرم
به اغتشاش کشیدند دشمنان وطنم را
روا مباد که چون دشمنان پلید بمیرم
مقدس است وطن، مثلِ آیه آیهٔ قرآن
خدا کند به بلندای دین رشید بمیرم
بمیرد آنکه نخواهد وطن عزیز بماند
بمیرد آنکه بخواهد که ناامید بمیرم
حرم تویی وطنم، جان من فدای حریمت
خدا کند که به خیرِغمت، شهید بمیرم
صفيه قومنجانی
شاعران خراسان جنوبی
2
محبت شعری تقدیم با محبت ایرانلی هموطن لریمه
…………………………..
محبتین گوجونه هامی فصلیلر یازدی
اودور که جمله یارا نموش محبته بازدی
محبتیله بشر زنده دور بو دنیاده
محبت اهلینه والاه نقدر یازام آزدی
اویرکی یوخدی محبت خرابیه بنزر
هدر گدیر او گونی فکر ادر گونی سازدی
محبت اولسا او یر گل آچار صفا گرونر
باخاندا اهل صفا گللره دییر نازدی
محبت ایلیین ای عاشقان مهر و وفا
خلیل شعر ینی اهل محبته یازدی
ببست سوم فروردین ۱۴۰۵
خلیل مرادی
شاعران زنجان
3
دل به بیت تو بسته بود دخیل
غزلی که به خاک شد تبدیل
خواب ها شد یکی یکی تعبیر
قاب ها شد یکی یکی تکمیل
بی تو تحویل سال شد،آری!
حالم اما نمی شود تحویل…
شده تعطیل درس و مشق اما
درس تاریخ کی شود تعطیل؟
می رساند به آرزو ما را
جنگ هایی که می شود تحمیل
سفره پنج سین ما سرخ و
سرو و سرباز و سجده و سجیل
قافیه عاقبت به خیرش کرد
غزلم را به لعن اسرائیل
مریم جلال
شاعران قم
4
آیه های ظهور را دیدم
اوج فسق و فجور را دیدم
«ان یکادم»قضا شد آن شب،صبح…
اثر چشم شور را دیدم
بغض مجری،نوار مشکی،آه
چهره ای غرق نور را دیدم
مثل صف های دانش آموزان
چه مرتب،قبور را دیدم
شب تاریک و مردمی روشن
جلوه های حضور را دیدم
توی مشت جوان معترضم
اقتدار و شعور را دیدم
در کنار مزار فرزندان
مادران صبور را دیدم
در فراخوان بیعت سوم
بین غم ها،سرور را دیدم
استخاره گرفتم و هربار
نورِ «یشف صدور»را دیدم
مریم جلال
شاعران قم
5
زیادهخواهی آمریکا در مذاکرات پاکستان نیز، مانند جنگی که شروع کردهاست، برایش نتیجهای را به ارمغان نیاورد.
هر چند که جز جنگ، تو را «هَم»، نشود،
بر هرمزمان چنگ، فراهم نشود
آن چیز؛ که در جنگ، به دستانِ تو نیست،
در قالبِ یک مذاکره، هم، نشود
زهرا حکیمی بافقی
شاعران اصفهان
6
چه چیز می شنوی، این صدای پیروزی است!
هوا هوای تو ، یا این هوای پیروزی است!
خبر چه می کند ای روز های سخت، زمین
دوباره غنچه زده، پا به پای پیروزی است
اگر چه لالهی بسیار در زمین رویید
که خون سرخ تباران، فدای پیروزی است
چه کوه ها که در این خاک سربلند شدند
که استقامت قله، برای پیروزی است
دوباره دریا مواج تر شده اما
که اعتبار وطن از بهای پیروزی است
به هر طرف بروی مست میشوی از عشق
شکست می خورد آن کس خدای پیروزی است ؟
مقاومت به تو عزت دهد به هر صورت
اگر جوانه زدم از عطای پیروزی است
چگونه خوار شود لشکر مسلمانان
دقیق شو به خیابان، لوای پیروزی است
هرآنچه زخم که در سینهی بشر مانده
ولی دوای همه از دوای پیروزی است
اگرچه غم شده بسیار، شاد میباشی
نفس بکش که هوایت هوای پیروزی است
بگیر دست خدا را به شهر بوسه بزن
که دست های تو در دست های پیروزی است
محمود احمدی کمرپشتی
شاعران مازندران
7
رسوای زمانـه ایم چون جنگ طبس
تحقیر شدیم پیش هرکس، نـا کس
نـاچـار به “تسلیم “، سلامی کردیم
ایران همه توفانی و ما مشتی خس
✍: دریا افکارآزاد
8
از شـوکـتِ بی مـثـالِ بـانـو ایـران
تحقیر شده است مردکِ نـا میزان
در پشت تریبون فریب امّـا خوک،
مفلوکی اش اقـرار کنـد پیش جهان؟
✍: دریا افکارآزاد
9
با هیبت پوشالی خود، شــر می کاشت
دیدید که آن عربده ها، ترس نداشت؟
تـاریـخ ورق خـورد ، وَ دنـیـا فهمـیـد:
“یـابـو”ی زمـان نبـایـد آدم پنـداشـت
✍: دریا افکارآزاد
10
عمریست از این ناحیهها ترساندند
از حـــــال بــــــد ثـــــــانیـــــهها ترساندند
تا منتــــــظر معجـــــــزهٔ صبـــح شــدیم
مـــــا را ز طلـــــوع سایـــهها ترساندند
✍ دریا افکارآزاد
11
در اوج مذاکـره ، بهانـه جـویی کردند
تا این که ظریف ، مغز شویی کردند
یک روز هم از گنـبـد تـو خـالـی شان
با ماشه ی تـرس، گُـنـده گویی کردند
دریا افکارآزاد
شاعران بوشهر
12
ترانه ای به سبک ترانه قدیمی
کوچه تنگه ؟ بله
عروس قشنگه؟ بله
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
تنگه تنگ ه؟بله
ایران زرنگه؟ بله
کشتی ها نزدیک نشین تیر و تفنگه ! بله
کشور حاشیه ی خلیج بدونه ! بله
تنگه تا همیشه دست ما می مونه! بله
تنگه تنگ ه؟بله
ایران زرنگه؟ بله
کشتی ها نزدیک نشین تیر و تفنگه ! بله
ترامپ زنده ست؟ بله
دهنش گنده ست! بله
همه دنیا می دونن که بازنده ست ! بله
تنگه تنگ ه؟بله
ایران زرنگه؟ بله
کشتی ها نزدیک نشین تیر و تفنگه ! بله
موج ه ؟ موج ه؟ بله
جوش و خروش ه ؟ بله
نفتکش ایرانیه ،نفت می فروشه ! بله
تنگه تنگ ه؟بله
ایران زرنگه؟ بله
کشتی ها نزدیک نشین تیر و تفنگه ! بله
موشکا هست؟ بله
پهبادا هست؟ بله
دست ها رو ماشه و لانچرا بالاست! بله
تنگه تنگ ه؟بله
ایران زرنگه؟ بله
کشتی ها نزدیک نشین تیر و تفنگه ! بله
پروانه نجاتی
شاعران فارس
13
“وطن”
اگر کفشی از خار در پا بپوشم؛
اگر بر جگر داغِ دنیا بپوشم؛
اگر رختی از درد بر خود بپیچم
به تن آتش اینجا و آنجا بپوشم؛
اگر وصلهوصله کنم زخمها را
به بر جامه از فرط غمها بپوشم؛
محال است تنپوشِ بیغیرتی را
بر اندام خود یا بر اعضا بپوشم
وطن “کاپشن” نیست از بر در آرم
اگر سرد شد وقت سرما بپوشم
وطن “دستکش” نیست تا در زمستان
اگر برف آمد مجزّا بپوشم
وطن جامهای نیست امروز اگر نه
نگهدارم و باز فردا بپوشم
وطن “حلقه” یا “ساعت زینتی” نیست
که آن را به روز مبادا بپوشم
نه چون “شالگردن” که بر سر ببندم
به گردن بیندازمش یا بپوشم
وطن “پیرهن” نیست در وقت ماتم؛
نپوشم که در شادی آن را بپوشم
وطن “ارث” من نیست: تنها نخواهم
اگر خواستم باز تنها بپوشم
عبا نیست بر دوش، اندازم آن را
قبا نیست تا فصل گرما بپوشم:
لباسی که در کوه و دریا خوش آید
لباسی که در باغ و صحرا بپوشم
…
وطن چون کفن یادگار شهیدی است
که ای کاش آنرا سراپا بپوشم
محمد مرادی
شاعران ایران
14
لطفا حق روضه ادا شود-
آتش رسید و در وسطِ خانه پا گرفت
اشکم روان شد و به دلم غصّه؛ جا گرفت
فریاد بود و خشم و جسارت شروع شد
عالَم سیاهپوش نشست و عزا گرفت
آقایِ ما میانِ بلا ناسزا شنید…
لعنت بر آن کسی که سرِ ناسزا گرفت
قلبش شکست و بسته شد آن دستِ مهربان…
آهی کشید و حالِ خوش از جمعِ ما گرفت
یک دستِ نحس آمد و یکباره با تشر-
از رویِ دوشِ حضرتِ صادق(ع)؛ عبا گرفت
با گریه؛ عرشیان به سر و سینه میزدند
شیعه دلش از این ستم ِ ناروا گرفت
در کوچه مثلِ مادرمان(س)؛ تازیانه خورد
دردی رسید و هر قدَمَش را فرا گرفت
شیخُ الأئمه(ع) پایِ برهنه؛ کشان-کشان…
میرفت پشتِ مرکب و قلبِ خدا گرفت
یکریز میچکید عرق از محاسِنش
افتاد بر زمین! نفس ِ روضه ها گرفت
از فرطِ خستگی؛ به تبِ تشنگی رسید
بغضش برایِ بی کفنِ کربلا گرفت
اشکش چکید یادِ حسین(ع) و جراحتِ –
آن پیکری که روزِ خوش از بوریا گرفت!
مرضیه عاطفی
شاعران ایران
15
لبریز شـده جان و جهانـم از درد
هرگز نشود داغ تو در دلها سرد
تا صبح ظهور منتظر میمانیم
با لشکـر یـاران شهیـدت بـرگـرد
فاطمه نانیزاد
رهبر شهید
16
ای وطن ای همه ی شوکت من
ای وطن ای همه ی عزت من
شرفم را به تو مدیونم هنوز
ای که جان و نفسم دولت من
ای وطن ای که شکوه ات نفسم
ای که عشق تو مرا راحتِ من
ای وطن نام تو اندیشه ی من
ای که حفظ تو بوَد همت من
همچو بلبل شده ام واله ی تو
ای غرورت همه ی غیرت من
ای که گل واژه ی عشق و غزلم
عشق تو رایحه ی نهضت من
همه ی عشق و وجود و نفسم
ای که اندیشه ی تو سیرت من
محمد حمیدزاده دلسوز
شاعران تهران
17
امام صادق (ع)
امام مسلکش از مردمِ زمانه جداست
امام مظهر احقاقِ حقِ دینِ خداست
امام گرچه خودش بندهی خداوند است
درست مثلِ خداوند، بی همانند است
یقین بدان که مُبری زِ شک و تردید است
امام سایه ندارد، امام خورشید است
امام کعبهی سیار، و خَلق حُجاجاند
خلایقند که او را همیشه محتاجاند
خلایقند که باید به او سلام کنند
به کعبه واجبِ شرعیست احترام کنند
خلایقند که باید گرامیاش دارند
امام اوست، ولو خلق عمامه بگذارند
اگرچه خلق بدونِ امام محرومند
امام و خلقِ جهان لازمند و ملزومند
اگرچه خلقِ جهان را ز اوست شأنیتی
به هر امامِ جماعت، سزاست جمعیتی
اگرچه دینِ خداوند بی نیاز از ماست
بدونِ مردم دنیا، امام هم تنهاست!
سر خلافت اگر خَلق اختلاف کند
امام چاره ندارد مگر مَصاف کند
بنا به نص روایت، امام چون کعبهست
که واجب است جهان گِرد او طواف کند
مطیع امرِ امامت همیشه پشت ولیست
اگرچه خَلق علیه وی ائتلاف کند
مطیعِ امرِ ولی بینِ کوچهها باید
بنا بهخواست او تیغ را غلاف کند
غلاف گفتم و بازویی آمده یادم
مگر که قافیه اینک مرا معاف کند
قیام همت و عزمی رفیع میخواهد
امامِ شیعه، محب نه! مطیع میخواهد!
امامِ شیعه به تاریخ، خوش نگشته دلش
دمی به همهمهی شیعیانِ مُنفعلش
به شیعهی خود امامی علاقهمند نشد
بخاری از دم آن شیعه گر بلند نشد
امام، شیعهی خود را عزیز میخواهد
سرِ برهنه و شمشیرِ تیز میخواهد
حدیثِ دین خدا، حرف تیغ و پیکار است
اطاعت از ولیُالله سخت دشوار است
مطیع، بهرِ اطاعت همیشه آمادهست
چنان که حضرت صادق نشان ما داده ست
*
روایتیست که خالی ز هرچه اشکال است
ثقهست چون سندش مُنتَهیُ الآمال است
که بود حضرت صادق به خانه دورانی
رسید محضر او شیعهای خراسانی
گلایه کرد به حضرت، که یا امام ششم!
برای معرکه آمادهاند این مردم
نظر کنید مساجد پُر از مسلماناند
کنون که شکر خدا شیعیان فراواناند
به خَلق، حُجت خود را دگر تمام کنید
زمان آن نرسیدهست تا قیام کنید؟!
سخن رسید بدینجا، کلام کامل شد
غلامِ خانهی حضرت به خانه داخل شد
امام گفت بیا و اطاعت از من کن
تنورِ خانهی ما را بیا و روشن کن
همین که گشت تنور از حرارتش آذین
خلیلوار برو بینِ شعلهها بنشین
غلامِ خانه که هارون مکی است اسمش
بدون اینکه ببینند ترس در جسمش
بدون حرفِ اضافه در آن تنور نشست
امام صادق دربِ تنور را هم بست
پس از گذشتِ زمانی میان خوف و رجا
امام گفت فلانی! تنور را بگشا
همین که باز شد آن از شرارهها گلگون
غلام، سالمِ سالم پرید از آن بیرون!
امام گفت فلانی! عجیب ترسیدی!
نظاره کن که چنین است شیعه! فهمیدی؟
تویی که دعوی یاری شیعهها داری
بگو که شیعهی اینگونه چندتا داری؟
رها ز همهمه ی شیعیان صوری باش
اگر که شیعه شدی، شیعهی تنوری باش
*
تنور گفتم و دیدم قلم صبور نبود
تنورِ حادثه تنها همین تنور نبود
دوباره در تب و تابی عجیب افتادم
تنور گفتم و آمد حکایتی یادم
تنورِ حضرتِ صادق اگر گلستان شد
تنورِ خولیِ ملعون ز شعله سوزان شد
تنور حضرت صادق اگر که عِلم افروخت
سر حسین میان تنور خولی سوخت
سر عزیز خدا و تنور آن فاسق
در آن زمانه کجا بود حضرت صادق؟
سری که بود سرآمد به کل مافیها
سری که خُفت به دامانِ حضرت زهرا
سری که دل ز تمام فرشتهها میبُرد
سری که خندهی آن دل ز مرتضی میبُرد
سری چنان که به شبهای شامیان کوکب
سری که بود فقط روی شانهی زینب
سری که بود چنان خطبهی نَبی، سخنش
سری که گریه نمودند پنج تن به تنش
چرا تمامی موهاش سخت سوختهاند؟
سر عزیز خدا را چهسان فروختهاند؟
صدای قرآنش را شنیدهای خولی؟
به چند درهم سر را خریدهای خولی؟
کشیده مسح ز خون بر سر و گرفته وضو
کدام دست، دو دندان شکسته است از او؟
پیمان طالبی
امام صادق ع
18
ای دوست پیام التفاتی بفرست
بر مُردهدلان آب حیاتی بفرست
این کشور ما زنده ز خون شهداست
بر روح شهیدان صلواتی بفرست
محمد مبشری
شاعران ایران
19
این کشور نستوه که ما را جان است
کانون دلاوران با ایمان است
تردید نمیکنیم، باور داریم
پیروز بزرگ این نبرد ایران است
فاطمه نانی زاد
شاعران تهران
20
هزاران لشکریم الحمدلله
همه همسنگریم الحمدلله
برای جنگ آخر، فتح خیبر
سپاه حیدریم الحمدلله
سیدمحمدجواد شرافت
شاعران ایران
21
ما ملّت سربلند ایران هستیم
ثابت قدمیم و مرد میدان هستیم
در راه دفاع از حریم ایران
تا جان داریم در خیابان هستیم
مهدی شریفی
شاعران ایران
22
در کیف گذاشت گفتگوهایش را
دیدی چه قشنگ بست موهایش را
در ساعت آخرین کلاس انشا
میخواست بگوید آرزوهایش را
عباس شاهزیدی
23
با عشق شهید کربلا میجنگند
با مشق علمدار خدا میجنگند
هر چند که هیچ کس نمیبیندشان
یک عده برای حفظ ما میجنگند
علی داودی
24
در سوگ دختران میناب
چكيده ی سفر عشق، بى قرارى شد
چقدر خون دل از اين مسير جارى شد
شبی كه ناله ی مهتاب در گلو خشكيد
زمانه از هيجانِ حياتْ عارى شد
شبِ فراقِ كبوتر، كبوترِ عشق است
كبوترى كه پُر از زخم هاى كارى شد
چه انفجار مهيبى كه عشق، حيران شد!
چه شنبه ای که سرآغازِ جان نثارى شد
به قتلگاهِ پُر از خونِ دانش آموزان
حروفِ خونِ گلى، خطِّ يادگارى شد
ميان شعله ی تزويرِ دشمنان، اين بار
چقدر حنجره ى كودكان، انارى شد
قسم به رهبر ما، چشم هاى خيس پدر
به راه دخترکان، همچو سيل، جارى شد
چقدر خاطره ها، رنگِ روز عاشوراست
تمامِ مدرسه از داغ، لاله كارى شد
کلاس درس کجا، موشک و گلوله کجا؟!
تمام سهم من از شعر، آه و زاری شد
محمد مهدی عبداللهی
25
دریوزه ای می خواست دنیا را ببلعد
یک مشت شن می خواست صحرا را ببلعد
آه از نهاد شیمی و فیزیک برخاست
آب دهان تا خواست دریا را ببلعد
یک جلبک بی بُته از اپستین آمد
نخل ستبر سبز اینجا را ببلعد
با یک نفس عیسی جهان را زنده می کرد
مردار آمد تا مسیحا را ببلعد
جنگنده و ناو و آواکس و گنده گویی
خِیل ابابیل آن شتر ها را ببلعد
مادر نزایید و نمی زاید از این پس
آن را که ایران مادر ما را ببلعد
طاهره ابراهیم نژاد آکردی
26
مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است
عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!
پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!
راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!
من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!
اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!
اصغر عظیمی مهر
شاعران ایران
27
خیابان ها به لب دارند نام دلبر ما را
بگو با اهرمن آید ببیند لشکر ما را
اگر سنگرشکن دارد بگو با ما به رزم آید
که نتواند به هم ریزد جهانی سنگر ما
حسینی با یزیدی تا ابد بیعت نخواهد کرد
اگر حتی ز تن گیرند در میدان سر ما را
تو ای دشمن تن ما را به آتش می توانی سوخت
ولی کِی می توانی کُشت روح باور ما را
چنان مست و غزلخوانیم در آغوش میدان ها
که نتواند بگیرد خصم از کف ساغر ما را
صراط مستقیم است ای دل این راهی که می پویی
خدا برمی گزیند خود در این ره رهبر ما را
بگو با خصم در میدان رجزخوان مجتبی آمد
بیا اکنون تماشا کن نبرد آخر ما را
28
سفید و قرمز و سبز است پرچم
دلت ایرانیِ دلتنگ بی غم
بیا تا کشورِ خود را بسازیم
کنیم این خاک را آباد با هم
مصطفی مطهری راد
29
برگرد، به دست فاصله بند بزن
بر چایی آشناییات قند بزن
ما آینۀ همیم ای دوست بیا
یکبار بر این آینه لبخند بزن
زینب نجفی
30
چون ابر بهار، اشک ریزیم کم است
از داغ تو، حتی کمرِ کوه خم است
سید علی خامنه ای بعد از تو
در سینه ی من داغ چهل روز غم است
نوروز رمضانی







