لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 41 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش سی و دوم )

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید

امروزپنج شنبه بیستم فرودین ماه و روز 41 جنگ   است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش سی ودوم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم

در بخش سی و دوم 30 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.

1
رقتی و قُرعه بر این شور مُجسّم اُفتاد
بر لب من گُذرِ روضه و هم دَم اُفتاد

باز چون ابر بهاری شدم و باریدم
باز از چشم ترم اشک دمادم اُفتاد

جگرم سوخت و بر زخم عمیق جگرم
اشک جاری شده در قالب مرهم اُفتاد

زبر لب نام تو را زمزمه کردم هرشب
که به چشمم گُذر چشمه زمزم اُفتاد

آه از داغ عظیمت کمر کوه شکست !
روی ابروی اَبَرمردِ وطن خم اُفتاد

و چهل روز عزای تو چهل سال گذشت!
از غم تو ز نفس کوه وطن هم اُفتاد

مرد میدان، دمِ معراج تو معنا شد و بعد
تن خاکیّ تو در خطّ مُقدّم اُفتاد

هیچ عهدی سر از آن مُشت گره کرده نبود
دم زد از ” لاتَهِنوا” عهد تو مُحکم اُفتاد

باز تقویم دلم رَخت عزا بر تن کرد
که دلم در رمضان یاد مُحرّم اُفتاد

تنم از داغ تو لرزید و ترک خورد دلم
داغ جانسوزتر از آنچه که در بَم اُفتاد

داغ تو با دلم ای یار سفر کرده چه کرد!
قرعه قسمت من بعد تو بر غم اُفتاد

“وَ اذا زُلزلت الارض” حرم هم لرزید
لرزه بر جان حُسینیّه اعظم اُفتاد

بستی اِحرام در این خانه دلت مُحرِم شد
در حریم حرمش نام تو مَحرَم اُفتاد

سوگ عُظمای تو را خواند حماسه نه عزا!
گُذر هرکه بر این حلقه ماتم اُفتاد

برگ در برگ “چهل برگ” غزل بارانیست
روی هر برگه این تذکره شبنم اُفتاد

“چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی”
فرصتِ از تو سرودن که به دستم اُفتاد

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی “
که به دست پسرت بعد تو پرچم اُفتاد

“مُحتشم” را چه سراسیمه به بیتت آورد
باز این شور عظیمی که در عالم اُفتاد

ُمنتقم می رسد از راه که خونخواهی ها
همه بر عُهده آن حضرت قائم”عج” اُفتاد

ناصر دوستی
شاعران زنجان

2

نه نرگس و لیلا و نه آوا مانده
نه احمد ومرتصی و نیما مانده

از آن همه خاطرات شیرین کلاس
یک نیمکت سوخته بر جا مانده

محمدعلی ساکی
شاعران لرستان

3

امشب به فکر مدرسه و مشق شب نباش
از این به بعد ، مدرسه وا نیست دخترم!
فردا دوباره زنگ ریاضی نمی‌خورد
زنگ علوم و ورزش و بازی نمی‌خورد
فردا که زنگ آخر دنیا بلند خورد
دیگر زمان، زمانه‌ی ما نیست دخترم!
شاعر موسی عصمتی

4

ای وقاری ایلوین عالمی حیران وطنیم
باشیوا من دولانیم اولما پریشان وطنیم

نه قادان وار ئورگینده هاموسین توک جانیما
دئمیشم جانیمی چوخدان سنه قوربان وطنیم

آی شرف ماهنی سی، آی هر نه گوزلیک غزلی
یاراشور سن کیمی بیر شعره نه عنوان وطنیم

سیستانین دان ماکویا، فارس خلیجیندن خزره
بایراقین أسدیقی جان هی دئیرم جان وطنیم

لر، بلوچ، فارس، عرب، کورد هامی ائل لریمیز
گولدولر ئولکه میزه سنده گلستان وطنیم

ال بیریک هر هامی میز بیرلیگی جار چکماقیچین
سن اماندا قالاسان هر نه یاماندان وطنیم

أتگینده یاشیور باکری لر، باقری لر
بجروب هانسی قوجاق سن کیمی اصلان وطنیم

سن سلیمانی لرین یوردی، دَیَرلی دیاریم
شأنیوه غبطه ایلر ملک سلیمان وطنیم

بیز حسین ملتی، که ذلته باش اگممشوخ
اگمروخ، تا بو دامارلاردا گزور قان وطنیم

ساوالان داغی کیمین قورخما دالیندا دایاقیخ
یاشا آزادلیقیلان سن، یاشا ایران، وطنیم

ناصر سماعیلی
شاعران زنجان

5

شیپورِ جنگ
در اخبارِ صبح نیست
گویا قطارِ سوگ
به ایستگاهِ آمده
میناب منتظر است
و یک عروسکِ خونین
با چشم‌های تیله‌ای اش
گریه می‌کند
اینجا کجاست ؟
خاورِ دور ؟
نزدیک؟
یا میانه‌ی پرخون؟

سعید شرفی رستاک
شاعران لبرز

6
چهل شب از غم آلاله سوخته جگریم
چهل شب از تب این آه در شرریم

بیا بگو که خیال است وخواب این اخبار
هنوز درشوک اعلان آخرین خبریم

علیرضا ناظمی
شاعران صفهان

7

شیطان است او مباد سیبت بدهد
با حیله‌ی خود ترس مهیبت بدهد

تاریخ نشان داده نباید هرگز
آتش بس دشمنان فریبت بدهد

امیرحسین برزگر

8

دو بیتی برای تو..

نکوداشت هفته هنر انقلاب اسلامی

همان بهتر که صاف وساده باشیم
نمی خواهیم آقا زاده باشیم

در این جنگ وجهاد نرم امروز
چو آوینی و طالب زاده باشیم

حسین کیوانی
شاعران فارس

9

..به یاد راوی فتح ،سید شهیدان اهل قلم
سید مرتضی آوینی

راوی دشت شقایق مرتضی
بی تو می میرد دقایق مرتضی

ای صمیمی تر ز باران بهار
بار دیگر بر کویر دل ببار

عشق را سردار نام آور تویی
راوی سرهای بی پیکر تویی

ای گل باغ نظر یادت بخیر
در کلامی مختصر یادت بخیر

ای قلمدار قیام فتح وخون
ای کلامت غرق در عشق وجنون

ای نگاهت زخمی خمپاره ها
آشنای ترکش وتن پاره ها

هان بیا وقصه از یاران بگو
از غروب تلخ دلداران بگو

ای صدای گرم وگیرای بسیج
حنجرت سرشار غم های بسیج

بی تو خاموش است باغ لحظه ها
مانده داغی روی داغ لحظه ها

حنجرت آوای خونین می سرود
عشق بازی های شیرین می سرود

مرثیه خوان بهاران مرتضی
ای صداقت های باران مرتضی

بی تو خاموش است فصل عاشقی
چون سیه پوش است فصل عاشقی

ما عقب افتاده ی راهِ دلیم
کاروان جا مانده های غافلیم

سینه ی ما یادگار یاد توست
تا همیشه بی قرار یاد توست

حسین کیوانی
شاعران فارس

10

در خیابان امید می‌کارند
چشم‌هایی همیشه بیدارند

دیو شه را کشیده‌اند به بند
گرچه خود هم ز زخم خونبارند

مهدی جوادمحبت
شاعران صفهان

11

(تقدیم به روح پاک شهید صحبت لو امدادگر و همکار فداکار هلال احمر زنجان)
………………….
«شهید»
کؤکسونده آچیلدی قورقوشوم گولو
بزه دی داغلاری قوپ قورو چؤلو
سئل کیمی آپاردی ، آل قانین گؤلو
وطنین گؤی لرده ، وورغونو شهید

سئچدیگین یول ایشیق،اینامین ایشیق
یام یاشیل چیچک سن باغا یاراشیق
اؤیرتدین ظالیمله اولماز باریشیق
وطنین یولچوسو ، یورغونو شهید

داغلارین اوره یی باغلیدیر چنه
بولبوللر داریخیب گول لو چمنه
وطنین اوره یی سیخیلیر ، سنه
نه گؤزلجه تاپدین، دوغرونو شهید

گونش تک کؤچه ده هر خیاوان دا
پارلاییر زیروه ده ، هر بیر مکاندا
گؤسته ریر دوز یولو نه لر وار اوندا؟
اولوبدور توپراقین ، مجنونو شهید

امیر نصیری (زنگانلی ائلمان)
شاعران زنجان

12

در صحنه پر از یقین و ایمان هستیم
خونخواه برادران لبنان هستیم

بر خصمِ پلید اعتمادی هم نیست
ما حامی مرزهای قرآن هستیم

مریم محبوبی
شاعران صفهان

13

هدیه به روح بلند سید شهیدان اهل قلم

سفیر عشق ایران بود آوینی
دلیر و میر میدان بود آوینی

میان دود و آتش او قلم می زد
که با ” مِهرش” درخشان بود آوینی

همیشه فارغ از دنیای وانفسا
گل شیدای جانان بود آوینی

به معراج خدایی رفت با ایمان
وجودش چون فروزان بود آوینی

روایت کرد او از رزم میدان ها
میان پهلوانان بود آوینی

قلم. از خُلق نیکویش رسا گردد
به. اصحاب قلم جان بود آوینی

چو خورشیدی قلم تابیده از دستش
سپهر سربداران بود آوینی

کلام او همه عشق و جنونِ دل
سرودش عشق یاران. بود آوینی

انیس عشق بود و مستِ شیدایی
فنای عشق سوزان بود آوینی

به. سوی لاله‌های عشق پر می زد
که پیوسته. به جولان بود آوینی

نمازش. با وضوی خون بازویش
که ” رَختش” ابر و باران بود آوینی

پر و بالش به خون آغشته و رنگین
به. خون خویش غلطان بود آوینی

اگر ” دلسوز ” هم از او سخن گفته
کلام اش پرتو افشان بود آوینی

محمد حمیدزاده ” دلسوز “
شاعران تهران

14

کِی تن به ستم‌ می‌دهد و دست به اَعدا
نسلی که تـو را دید و شنید از تـو رجزها

بیعـت نکند مثـل مـن و دسـت یزیدی
رفتی و چنین گفت شهیدی به شهیدی

ای خون تو جوشنده‌تر از چشمه‌ی خورشید
یـورِش ببر اینـک بـه شـب خستـه‌ی تـردیـد

مـا پـا بـه رکابـیـم پـدر! تـا بـرسـد یـار
ای رجعت تو ناب‌ترین لحظه‌ی دیدار!

محمدمهدی سیار

15

بگو ایران من! تسلیمِ آمریکا نخواهد شد
چرا که رهبری راضی به این امضاء نخواهد شد

به رنگِ بعثتِ خونِ شهیدِ قائد اُمت
دلم را کرده مشتِ آهنین و وا نخواهد شد

طنین انتقام ملّتِ مبعوث ایرانم
حضورِ مردمی از سینه‌ام، منها نخواهد شد

سکوتم غرقِ فریادِ بلندِ نقض آتش‌ِ بس
چهل شب، بغض خونین خورده و اخفا نخواهد شد

تفتگِ سر پُر قومِ لُر، آمادهٔ شلیک است
توافق با سگ زرد در جهان، اجرا نخواهد شد

اگر چه، فتنهٔ بسیار عجیبی، روبه‌رو دارم
دمی جریانِ سازش در دل من، جا نخواهد شد

بزن! سیدمجیدِ نقطه‌زن! مرگ منِ بی‌تاب
بگو ایران من! تسلیمِ آمریکا نخواهد شد

کبری رحمتی(بی‌تاب)
شاعران لرستان

16

شاید که برگردی…
به دل دارم امیدی ای دلا شاید که برگردی
تو ای همچون علی وجه خدا،شاید که برگردی

به دنبال تو می گردم در این موج خبر ها و
در این فریاد پوچ و بی صدا، شاید که برگردی

هراسی در دلم بوده ز روزی بی هوای تو
شده پر از غمت حال و هوا، شاید که برگردی

چنان زهرا، همانند علی تو زندگی کردی
تو شاگرد حسینِ سر جدا،شاید که برگردی

نکردم لحظه ای باور که آن کوه شجاعت نیست
امیدی دارم از این لحظه ها شاید که برگردی

غزل گفتم ،تو معشوقی که میخواهد شدی، آری
ببین این قلب زار و خسته را شاید که برگردی

دعای تو شده نور هدایت بر رَه عُشّاق
به یاد تو روم من کربلا،شاید که برگردی

نمی دانم چگونه سَر کنم ماه محرّم را
به یاد گریه ات در روضه ها،شاید که برگردی…

محمّد رضا نظری
شاعران زنجان

17

ایمان به خدا نماد جنگ رمضان است
پیروزی و نصر مژده ی قرآن است

ای مردم دنیا همگی گوش کنید
امروز زمان شوکت ایران است

فرهاد مرادی
شاعران زنجان

18

ای دهانت دریچه‌ای به جهنم
ای همه هستی‌ات دروغ مجسم

خر شیطان ترامپ ابله نادان
یاوه‌هایت بسی کُشنده‌تر از سم

چرت گفتی علیه ملت ایران
ادعایت زیادی و ادبت کم

گفتی از نقشه محو می‌شود ایران
محو رسوایی تو شد همه عالم

ای ترامپ روانی متکبر
زیر گوشت زدیم سیلی محکم

بتمرگ ای پلید بر سر جایت
شرکایت شبیه تو همه با هم

زر نزن مردک گزافهٔ بی‌شرم
زر نزن گم شو و برو به جهنم

اسماعیل مینی
شاعران تهران

19

هزار وعده‌ی واهی‌ست پشتِ آتش‌بس!
در این مجادله چاهی‌ ست پشتِ آتش‌بس!

کدام هیئتِ تزویر و چه مذاکره‌ای؟!
چه فکر و نقشِ سیاهی‌ست پشتِ آتش‌بس؟!

به روی خاکِ جَبَل عامِل و دیارِ جنوب
برای شیعه، پناهی‌ست پشتِ آتش‌بس؟؟

به قلبِ زخمیِ لبنان و پیروانِ غریب
چه درد و رنج و چه آهی‌ست پشتِ آتش‌بس!

دوباره توطئه در لَفّه‌ی مذاکره‌هاست
نصیبمان چه کلاهی‌ست پشتِ آتش‌بس!

“کجا به بیعتِ ظالم رَوَد چو مَن، هرگز!”
که مکر و حیله، سپاهی‌ست پشتِ آتش‌بس…

که «لَا یُبَایِعُ مِثْلِی…» ندای رهبرِ ماست
کمینِ ننگ و تباهی‌ست پشتِ آتش‌بس!

بتول شجاع
شاعران خراسان جنوبی

20

از رفتن دل‌دار چهل روز گذشت
از آن سحر تار چهل روز گذشت

هرچند در این داغ، برادر بودیم
هر روز پس از یار چهل روز گذشت

اکرم هاشمی سجزئی
شاعران صفهان

21

مَردیم به دنبال خطر میگردیم
هر چه بکشید زنده تر میگردیم

آری شهید را مرگ پایان نیست
چون رهبرمان دوباره برمیگردیم

احمد جواد محبت
شاعران صفهان

22

«زهرای من» عنوان سرودۀ اخیر دکتر غلامعلی حدادعادل است که در چهلمین روز شهادت دخترشان منتشر می‌شود.

▪️ امروز علاوه بر اربعین شهادت امام خامنه‌ای(ره)، اربعین شهدایی است که همراه با ایشان به شهادت رسیدند. یکی از آن شهدا، شهیده والامقام خانم «زهرا حدادعادل» عروس امام شهید و همسر آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی است که ایشان در نخستین پیام مکتوبشان پس از استقرار در جایگاه رهبری نظام از همسرشان با وصف «همسر عزیز و باوفایم» یاد کردند و فرمودند که «امیدها به ایشان داشتم».

▪️شهیده «زهرا حدادعادل» دختر دکتر غلامعلی حدادعادل است که وی از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و از ادبا و شعرای معاصر کشورمان است.

▪️ دکتر حدادعادل در چهلمین روز شهادت فرزند عزیزشان شعری را با عنوان «زهرای من» سروده است که در ادامه از نظرتان می‌گذرد.

▪️«زهرای من»

ای نازنین که بی تو دلم غرق خون شده!
باز آ، ببین که دل ز فراق تو چون شده

مهتاب من! بتاب به شب‌های تار من
ره، بی حضور ماه تو، بی رهنمون شده

آن سر، که همچو سرو سرافراز و سبز بود
اینک، بنفشه‌وار، زِ غم واژگون شده

صبری که بود در دل من، کاستی گرفت دردی که بود، بی تو دمادم فزون شده

هر جا که چامه‌ای‌ست، سرود عزای توست هر جا که جامه‌ای، ز غمت نیلگون شده

اندوه، کوه‌ کوه، شد انبوه در دلم
شادی زِ در نیامده، از در برون شده

بگذار تا بگویم من بی تو کیستم:
مرغی کز آسمان به زمین سرنگون شده

شمعی به یاد روی تو شب‌ها گریسته
موجی ز پا فتاده، اسیر سکون شده

آزرده‌دل نشسته به کنجی غریب‌وار
فرزانه‌ای که بی تو دچار جنون شده

زهرای من! شهید به‌خون‌خفتهٔ پدر!
باز آ، ببین که بی تو دلم غرق خون شده…

دکتر غلامعلی حدادعادل
شاعران تهران

23

چهل شب بی تو بودن باورم نیست
هوایی جز هوایت در سرم نیست

نمی خواهم ببینم عالمی را
که در آن خنده های رهبرم نیست

ساغر سلیمی بنی
شاعران چهار محال بختیاری

24

چهل شب گذشت…

میان بمب خبر، بی‌خیال موشک‌هاست
دوباره دخترکم، مادر عروسک‌هاست

چقدر آن زن نقاشی‌اش شبیه من است
چقدر جوجه‌ی نو در دهان لک‌لک‌هاست

پُر است از خبر خوش، کلاغ قصه‌ی او
که او بدون توجه به قارقارک‌هاست

نشسته‌ام که به گِل‌بازی‌اش نگاه کنم
که فوت کوزه‌گری در جهان کودک‌هاست

سر تلافی خوبی چنان مصِر شده است
که کفش کوچک او، رهن کفشدوزک‌هاست

سرش به گِل، به عروسک، به قصه‌ها گرم است
چه ورجه وورجه‌ای در سر وروجک‌هاست

خوشا به او که برایش یکی‌ست پولک و پول
چقدر پولک ماهی درون قلک‌هاست

کمی غذای خودش را کنار سفره گذاشت
که از قضا نگران غذای اردک‌هاست

و گفت تلویزیون: کودکان شهید شدند
و دست کوچک او بر سر عروسک‌هاست

سحر هادیان
شاعران سمنان

25

جهان لب‌تشنهٔ یک جرعه لبخند نکویت بود
همیشه عشق دربند کلام نرم‌خویت بود

تو الگو بوده‌ای در استقامت، اعتدالِ راه
نگاه حق‌طلب‌ها دائما در جستجویت بود

دلم دنبال تو پر می‌کشد هر بیت تا بیتت
دلم مانند کفترهای عاشق جلد کویت بود

خیال خام دشمن کشتنت بوده است ،اما نه
تو مرگ‌آگاه بودی و شهادت آرزویت بود

جهان بعد از تو یعنی شب بدون لحظه‌ای مهتاب
جهان بعد از تو می‌فهمد خدا مشتاق رویت بود

خجالت می‌کشیم از زنده بودنهای اجباری
هرآنچه خرج ما کردی تمام آبرویت بود

دِلارُز مصلح
شاعران چهار محال بختیاری

26

تا سه دقیق تا سه، بودم در انتظارش
شب بود بعد ِنیمه، بودم در انتظارش

آماده بودم آن شب در خواب ِ خوش بپاشَد
بر کله ام چه و چه.. بودم در انتظارش!

یا سَر رسد کماندو از آسمان هزاران
یا یک نفر، یکی که! بودم در انتظارش

از عصرِ آن شبی که آماده باش بودم
وقتی که توی کوچه بودم در انتظارش..

همسایه ای که همکار از سالیان دیرین..
بودیم در اداره..، بودم در انتظارش..

آمد بلند گفتا: ویران شود در این شب
هر سازه و مناره بودم در انتظارش!

گویا ترامپ الدنگ گفته ؛فینیش پِلی بَک..
ایز پِرشیا؛ فسانه بودم در انتظارش

شک کرده بودم آن دم رفتم به پای تی وی
دیدم که کِی همانه بودم در انتظارش؟!

مو زرد حرف می زد اینبار جای زِر زِر…
از سازش و..هِه هِه هِه بودم در انتظارش!

عصری که شعر خواندم در محفلِ ادیبان
آن هم چه شاعرانه بودم در انتظارش..

فورا بگوید استاد: پدرام جان قوافی!
من با همین قیافه بودم در انتظارش!

پدرام کبری
شاعران فارس

27

دوباره داغِ فراوان خدا به خیر کند
صدای ضجه‌ی یاران خدا به خیر کند

دلم هنوز عزادارِ داغِ میناب است
غمِ امامِ شهیدان، خدا به خیر کند

صدای موشکِ فتاح و خیبر و سجیل
کنار این همه توفان، خدا به خیر کند

صدای نحسِ یزید زمانه پیچیده
و کربلا شده ایران، خدا به خیر کند

درون خاک وطن لاله‌زار روییده
به اشک‌ِ چشمِ یتیمان، خدا به خیر کند

خدا همیشه حواسش به ماست ای مردم
قسم به سوره فرقان، خدا به خیر کند

بپوش رخت عزا بر تنت که عید آمد
نترس مُلک دلیران، خدا به خیر کند…!

صفیه قومنجانی
شاعران خراسان جنوبی

28

با پرچم ایران همه مانوس شدیم
از داغ تو سوختیم و ققنوس شدیم
هرچند چهل شب از فراق تو گذشت
امروز ببین اُمّتِ مبعوث شدیم

سید محمد حسین ابوترابی

29

روشنگری اش بود همه-دنیایم
در فتنه؛ نشد سُست اگر که پایم
با هر کلمه آب؛ بر آتش می ریخت
دلتنگِ صدایِ حضرتِ آقایم!

مرگ بر وطنفروش خائن
با‌ولایت‌تاشهادت
مرضیه‌عاطفی

30

در این ساعات خسران چیست؟ میدان را رها کردن
به کنج خانه کوچیدن، خیابان را رها کردن

گره خورده‌ست نام کشور ما با جوانمردی
برادر! ناجوانمردی است، لبنان را رها کردن

پریشان است دشمن از مصاف ما، پشمان نه
پشیمانی‌ست این گرگِ پریشان را رها کردن

مگر که زخم چرکین نیست اسرائیلِ کودک‌کُش؟
صلاح مسلمین در چیست؟ درمان را رها کردن؟

به امرالله، حزب‌الله غالب می‌شود، آری
ولی هیهات! یک آن، حزب شیطان را رها کردن

مطیع امر رهبر بوده و هستیم تا آخر
ز ما ایرانیان دور است، ایران را رها کردن

عباس حمدی