لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 40 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش سی و یکم )

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید

امروزچهار شنبه نوزدهم فرودین ماه و روز 40 جنگ   است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش سی و یکم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم

در بخش سی و یکم 31 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.

1

و جنگ!
واژه ایست بلاتکلیف
که خنده های کودکانه را
منفجر می کند
روی انگشتان یک شاعر…!

لیلا ادبی
شاعران_مازندران

2

تقدیم به رهبرِ شهید

رهبرم امرِ خدایش را اطاعت کرد و رفت
خالصانه پرکشان با عشق رجعت کرد و رفت

سوی عشاقِ سرفراز و شهیدانِ وطن ـ
روح و جان را سرخوش از جامِ شهادت کرد و رفت

گر چه دنیا رد شده از خطِ قرمزهای او
خطِ قرمزهای دنیا را رعایت کرد و رفت

در گلو غم داشت از بازیِ اصلاح و اصول
با همان بغضِ گلو مردانه هجرت کرد و رفت

کوله باری مملو از هر اتهام و افترا
روی دوشش داشت جبرانِ خسارت کرد و رفت

گر چهل روز است جایش مانده خالی در وطن
او تمام عمر بر اسلام خدمت کرد و رفت

بس که دید آزار و اذیت ز دنیای خراب
چرخِ گردون را موظف بر غرامت کرد و رفت

این غزل تقدیمِ سلطانِ غزل سازِ شهید
شاعرانه او ز شاعرها حمایت کرد و رفت

صمدمحمدی

شاعران زنجان
ملت_مقتدر
ایران

3

خیابان ها پر از پرچم پر از کوچکترین سرباز
خبرتلخ است و روی قلب سنگین است

چهل روز است باران می چکد از چشم هر واژه
چهل روز است هر گوشه کنار شهر غمگین است

🥀🥀🥀🥀🥀🥀
مهسا یمانی_ماه
استان لبرز

4

“رقصنده با گاو”

“مغول” لشکر کشید، اینجا ولی ما آدمش کردیم
به ایران هرکه ‌تندی کرد، از گیتی کمش کردیم
اگر قیصر به این کشور نگاه دشمنی انداخت
به زنجیرش در آوردیم و بر زانو خمَش کردیم؛
چنان خم شد به خواری پیشِ اسب پادشاهِ ما
که بعد از آن، به عبرت ثبتِ “نقش رستمش” کردیم

بپرس از “ناوگانِ” بی‌شمار پرتغالی‌ها
چگونه سنگ روي یخ ميان عالمش کردیم؟
بپرس از “انگلیسِ” دزد که در ساحل دلوار
چطوری پایمالِ ضربه‌های محکمش کردیم؟
بپرس از روح ِدر کابوسِ خون، غرقِ “گریبایدوف”
که با چنگالِ شیرِ مرگ، با غم توأمش کردیم

بخوان تاریخ ایران را که هرکس دشمن ما شد
به رزمی مادرش را سوگوارِ ماتمش کردیم
اگر قارون به جنگ آمد، فقیر آسمان‌جل رفت
گدا آمد به کرنش پیش‌مان، ما حاتمش کردیم
هرآنکس سرکش آمد سنگ قبرش را تراشیدیم
اگر با مِهر_ آمد، نقشِ مُهرِ خاتمش کردیم

  • بیا! ای گاوِ وحشی باز سم‌کوبان به سوی ما
    که هر حیوان که آمد سمت ما، ما آدمش کردیم غزل
    محمد مرادی

5

بی روی تو عید فطر و نوروز گذشت
از سینه‌ی ما آه جگر سوز گذشت
ما قدر چهل سال عزادار شدیم…
از رفتنت ای دوست چهل روز گذشت

محمدجوادجلالی

شاعران ایران

جنگ رمضان

6

لب تشنه شد شهید ، ابرمردِ بی زره
از نور بود ذاتَش و از کوه ، پیکره

شدساده زیست،باهمهٔ شوکتی که داشت،
خورشید ، سمتِ مِیمَنه و ماه ، مِیسَره

فریادِ سوگِ ما نشَود لایقِ غمش ،
حتّیٰ اگر بُرون بشَود خون ز حنجره

در بارگاهِ یار ، که با عشق ، زندگیست ،
او زنده هست ، ما همه هستیم خاطره

هر قدر بود ضربه به دشمن ، کلام او ،
در زیرِ خاک بود ، چنان ، مشتِ او گره

در اربعینِ هجرتِ آن شاهِ جان فدا ،
مملوّ ِخون،دل است وزِاَشک است باصره

رضا جعفری شاعران یران جنگرمضان

7

ما فاتحِ بر سپاهیانِ فیلیم
امواجِ خروشنده‌ی رود نیلیم

با رعد و ابابیل و شهاب و سجّیل
کابوسِ شبانه‌روز اسرائیلیم

محمّدخوش آمدی

8

عید رمضان و عید نوروز گذشت
چل روز و شب حماسه و سوز گذشت
در سوک ولی ِ خویش ایران بزرگ
در غم بنشست اگرچه ، پیروز گذشت

محمدجعفر زارع خوشدل

جنگ رمضان

9

«چهل روز ایستادگی»

چهل روز است

زمین

جای گام‌هایت را

مثل زخمی روشن نگه داشته است

تو رفتی

اما نامت

در رگ‌های این خاک می‌دَوَد…

در دلِ شب

میان آژیرها

میان دود و آوار

هزاران چشم امید

به فرداها فکر می‌کند.

و ما با داغی از نبودنت

که سرد نمی‌شود

همچنان

ایستاده‌ای

سمیه امینی
جنگ_رمضان

10

ما شدیم خون‌خواه مظلومان بی‌کس، ای دریغ
سهم شیطان گشته این دنیای ناکس، ای دریغ

می‌رسد از سینهٔ مجروح، فریادِ عطش
ما شدیم مرهم‌نشان مرغ قفس، ای دریغ

خون پاک بی‌گناهان شسته خاک تیره را
داد ما در بند زنجیر هوس، ای دریغ

دست بیداد از سر این خاک کوتاهی نکرد
چشم عالم بسته بر این ظلم بی‌بس، ای دریغ

ما به شوق داد برخاستیم از داغ زمین
بر لبان فریاد و در دل شعلهٔ خس، ای دریغ

تا سحر، این داغ پنهان مهر تاریخ است و بس
نام مظلوم است و جان در قفس، ای دریغ

گرچه شب سنگین و تاریک، راه فردا ناپدید
بشکند این شام غم، صبح مقدّس، ای دریغ

دست حق روزی رسد بر شانهٔ این خسته خاک
بگسلد زنجیر بیداد جرس، ای دریغ

سلمان سیاهپوش

شاعران لرستان
جنگ_رمضان

11

چل صباح است که از حادثه ها می گذرد
چل صباح است که از صبح بلا می گذرد

چل شب از چشم همه اشک سرازیر شده
روز و شب یاد تو در خاطر ما می گذرد

مریممحبوبی شاعران صفهان شاعرانکاشان
جنگ_رمضان

12

ای شیعه بپاخیز! که جنگ رمضان است
خون‌خواه علی، عامل اشراق، عیان است

کنجِ خنکِ سایهٔ خورشید نشینان!
سوگند به دستی که جهان، نان‌خور آن است

از پیکر گلپوشِ غزل‌نوش شنیدم:
شهد عسل و طعم رطب، در جریان است

بی‌تاب دلش رفته که بی‌پرده بگوید:
فرمانده؟! همان عقده‌گشایِ دل و جان است

اسطورۀ زیبایی و علّامه‌گی عشق؟!
گرمایِ دلِ کوثر و یاسینِ جنان است

قلبی که در این سینه، پر از نور‌ خدا شد
توصیف دل‌آراییِ نبض ضربان است

از جرعه شرابی که حلال است بنوشید!
شکرانهٔ میلاد حسن، مشک‌فشان است

شش‌گوشهٔ عالم چه! سند خورده به نامش
بُنچاقِ جهان، دست ابرمردِ زمان است

موضوع غزل سازی این شاعر بی‌تاب‌؟!
خالِ لبِ فرماندهِ جنگ رمضان است

کبری رحمتی(بی‌تاب)

شاعران لرستان
جنگ_رمضان

13

ما کشور جان را همگی می سازیم
این خاک گران را همگی می سازیم

آغوش گشودست وطن برگردید
ایران جوان را همگی می سازیم

فرهادمرادی شاعرانزنجان
جنگ_رمضان

14

از بعد تو ای عشق وجودم پُر درد است
این خانه ی دل از غم جانکاه تو سرد است

ای رهبر جان بعد تو آرام ندارم
سبزی درختانِ بهارم همه زرد است

بی تو شده غمخانه همه خاک دلیران
غدّارترین خصم بگو با تو چه کرد است؟

هر کس که نشد بعد تو غمگین چه زبون است
آن کس که به میدان نبرد آمده مرد است

باید که دلی شیر تو هم داشته باشی
هر شیر زن و مرد غیور اهل نبرد است

یک ذرّه از این خاک به دشمن ندهم من
امنیت و تبیین همه بر عهده ی فرد است

مریم محبوبی

شاعران اصفهان

شاعران کاشان

15

صهیون اتاق فکر تمام گرازهاست
این جنگ هم دسیسه ی آن حقه بازهاست

آن موش چرک ساکن در فاضلاب هم
مشغول کاسه لیسی روده دراز هاست

هرگز ستون پنجم دشمن نمی شویم
گرچه وطن دچار فرود و فرازهاست

دنیا دهان گشوده ببلعد سپیده را
خورشید حق طلیعه اش از دیربازهاست

این آسمان نه عرصه جولان کرکس است
اینجا مصاف سلطه ی سیمرغ و بازهاست

ایران ایرج است نه اقلیم سلم وتور
میراث پاکدامنی ارنوازهاست

دندان تیز کرده شان سست می شود
تا مشت های محکم این یکه تازهاست

تابوت های غرق گل از راه می رسند
اوج شکوه و دلبری جانگدازهاست

انسیه رجب زاده
شاعران صفهان
جنگ_رمضان

16

در کثرت عشاق ببین وحدت را
در جوشش خون پاکشان غیرت را

ملعون حرامزاده تهدید نکن
ایران مقاوم و ابرقدرت را..‌.

مرتضی درزی

جنگ رمضان

17

چهل روز بی‌قراری

چهل روز گذشت و هنوز بی‌تابیم
خدا کند که ببینیم غرق یک خوابیم

خدا کند که حسینیه باز جان گیرد
دوباره آتش دیدارها زبان گیرد

دوباره اشک بریزد ز چشم پیر و جوان
به یاد آن نفس گرم مقتدای زمان

به یاد آن دل دریایی و نگاه پدر
که بود مرهم زخم هزار درد بشر

ولی چه لحظهٔ تلخی رسید در ایران
که آسمان نفسش بند شد در آن طوفان

گمان نداشت دل ما که آن صدای صبور
چو نور، از دل دنیای سرد کرد عبور

کسی دوید و خبر داد: «رفته است چراغ»
و شهر غرق شد از گریه‌های تلخ فراق

کسی کنار در افتاد و ضجه زد آرام
کسی تمام شب و روز گریه کرد مُدام

حیاط خانه و میدان پر است از فریاد
دوباره علقمه و دست، یادمان افتاد

چقدر لحظهٔ تلخ وداع جانکاه است
چقدر مشت گره کرده در بزنگاه است

ولی میان همین اشک‌های آتشبار
صدای عهد، بلند است در دلِ بیدار

که راه اوست رَه ِ هر جوانِ در میدان
هنوز پرچم ایمان بلند در ایران

همان جوان که به وقت خطر به پا خیزد
اگر خطر برسد چون سپر به پا خیزد

دلش به داغ نشسته، ولی شکسته نشد
به رغم این همه طوفان که راه، بسته نشد

هزار مشت گره کرده پای پرچم‌هاست
هزار رود، دوباره بسوی یک دریاست

و این وطن به همان عهدِ خویش می‌ماند
سرود سبز و سپید و شهید می‌خواند

که گرچه داغِ فراقش نشسته بر جان‌ها
هنوز زنده و برجاست قلب میدان‌ها

ام لبنینبهرامی شاعرانخوزستان

18

همین که صحبتِ سازشگری، مخابره شد
دوباره کشورمان غرقِ در مخاطره شد

همه مطالبه‌یِ ماست، “انتقامِ ولی”
خبر رسیده ولی نوبتِ مذاکره شد

علی گلچین پور
شاعران یران
جنگ رمضان

19

خیابان چه می‌‌شود؟

آتش بس است؟ خون شهیدان چه میشود
باید شکست! حاصل پیمان چه میشود؟

گنجشک مست سر به هوا خاطرت نبود؟
وقتی بهار رفت زمستان چه میشود؟!

دیگر برای جسم اهمیتی نداشت
جانان اگر که رفت دگر جان چه میشود

حالا میان دلهره و اضطراب ها
ای مردم عزیز خیابان چه می‌‌شود!؟

ما ها هنوز بر سر خط مقدمیم
بنشین ببین میانه میدان چه میشود…

روزی میان جنگ به ما میرسد خبر…
آقا رسیده است به ایران…چه میشود!!!

محمد سبحان مهنام
شاعران یران
جنگ_رمضان

20

جنگی_نوشت

می‌خواست نظام دیگری ساز کند
ویران کند و قدرتش ابراز کند

آنقدر کتک خورد که راضی شده است
آن تنگه که باز بود را باز کند!

افشینتللو
جنگ_رمضان

21

🔻حکم آنچه تو فرمایی
سمعا و طاعتا
🇮🇷🇮🇷
حُکم اِئله یا مجتبی جان فدایوخ جان فدا
امریوه جانیم فدا جان فدایوخ جان فدا

اِئت اشاره باخ سُورا، کُلِّ ملّت یک صدا
سَسلَروخ باهم آقا جان فدایوخ جان فدا

سیدباقرساداتپور شاعرانزنجان

22

باش…

ما در خیابان و تو در میدان شرر باش
از مکر دشمن از دل و جان با خبر باش

مهلت اگر دادی به خصم دون ، بلاشک
آماده ی هر نوع تحمیل ِ ضرر باش

سستی مکن در دیپلماسی ، کن تامل
تا محو اسرائیل ظالم ، نیشتر باش

دشمن شده مانند خرس زخم خورده
هر آن از او در انتظار یک خطر باش

یک لحظه او را ای برادر دوست مشمار
از او نترس و در تلاشی مستمر باش

محکم بمان ، دشمن تو را مأیوس خواهد
با مردم جان بر کف ِ خود هم نظر باش

صهیون خائن را بکن با خاک یکسان
بر روی خاکش صاحب فتح و ظفر باش

مرموز و بد عهد است آمریکای خائن
این نکته را یاد آور از پند پدر باش

او از برای عزت ایران فدا شد
تو از دسیسه های دشمن بر حذر باش

از همت ناب شهیدان یاد آور
در تلخی تسلیم ایران چون شکر باش

ایران شده یکسر دفاع و حمله بر شب
ایران همدل را به پیروزی سحر باش

آتش بس ما محو اسرائیلیان است
با مردم خود در خیابان بیشتر باش

خوشدل به نام نامی حیدر نکن صلح
از قهر با خصم سیه دل مفتخر باش

حیفا و عکه ، ای تل‌آویو ِ سیه دل
از موشک ایران ِ جان زیر و زبر باش

محمدجعفرزارع خوشدل
شاعران_فارس

23

درنگ آمد و آتش شد وزبانه گرفت
درنگ کرد و زبانه کشید وخانه گرفت

درست مثل کمانی که تیر می گیرد
درست تر به هدف زد، مرا نشانه گرفت

درست مثل کبوتر که بال می‌گیرد
درست رفت وپریدن ازآشیانه گرفت

درست با غم خود، سینهٔ مرا سوزاند
درست لحظهٔ رفتن، تو را بهانه گرفت

درست ازقفس این جهان رها شد و بعد
درست عزت و آزادی از زمانه گرفت

درست شربت گلهای وصل را نوشید
درست شهد گلاب از گلابخانه گرفت

درست موقع تسلیم، اشهدش را خواند
درست اذن شهادت از آستانه گرفت

درست آن دم آخر عبا به دوش، شهید
درست در یم خون، سجده در کرانه گرفت

درست گشت شهید و شبیه اربابش
درست پرچم این خانه را به شانه گرفت

درست در وسط حلقهٔ مصاف آن روز
درست بیعتِ با مردم زمانه گرفت

درست مشت گره کرده سمت اسرائيل
درست، ماهیتش را به تازیانه گرفت

درست مثل همیشه به یک اشاره فقط
مجال خواب خوش از دشمنان،شبانه گرفت

علیرضا ناظمی

رهبرشهید
جنگ_رمضان
شاعران صفهان

24

سلام و احترام.
به مناسبت چهلمین روز شهادت امام امت سید علی حسینی خامنه‌ای ( ره)

چهل روز است از داغ فراق یار می‌گریم
میان شعله ها می‌سوزم و بسیار می گریم

چهل روز است محرومیم از فیض بیاناتش
به یاد آن صدای دلنشین یار می گریم

حقیقت چیز دیگر بود اگرچه حرفها گفتند
به مظلومیت و تنهائیش، اینبار می‌گریم

فدایی دارد این مکتب علم هرگز نمی افتد
به آن مشت گره کرده به آن ایثار می گریم

گرفته محفلی با دانش آموزان مینابی
به مردی که نخواهد شد دگر تکرار،می گریم

شهیدان جمعشان جمع است همراه امام خویش
چرا من نیستم، در حسرت دیدار می گریم

برای انتقام آید یکی از نسل پیغمبر
برای دیدن آن روزِ پر اسرار ، می گریم

سلمان مرادی

شاعران زنجان
وطن

25

شدی از رنج فوق‌العاده لبریز
تنت گندیده شد شلوارکت نیز

دو روزی وقت داری آی صهیون!
بکن پوشاک خود را زود تعویض

پدرام کبری
شاعرانفارس

شعرطنز
وطن

26

( جان فدا…! )
ما همه ایرانیان جان فدا
یکایک یَل ِ شیری به جا
اِف ۳۵ وهِرمِس و آواکس
عربهای منطقه پی واکس
عربستان موذی وهابیت
غرق در حماقت ز ماهیت
چو سیل سِجیِّل و عِماد
بمالیم به زخم موساد پُماد
پدافند کاری و کار درست
زده هر چه پهپاد از نُخست
چو افتاد به زانو کلِّه زرد
تهمن چو پیروز ِ در نَبَرِد
که تابوتی پشت ِتابوت بود
به دور ازعَرضه و تقاضاسُود
تلاویو چو شد تلِّی ز خاک
امید ِ مستضعفین ِ پاک
به گرز ِ گران ِ افراسیاب
به کِشت ِ خزان ِ آسیاب
یکایک افتادندچوبرگ خزان
جهانی چو پر گشته از خران
چو ریشه خشک و نادرست
بسان ِبرافروختن نخست
به هر چه دانش آموز سلام
به میناب ِ خونابه پیام
به راه و به رسم ِ ایرانیان
خروشی جگر سوز ، مینابیان
فَعولُن،فَعولُن،فَعولُن ، فُعَل
فرار ِدشمن نابکار دو نَعَل
چه خوب گفت : عرفانیان
به وصف ِ نکو ی پرنیان
ما همه ایرانیان جان فدا
یکایک یَل ِ شیری به جا

مهدی عرفانیان

شاعران خراسان_رضوی

27

وطن یک چاردیواریست وقتی خسته جان هستی
در آغوشش بیا در هر کجای این جهان هستی

بپرس از راویان صد هزاران ساله ی تاریخ
که تو اهل کجایِ این زمین جاودان هستی؟

تو مشتی خاک ایرانی میان دست های باد
تو مشتی آب عمان و خزر تا بیکران هستی

تو گویا آرشی مرز وطن را میشناسی خوب
به فکر بهترین پرتاب تیر در کمان هستی

تو سامی، رستمی، گردآفرینی، بیژنی، زالی
تو در اسطوره های شاهنامه قهرمان هستی

تو از آتش به دوری چون سیاوش های ایرانی
و چون ققنوس در خاکستر خود در امان هستی

تو اما …. از تمام قهرمانان سرتری وقتی
شبانه در خیابان پاسدار این کیان هستی

نمیترسی از اخبار بد و پهباد و بمب افکن
گمانم قهرمان تازه ای در هفت خان هستی

همین که توی دستت پرچم سرخ وطن پیداست
همین یعنی که مشتاق شهادت این میان هستی

بگو با دشمنان از خاک ایران دست بردارند
که تا جان در بدن داری برایش جان فشان هستی!

فرزانه شفیعی
شاعران صفهان

28

چون با صلابت آمدی تا پرچمت افراشتی
در جنگ با دشمن چنان محکم قدم برداشتی

لبخند بر لب داشتی هم با وقار و هم جسور
لبریز از احساس بودی نادی صبح ظهور

پوشیده بودی بر تنت تو آن عبای ساده را
آقای ما دل برده ای از این همه آزاده ها

با هر نسیمی از نفس های تو می شد چون بهار
یا با وجودت می شود کوه دماوند استوار

چون سایه ات چتری برای کودکان غزه بود
هنگام باران های موشک زیر ویرانی و دود

تا اقتدا کردی به مولا در مسیر بندگی
آقای ما مظلوم بودی در مسیر زندگی

خورشید هستی در دل شب مثل آیه روشنی
دشتی که لاله داری و یا که تمام گلشنی

شد چشمهایم روشن از دیدار روی ماه تو
رفتی بیا درچشم من یک بار هم خورشید شو

مانند ماه روشنی پس آسمان جای تو هست
نقاشی رخسار تو در برکه ی دلها نشست

می آید آن روزی که دلتنگت شویم آقای ما
چون قاب عکست می شود زیبایی دنیای ما

گر دیر شد آقا ولی بیدار خواهد شد زمین
پیروز میدان می شود قطعا سپاه مومنین

29

عزیزه رضایی

شاعران زنجان
جنگ_رمضان

هو الحی

ای میهن عزیز این نیز بگذرد
ای زخمیِ ستیز این نیز بگذرد

ای سوز و ساز مهر خنیاگر سپهر
ای عرش شعرخیز این نیز بگذرد

ای خطّهء خطیر، ای گربهء تو شیر
بیگانه با گریز، این نیز بگذرد

ای سبز را تبار؛ از ساحت بهار،
دور است برگریز این نیز بگذرد

ایران ! گذشته ای از دیوبادها
از این غبار نیز … این نیز بگذرد

از این شب غلیظ، سر بر می آوری
خورشید رستخیز این نیز بگذرد

زودا که بگذرد زودا که بگذری
از دشمن نچیز… این نیز بگذرد

ای نظم پایدار، منظومه را مدار
ای میهن عزیز این نیز بگذرد…

قربان ولیئی

شاعران زنجان
جنگ_رمضان

30

⚔ بزن که خوب می زنی ⚔
تو یار صاحب الزمان،بزن که خوب میزنی
بهای خون کودکان،بزن که خوب میزنی

برای اخذ انتقام،ز خون رهبر و امام
به امر رهبر جوان،بزن که خوب میزنی

به یاد قائد شهید،بزن به خاک این یزید
به این زمین و آسمان،بزن که خوب میزنی

ز داغ خون رهبری،هوافضای حیدری
به قلب زار و نحسشان،بزن که خوب میزنی

اگرچه داغ دیده ایم و رنج و غم کشیده ایم
شده شهادت اجرتان،بزن که خوب میزنی

محمّدرضان نظری
شاعران زنجان
ایران
ملت_مقتدر

31

کنارِ بغضی از فریاد نشسته ایم
چهل روز؛ از فراقت می گذرد
انگار چهل سال،
چ
ه
ل
قرن گذشت…
گوش ها،
بیقرارِ
یک لحظه‌یِ،
سخن شنیدن از شماست…
صبحدم؛ یاکریم ها ،
گنجشک ها ،
و پرستوهایِ مهاجر را دیدم
که سربه سوی آسمان بلند ،
و بلند بلند،
دوری ات را،
ضجه می زدند…
بغضِ عجیبی، بیخِ گلویِ باد را می‌فشرد
و در گوش ابرها
ناله سر می داد …
خیابان‌ها؛ مملو از بارانِ اشک هایی بود
که چکه
چکه
پشتِ پلک هایمان را تر
و شریانِ قلبمان را
مچاله می کرد …
درخت ها؛ رخت عزا به کمر بسته
و خاطره ها،
پشتِ،
چراغ هایِ زردِ چهار راه ها ،
مکث کرده بودند …
کودکانِ نو پا،
اولین کلماتِ عمرشان را هجی
و پرچمِ سه رنگمان را
با چنگ و دندان
به دندان گرفته بودند …
دخترانِ
میناب
را دیدم …
که با کوله پشتی هایشان
پشت به پشتِ این انقلاب
نقلاب_
به پا می کردند،
و بر چشم هایِ، بیقرارِ مادرانشان
بوسه می کاشتند…
رگ هایِ
سرخِ
گل‌هایِ رُز به جوش آمده
و جوش و خروششان را
در سکویِ مقاومت
با ندایِ پیروزی
به گوشِ عالمیان
_ گوش زد_
می کردند …

مریم کرمی صبا

شاعران قزوین
جنگ_رمضان