لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 37 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش بیست و هشتم)

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید

امروزیکشنبه شانزدهم فرودین ماه و روز 37 جنگ   است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش بیست و هشتم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم

در بخش بیست و هشتم 45 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.

1

در وقت نبرد و حمله سر بالا کرد
با ذکر علی و فاطمه غوغا کرد

تیری که زد او به ( F 35 ) چنان
موجی ز غرور در وطن برپا کرد

مریم محبوبی

2

شکر خدا شد خاک ایران زادگاهم
شد پرچم در اهتزازش سر پناهم

آواره ی غربت نبودم تا به امروز
سر می زند خورشید مشرق از پگاهم

شکر خدا گلدسته هم فهمیده انگار
با اشهد ان علی من رو به راهم

من پیرو فرمانده ای هستم که بوده است
با شانه های چفیه پوشش تکیه گاهم

خورشید ایران در وجودم خانه دارد
نور حرم را جستجو کن در نگاهم

عمری نجاتم داده از بن بست دنیا
نور شهیدانی که تابیده به راهم

هیهات اگر در روزگار تنگ دستی
از دشمن دیرینه ام یاری بخواهم

فرزانه قربانی
شاعران قم

3

سینه ها آکنده از اندوه جانکاهت پدر
غم چرا بوسه زده بر چهره ی ماهت پدر

داغ دیده امتت، اما در اوج حادثه
برنگشته یک قدم حتی هم از راهت پدر

در دل آشوب ها بر قلب های بی قرار
نور بخشیده توکلتُ علی اللهت پدر

عاقبت بر جان اهریمن، خدا مهربان
شعله هایی آتشین می سازد از آهت پدر

مثل جدت تر شده با خون، لبان تشنه ات
راضی و خرسندی از پرواز دلخواهت پدر؟

در پناه بیرق عباس بودی سال ها
دستهای حضرت سقا به همراهت پدر
فرزانه قربانی
شاعران قم

4

با چشم دوربین که به اطراف بنگری
با خود چقدر خاطره تا ذهن می‌بَری

با کودکی که پرچم ایران به دست اوست
گنجشک می‌شوی سپس از جوی می‌پَری

پیر خمیده‌ای، زده پرچم به واکرش…
ای پایداری کهن از عالمی سری

الله اکبری و بُرنده است نغمه‌ات
دیوارهای صوت جهان را که می‌دَری

با شبنم نشسته به گلبرگ می‌چکی
مانند چشمِ غم‌زده وقت دعا تَری

با پرچمی به سرعت اسکیت می‌دوی…
بر شانه‌های باد رها مثل یک پَری

آن پرچمی که می‌وزی از قلبِ پنجره
ماشین که تند می‌رود از طول معبری

سبز و سفید و قرمز و مواج می‌روی
رودی که روی شانه‌ی مردم شناوری

در کوچه‌ها ببین همه با هم برادریم
ایران! برای ما همگی مثل مادری

حالا نگاه لنز به آثار موشک است
بر آسمان شهر، چه امضای محشری

اکرم هاشمی سجزئی الهه
شاعران اصفهان

5

مادرم ایران
با چشم دوربین که به اطراف بنگری
با خود چقدر خاطره تا ذهن می‌بَری

با کودکی که پرچم ایران به دست اوست
گنجشک می‌شوی سپس از جوی می‌پَری

نماهنگ زیبای حماسه مردم اصفهان
شاعر: اکـرم هاشـمی

تهیه شده در گروه فرهنگی هنری رهوا
با همکاری هم‌نشینی شاعرانه ماه

اکرم هاشمی سجزئی الهه
شاعران اصفهان

6

هر شب وسط معرکه پرچمداریم
با فتنۀ دشمن همه در پیکاریم

از پیر و جوان و زن و مرد و کودک
ما در وسط شهر همه سرداریم

اکرم هاشمی سجزئی الهه
شاعران اصفهان

7

من تو را
خاک تو را
نام زیبای پر از پاک تو را
سینه‌ی پرورده با تاک تو را
آسمان‌ها
دوست دارم
من تو را!

اعظم کریمی
شاعران فارس

8

عودوا إلى تمددكم و تثاؤبكم في المقاهي و أمام عتبات البيوت و على مسؤوليتي

فالعربي الذي لا يجرؤ من الذل و الخوف على رفع رأسه لرؤية القمر ..
كيف سينتصر على غزاة القمر ؟!

ثم يا الهي , كل الأوطان تنام و تنام و في اللحظة الحاسمة تستيقظ

إلا الوطن العربي فيستيقظ و يستيقظ ، و في اللحظة الحاسمة ينام

  • محمد الماغوط
    نیماغلامرضایی

با مسئوليت من به دراز كشيدن هايتان و خميازه كشيدن هايتان
در قهوه خانه ها و جلوي خانه هايتان برگرديد

عربی که از تحقیر و ترس جرات ندارد
برای دیدن ماه سرش را بلند كند.
چگونه مهاجمان ماه را شکست خواهد داد؟!

پس ، خدای من ، همه ملتها می خوابند
و می خوابند و در لحظه سرنوشت ساز
از خواب بر می خیزند

مگر جهان عرب،بیدار می شود و بیدار می شود و درست در لحظه سرنوشت ساز
به خواب ميرود.


محمدالماغوط
نیماغلامرضایی

9

افغانستان در جدید‌ترین رتبه‌ بندی کشورها بار دیگر غمگین‌ترین کشور جهان شناخته شد..

وطن سلام، خبر آمده است غمگینی
بنا نبود که با اشک و آه بنشینی

مگر عزاست که دائم سیاه پوشیدی؟
نه پیک خوش خبری، نه لباس رنگینی

چه رفته بر سر باغ و برت در این دوران
که جز ملال از این خاکدان نمی‌چینی؟

تو را چه کرده پریشان که در شبت دیگر
نمی رود سر راحت به روی بالینی؟

برای چیست که چندی است کوچه‌هایت را
قرین قهقهه‌ی کودکان نمیبینی؟

چه آمده به سرت خاک من که در کویت
نیامده است برون مویی از عرقچینی؟

کسی علاج غمت نیست جز خودت وطنم
بخند، چشم براه کدام تسکینی؟

سیده تکتم حسینی
شاعران افغانستان

10

چو ایران نباشد بمیرم به دَم
به عشق وطن زنده ام ای قلم

قسم بر خدای زمین و زمان
خدای هزاران مه و کهکشان

“چو ایران نباشد تن من مباد”
ز بیگانگان هر دم آزاد باد

مرا جان بوَد خاک ایران ما
که خفته به خاکش دلیران ما

به عشق وطن چون شدم پاکباز
به ایران شدم فاتح و سرفراز

بگویم سخن از جوانان پاک
نباشد ز اهریمنان ذَرّه باک

جوانان ایران زمین عاشقند
چو جان بر کف و هم بسی لایقند

به میدان جنگ و بلا جان نثار
چو کوه بلند و بسی استوار

به ” فردوسیِ ” جان بگویم درود
که شهنامه را با دل و جان سرود

محمد حمیدزاده ” دلسوز “
شاعران تهران

11

در حوالی خیال
می‌نگرم
و
تاریخ سرخ این مرز و بوم را
وقتی مرور می نمایم
مردان غیوری را در میدان نابرابر
حق علیه باطل
می بینم که
چنان ستبر و استوار
و
چون سروی
در برابر بتهای طاغوت و کفر
ایستاده اند
تا یاد سالهای عشق و مقاومت
و
رشادت مردان کهن ایران زمین را
دوباره زنده کنند
ایکاش! کسی این تاریخ را انکار نمی کرد
و
خورشیدِ همیشه تابیده ی غیرت و عشق را
در افق سرخ فام این مرز و بوم
تماشا می کرد
آری! برفِ سپیدِ کوه هایِ حماسه و افتخار،
نوید سپیدی و امید می دهد
و
سبزه زارها
مملو از نشاط و صفا و صمیمیت است

محمد حمیدزاده ” دلسوز “
شاعران تهران

12

ایران…!!!
سرزمین شب گریه های مناجات
سجاده ی همیشه سبز حاجات
قبله ی آزادگان به تمامی جهات

به ندای الله‌ اکبر تو
به نبرد مستانه ی آخر تو
به رستاخیز سجیل و خیبر تو
به سرود حیدر حیدر تو
به نام زهرایی مادر تو
ارمغان خاک ت نابودی ست
برای دشمن، دشمن کافر تو
به نام پاره های تن تو
به نام میناب دختر تو
به نام خدای آزادی خرمشهر تو
حسین حسین گویان راوی عشقیم
شهادت را می خروشیم بر کوی و گذر تو

لقمه ی گلو گیرت تنگه هرمز ست دشمن!
هذیان نفت شود دلیل خنده سُکرآور تو

دلیران وسط میدان اند یا کف خیابان
کار وسط بازها نیست درک وصلِ فراق
قسم به تکلیف روشن ” الله‌ اکبر “تو

خاک وطنم جای دفن شما دیوانگان ست
‌که چون میخ می کوبید بر سندان

لیلا ادبی
شاعران مازندران

13

تیارا
دختر ایران
شبیه باران
شبیه بنفشه های شمال
شبیه صبح کویری
زیر نور آفتاب
گرم رویای شکفتن
شبیه شعر نسیم و
آواز پرندگان
سرشار ترانه پرواز
شبیه خاک خونگرم جنوب
شیفته ی زندگی بر عرشه شعر شرجی نخلستان
شبیه شعر سپید
سپیدتر از طنین تبسّم دختران سپیدرود

شبیه گل
سرخ تر و دلفریب تر از گل سرخ
در دهان باد رقص کنان
در قنوت مادرش
جوانه ای پر از شکفتن
بی خبر از جنگ…
نور بود
دعا بود
خدا در بی نیازی نگاهش جاری
خودِ خدا بود

میان انبوه اندوه
شعر شد
شعر شکیبایی مادر همیشه داغدار
میهن!

تیارا!
شبیه ترین واژه به مادرش
با زخم هایی عمیق
تیارا نام دیگر مادرمان
ایران بود!
ایران!
لیلا ادبی
شاعران مازندران

14

۱
یکریز میان خون و آتش هستیم
همخون و برادر سیاوش هستیم

محکم‌تر از آنیم که باور بکنند!!!
ما ملتی از تبار آرش هستیم
۲
هر شب به سرای عشق موشک بزند
اینجا، آنجا، هی تک و پاتک بزند

چون ملت آبدیده محکم‌تر شد،
از حرص به صورت خودش چک بزند

عصمت حبیبی

15

حریف ملت ما نیستی شیطان یقین دارم
تو نابودی به دستانی پر از ایمان یقین دارم

به دست و پا زدن در منجلاب خود چنان غرقی،
که نامت را نوشتی زمره‌ی دیوان، یقین دارم

کُری خواندی ،ندیدی غرّش شیران این بیشه،
به خاک افکنده‌ای خود را در این میدان، یقین دارم

چه می ترسانی از بمب و خرابی ملت ما را؟
به شهر زیره، بردی زیره‌ی کرمان، یقین دارم!

اگر در ابرها پنهان شوی ای قاتل بدبخت
سرازیری به تاریخ و زواله‌دان، یقین دارم

سگی زرد و شغالی، زد شبیخونی به باغی سبز؟!؛
و حالا بی هوا افتاده در بالان یقین دارم

به خون پاک آن گل غنچه‌های پرپر میناب
عزادارت شود همدست و هم پیمان یقین دارم.

عصمت حبیبی

16

چند رباعی زیبا
فکر کنم
فکر. کنیم
فکر کنند
………..

رفتی که به ردّپای تو فکر کنم
ماندم که به ماجرای تو فکر کنم
هر وقت که شعر می‌پرد از سر من
کافی‌ست به چشم‌های تو فکر کنم
✍️ حمیدرضا مداح

بنشین تا پابه‌پای هم فکر کنیم
در آینه با صدای هم فکر کنیم
تو رمل کویر باش، من ماه تمام
بگذار کمی به جای هم فکر کنیم
✍️ سعید مبشر

باید به جهانِ بی‌جدل فکر کنند
ای‌ کاش! به لبخند ملل فکر کنند
هر جنگ و جدل، مشاعره خواهد شد
روزی که سیاسیون غزل فکر کنند
✍️ حامد فلاحی

گفتم به نگفته‌های تو فکر کنم
بنشینم و پابه‌پای تو فکر کنم
بگذار که به شنیدن اسم خودم
با لحن خوش صدای تو فکر کنم
✍️ علیرضا میرزایی

هستم که به خنده‌های تو فکر کنم
چون پنجره در هوای تو فکر کنم
یکبار قدم زدیم و باید یک‌عمر
چون‌ جاده به ردّپای تو فکر کنم
✍️ شهاب مهری

17

دیار عشق و خون از حمله‌ی دشمن نمی‌ترسد
سپاه عاشقان از جنگ تن به تن نمی‌ترسد

دلیران خدا در راه حیدر! وه چه غوغایی
زن و فرزند ایرانی از اهریمن نمی‌ترسد

همیشه هست ذکر یا علی بر روی لب هامان
که این لشکر از آب و آتش‌ و مردن نمی‌ترسد

کجا می‌ترسد از آن دیو سرکش مرد میدان‌ها
کسی از زوزه‌ی دشمن در این میهن نمی‌ترسد

به مکتب‌خانه‌ی ما کربلا درس شهادت داد
کسی که از حسین آموخت از دشمن نمی‌ترسد

مهدیه آزاد
شاعران خراسان رضوی

18

سه دوبیتی عاشقانه بخوانیم
۱

گل سرخی به گلدان می‌گذارم
به سینی قند و فنجان می‌گذارم
برای آمدن های تو در خواب
قراری کنج ایوان می‌گذارم
۲

بهار از عطر تن پوشت بگیرم
ترانه از لب نوشت بگیرم
به دیدارم بیا دریا به دریا
که ساحل ساحل آغوشت بگیرم
۳

چنان شهبانویی بر تخت باشم
رها از روزگار سخت باشم
همینکه با منی هر لحظه یعنی
خدا میخواسته خوشبخت باشم

حمیده کاظمی

19

بشنو از دل چون حکایت می‌کند
از حسینیه روایت می‌کند

این حسینیه مرامش آشناست
عطر و بویش عطر بوی کربلاست

خشت خشتش بوی گل بوی گلاب
رزق می‌گیرد از اینجا آفتاب

هر نفس اینجا عبادت می‌شود
جان و تن غرق طراوت می‌شود

فروش‌هایش فرش عرش کبریا
تار و پودش رج به رج مهر و وفا

خادمانش خادمان جنت‌اند
دم به دم محو صفا و لذت‌اند
از در و دیوارها بوی یقین
بوی ایمان بوی باور بوی دین

این حسینیه سراسر زندگی است
پایمردی، پاکی و آزادگی است

عشق اینجا می‌زند سینه مدام
عشق اینجا عشق اینجا والسلام

صحن او با گریه‌ها آذین شده
پایه‌هایش پایه‌های دین شده

گریه در اینحا برات جنت است
هر نفس اینجا دلا ذی قیمت است

با دلت آرام در اینجا روی
«ادوخلوها امنین» را بشنوی

گریه و اشک و نوا، نوحه دعا
(پله‌پله تا ملاقات خدا)

کریم حری
شاعران زنجان

20

عید آمد یادمان آمد بهاری می رسید
شاپرک ها روی گل را شهد غیرت می چکید

در دلی پُر ناگهان ابری صدایی خفتهِ را
کرد رعدی شد دلیری زیر آن باران پدید

مردمی با مذهبی لبریز از احساس و عشق
سنگری از جنس آهن در وطن باهم شدید

هر شهیدی پر کشیدش جای آن شد پر سریع
در وطن ایران،جوانان همچو طوفان می رسید

نام هایی حک شدش در ذهنمان چون راه حق
می رود تا تنگسیری ها شود هر جا پدید

مائده قاسمی
شاعران زنجان

21

در اقتدا به زخم عبا،جای جانماز،همراه خویش پرچم ایران بیاورید….

رباعی:

ایران پر از آئینه و لبخند بمانی……
در سایه خورشید چو الوند بمانی….

پرشورتر از قبل بجوشی،بخروشی،…
در سایه الطاف خداوند بمانی…..

🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
قطعه شعر:

به ساقه تو اگر تازیانه زد پاییز….
صبور باش و به امید نوبهار بایست….

بس است اینکه به آه و ناله در همه عمر….
به انتظار نشستی به انتظار بایست…..

عسل حبیبی
شاعران زنجان

22

چند رباعی

وقت است که بغض داغ فریاد شود
تا موجب نابودی بیداد شود
باید کمر خم‌شده را صاف گرفت
تا دشمن از این ضایعه ناشاد شود
🔸🔸

جنگ است در آسمان، زمین، تا دریا
رزمی که به حیرت آورد دنیا را
گفتید که حافظ خیابان باشید
پیروزی پایدار میدان با ما
🔸🔸

بیت‌الغزل ناب حضورت خواندم
چارانهٔ اشتیاق و شورت خواندم
ای ملت پای کار جمهوری جان
غمنامه و چامهٔ سرورت خواندم

محمدعلی ساکی
شاعران لرستان

23

خاک او: زرافشانی، آسمان: بدخشانی!
روز: چشمْ‌خورشیدی؛ شام: ماه‌پیشانی

مادر سیاوخشان، رادمان و رستم‌ها
لهجه‌اش، سجستانی، گرم سووشون خوانی

گاگِرِیو کالَش را ، شروه‌ زیر شالَش را
چنگ باربد باید! زخمه های دیوانی!

خانه‌ایست سبزاسبز، یک بهشتِ گم، در مه
لحظه‌ای نلرزید از تُندرانِ توفانی!

سایه اش: دماندوی، سقف: تخت جمشیدی
بیستون: ستون‌هایش، صفه: طاق بستانی

در سَراست، خاقانی؛ با دَویتِ قاآنی؛
شرح منشآتش باد، خالی از پریشانی!

در کمین او هستند، با قروچه دندانی،
دست‌های داس آلود، دشنه‌های پنهانی

گاه، آذر آناهید، گاه، آرتمیسانه
بر عجوز و اهریمن، کرده آتش افشانی

در پناه این ققنوس، ما هزار دستانیم
پیر مکتب است و ما ، یاور دبستانی

میهنِ مِهینِ من، هست پارسی بانو
زیر پرچمش هستم، تا همیشه ایرانی..

افسانه سادات حسینی
شاعران خراسان رضوی

24

شعری برای کودکان شهید و دنیای کودکی در جنگ:

به بازی گرفته‌است، شب «کودکی» را
اتاق مرا، کشور کوچکی را

جهانی پُر از سنگر از جنس بالشت
نشاندم در آن لشکر اندکی را

جهانی که با دوستم ساختم، حیف…
که بازی ندادیم بالشتکی را

و پَرپَر شد از چنگ، بالشت‌هامان
همین که نشاندیم نارنجکی را

در اسپند بال و پرش سوخت وقتی
که دنبال کردیم سنجاقکی را

صدایی مهیب آمد و خانه لرزید…
و خون زد شَتک شاخه‌ی میخکی را

اگر تکه‌تکه… ولی دوستم بود!
سراسیمه پوشاند شب، ماهکی را

صدا آمد و آب، خون شد همین‌که
لبِ حوض کردم رها اُردکی را

صدا آمد و پُر شد از شیشه، قالی
شبی که شکستم دل قلّکی را

ولی دیدم امشب که در آسمان‌ها
فرستاده ایرانمان، موشکی را

اگر کودکم حسّ بازی ندارم
به پای وطن می‌نهم کودکی را

وطن! می‌رسانم تو را دست خورشید
همان‌گونه که ساقه‌ی پیچکی را…

ویدئو:
فیلمی از تاب‌بازی یک دختر در ساحل هرمزگان، با بک‌گراندی از دود و آتش در تنگه‌ی هرمز

اکرم هاشمی سجزئی
شاعران اصفهان

25

شهید کشور ایران! شهید جان‌افشان!
خوش آمدی به خیابان به کوچه و میدان

چقدر «عشق»، فدایی نهاده در تابوت
چقدر کاشته‌ در شهر، لاله در گلدان

بهار سرخ وطن، آرمیده در تابوت
که غرق گل شده‌ای روی شانه‌ی ایران

که خون سرخ تو در هم شکست دشمن را
شکوه و هیبت پوشالی دو دیو زمان

چقدر داغ نشسته به سینه‌ی میهن
چقدر خون که چکیده‌ست بر سر پیمان

دوباره عشق عَلم روی دوش می‌آید…
شبانه لشکر پرچم رسیده تا میدان

به یاد ماهِ شهیدان، به کوچه می‌آیند…
چقدر آه بلند است از سر هجران

دوباره شب شده، مردم به جوش می‌آیند
خروش پرچم ایران… شروع یک طوفان…

که می‌برد همه‌ی کفر را به قعر چاه
چنان که اهل جهان می‌شود از آن حیران

زمان بعثت مردم میانه‌ی میدان
شکوهِ آیه‌ی قرآن و سوره‌ی انسان
اکرم هاشمی سجزئی
شاعران اصفهان

26

سلام از دل و جان به یاران ما
به رزمندگان و سواران مـــــا…

به پرچم ،به میهن به ایران سلام!
به آن رهبرسربداران مـــــــــــا…

بخشی از چکامه ی بلند پایداری
شفایی اردکانی

صفرعلی شفایی
شاعران یزد

27

قسم به غیرت شن کویرمان
به برنوی عشایر دلیرمان

قسم به وعده‌های صادق خدا
به موج‌ سرفراز و سربه زیرمان

هنوز خشت خشت این حسینیه
چراغ روشنیست در مسیرمان

هنوز پای میهن ایستاده‌اند
غیور مردهای تنگسیرمان

هنوز مادران شهید می‌دهند
که صبر زینبی و بی نظیرمان

شبیه خطبه ای‌ شود مخابره
به کاخ‌های دشمن حقیرمان

سعیده کرمانی

28

چند رباعی از محمد علی ساکی بخوانیم
…………………
۱
همراهی و همدلی به لفا ظی نیست
ای وای به حال آنکه با جمع نزیست

یا اینکه خطوط قرمزت روشن کن
یا در جهت درست تاریخ بایست
۲
کاشا نگران وطن خود باشی
نقاش خطوط روشن خود باشی

تا کی دل اغوا شده ات می خواهد
بازیکن تیم دشمن خود باشی
۳
درکاخ ستم زود زبون خواهی شد
کم کم متلاشی از درون خواهی شد

مانند تمام زورگویان یک روز
در اوج غرور سرنگون خواهی شد
۴
با چفیه و سربند و کفن می آییم
با عشق به قرآن و وطن می آییم

(تا کور شود هر آنکه نتواند دید)
با پرچم لاله مرد و زن می آییم
۵
داغی که حماسه را رقم خواهد زد
رویای شرور را به هم خواهد زد

این سوگ و وفاق و پای میهن بودن
تیریست به قلب دشمنم خواهد زد
۶
در ملت با اراده رخوت، هرگز
یا اینکه هدر دادن فرصت ،هرگز

هر چند که نزدیک چکادیم ،ولی
از سختی راه مانده غفلت ،هرگز

محمدعلی ساکی
شاعران لرستان

29

گفتند که ای امید جان! می‌آیی
یک روز برای نصرمان‌ می‌آیی

امروز بیا مقدمه لازم نیست
داریم خبر که؛ ناگهان می‌آیی

اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج

✍اسماعیل‌علیخانی
شعرانتظار

30
بشناس در این معرکه بازی ها را
دریاب پیام صحنه سازی ها را

در حیله عمرعاص ها مالک باش
بازیگری شریح قاضی ها را

☫ادبیات مقاومت…

محمد رضا كاكايي
شاعران اصفهان

31

آنقدر که آب خورده چون خیک شده‌ست
محتاجِ به صد نفر مکانیک شده‌ست

ای ناوِ سیاه بختِ لینکلن چرا؟
تقدیر تو مثلِ تایتانیک شده‌ست

✍ محمّد خوش آمدی
شاعران فارس
شعر طنز
ناو لینکن

32

در وقت نبرد و حمله سر بالا کرد
بـا ذکـر علی و فاطمـه غوغـا کـرد

تیری که زد او به ( F 35 ) چنان
موجی ز غرور در وطن برپا کرد

مریم محبوبی
شاعران اصفهان
شاعران کاشان

33

در روزگارِ پُر ستم با فاتحانیم
ای عاشقانِ محترم، ما فاتحانیم!

در زندگانی، مستیِ هر فتح با ماست
در وقتِ مرگِ ناب هم با فاتحانیم

در آتش نمرودها، با خون نوشتیم:
گل کرده‌ایم از هر کرم تا فاتحانیم

اکنون که کفتاران به میهن چشم دارند
یا زخمیِ هر بیش و کم یا فاتحانیم

از داغ هر لاله‌ به داغستان عالم
هر چند می‌کاریم غم را، فاتحانیم

در سایه‌ی شاهِچراغ و شاه طوسیم
ما در پناه این حرم‌ها فاتحانیم

علی محمد ابراهیمی شیرازی
شاعران فارس

34

ای که تو از لات و لوتانی ترامپ
اذیت و آزار ِ هر جانی ترامپ

کلِّه ی زردو ته شُورتت زرد است!
کفتار و کرکس و نادانی ترامپ

قتلگاهت تنگه ی هرمز بُوَد
گاوچِران و خُوک ِ میدانی ترامپ

مشعل دردست ِ آزادی شکست !
برخلاف ِ عهد و پیمانی ِ ترامپ

پاپَتی هستی و بودی کلِّه شَق !
کلِّه پوک و زرد پشیمانی ترامپ !

جان عرفان و شکوه و معرفت:
سِنتکام و هِرمِس ِ پنهانی ترامپ

ای که تو از لات و لوتانی ترامپ
اذیت و آزار ِ هر جانی ترامپ

مهدی عرفانیان
شاعران خراسان رضوی

35

۱
ای به حق که گُنده لاتی تو ترامپ
بُرد و باخت نه کیش و ماتی تو ترامپ

بنیامین تابوت تو آرم ِ صلیب!
گاو چران گُنده لات ِ مشکلاتی تو ترامپ

۲
شهادت عرضه شد به تنگسیری
چوشیری شرزه شد به تنگسیری

به حول ِ قوه ی عرش ِ الهی
اوراق ِ قَرضِه شد به تنگسیری

مهدی عرفانیان
شاعران خراسان رضوی

36

در دشت رقم خورده پریشانی شیطان
این است همان بی سرو سامانی شیطان

شد نقشِ برآب و علنی نقشه شومش
شد باز عیان حیله ی پنهانی شیطان

نادانی شیطان ز پس پرده برون شد
برداشت خدا پرده ز نادانی شیطان

نادانی او چیست اگر “بَل هُم اَضَل” نیست
این است همان وجهه ی حیوانی شیطان

برخاسته با اذن خدا لشکری از شن
عزمش همه جَزم است به ویرانی شیطان

پیش آمده شن های طبس باز در این دشت
پیش آمده وضعیّت بُحرانی شیطان

طوفان طبس وقت رجزخوانی شیران
طوفان طبس وقت لُغُز خوانی شیطان

“لا حولَ وَلاقُوّه” روی لب شن هاست
این قافیه را باختن ارزانی شیطان

خورده ست چه شلّاقی از این لشکر شن ها
شلتاق شیاطینی و شیطانی شیطان

در فکر فرارند شیاطین زمان که
در کاخ سیاهند چو زندانی شیطان

زودا که فروپاشدو هم بُگسَلَد از هم
با اذن خدا سلطنت فانی شیطان

داد از کف خود شوکت پوشالی خود را
لرزید چنین شوکت سلطانی شیطان

تا شرح دهد قدرت پوشالی خود را
در صدر خبر قصّه طولانی شیطان

گرچه ژنرال اند همه بُزدل و دلسرد!
جمعی شده سرگرم نگهبانی شیطانی

این پیر خِرفت از چه کند حادثه پنهان؟!
چون پینه ننگ است به پیشانی شیطان

در گور تل آویو شود دفن که زودا
عفریت، رفیقِ دغل و جانی شیطان

با اذن خدا هیمنه اش بارز فرو ریخت
خورده ست رقم لحظه پایانی شیطان

باهر رجز لشکر ایمان به دل شب
لرزیده شُغالانِ خیابانیِ شیطان

جایی که به ایمان یَلان خورده قسم عشق

سودی نکند شطینت افشانی شیطان
طوفان طبس باز در ابران شده تکرار
این است همان لحظه ی ویرانی شیطان

ناصر دوستی
شاعران زنجان

37

ای خاک سربلند اهورایی!
ایرانم! ای الهه‌ی زیبایی!

بر پاکی‌ات اشاره همینم بس
کَز هر دو سو مُحاط به دریایی

هم سرد و گرم و خشک و تَری یک‌جا
هم کوه و دشت و جنگل و صحرایی

از آسمان صدای تو می‌آید
حکمت‌سروده‌های اَوِستایی!

زرتشت را تو زادی و پروردی
بر مَسند دُرستی و دانایی

تا هست نام کوروش ذوالقرنین
منقوش بر کتیبه‌ی فردایی

اسفندیارهای اصیل‌آیین
گُردآفریدهای فریبایی

تهمینه‌‌هایِ داغ پسردیده
سهراب‌هایِ کُشته‌ی حاشایی

بادا جهان‌گشایی شاهانت
در گوش کودکان تو لالایی

یعقوب لِیث بود که کشفت کرد
ای شعر پارسی چه گوارایی!

خاقانی و نظامی و مولانا
سینا و سهروردی و صدرایی

آگاهی نجومِ ابوریحان
گیرایی مِیِ زکریّایی

تکریمِ سبزه در تب نوروزی
امدادِ نور در شب یلدایی

از شش جهت به سوی تو می‌آیم
ای چارگوشه‌ی تو تماشایی

هم یزد و اصفهان و بلوچستان
هم بلخ و بامیان و بخارایی

مانند تاجداری نادرها
مانند خواب‌دیدنِ رویایی

در مرزهای عشق تو مشغول است
عباس‌میرزا به صف‌آرایی

دردا که چون امیرکبیرانت
تیغ از تو کرده است پذیرایی

ای کهنه‌سرزمین سرافرازان!
ما را تویی تمامیِ دارایی

ققنوس نام دیگر ایران است
آری قسم به زخم و شکیبایی…

سعید مبشر
شاعران قم

38

در پی جستجوی طولانی
درک لحظه های تنهایی
با زبان کودکان بازیگوش
می سرودم از صمیم دل
جنگ چیز خوبی نیست
حس من راهنمای این پویش
عاری از نقشه های شیطانی
رازهای بسیار درکار است
رسم این روزگار نامردی است
در مسیر آزادی
خون بسیار می ریزد
خون ناحق، شکوفه خواهد داد
خاک غمناک جوانه خواهد زد
در هوای پیروزی
شهر ویرانه
آباد خواهد شد
باز کبوتران آزادی
نغمه پارسی می خوانند
ما کنون در خزان و طوفانیم
کی دوباره عشق می روید؟
هم وطن، هراسان
نبض زیر خاک می پاید
زیر پوسته این شهر
اتفاق نادری پیدا
ظلم در حال نابودی
رفت باید تا ته این راه

معصومه محلوجی مهابادی
شاعران اصفهان

39

ما که جانب وحدت داریم
همیشه سربلندی و عزت داریم

در دفاع از میهن و میناب
با دشمن دون شدت داریم

هزاران شهید وجانباز بی ادعا
ازباکری وتنگیسری وهمت داریم

بردوش خوبان اینهمه زحمت داریم
امیدی به فضل خدا و رحمت داریم

ما با مظلومیت حسین در کربلا
سالها در این درد بلا امنیت داریم

ما به فرموده مجتبی امسال نیز
درسایه شهدا وحدت وامنیت داریم

پایانی نیست عهد وپیمان ما با خدا
از ازل باری سنگین امانت داریم

باشد که ماندگاریم وجاویدان تا ابد
ما رستخیز و صحرای قیامت داریم

ما دراین دفاع برای اهل دنیا هم
بسیار مقام و هدیه و غنیمت داریم

ایران آزادبرای شما،ایمان آباد برای ما
ما رضایت به این قسمت داریم

کنار می رویم در پایان این دفاع
گفتگویی با خدا باز در خلوت داریم

امیر خادمی
شاعران فارس

40

«وطن»
ای سراپا شاهد گل های پر پر
ریشه ام در آب و خاکت نا گرفته
ای وطن ای سرزمین خسته پیکر
قلب من با عشق تو معنا گرفته

ای وطن معنای عشق و مهرورزی
معنی دلدادگی را در تو جویم
ریشه دارم در تو با شوق و تمنا
رُستَنَم را از تو دارم از تو گویم

یا علی دستت به همراه وطن باد
بیرق سبزت تنم چونان کفن باد
نام تو همواره بر پیشانی من
عشق تو پیوسته در این جان و تن باد

ای وطن ای بیشه زار سبز شیران
سرزمین رستم و مهد دلیران
با تو هستم تا که در راهت دهم جان
جان من تقدیم خاکت باد،ایران!

پدرام اکبری
شاعران فارس

41

اگرچه بعد تو سرگشته ی خیابانیم
ولی هنوز مقاوم هنوز ایرانیم

یکی یکی دلمان را به راه آوردی
میان معرکه دیدیم مرد میدانیم

غبار حادثه را جمع‌ما نشانده زمین
که از سلاله ابریم نسل بارانیم

چقدر بغض، فروخفته در پس فریاد
نگاه کن که پس از تو چقدر طوفانیم

جهان هنوز ندیده قیامت مارا
کدام مرگ؟! که ما رستخیز انسانیم

به لاله ای که در آغوش پرچم است قسم
که قطره قطره ی خون تو را نگهبانیم

اگر بناست بمیریم سرخ می‌میریم
اگر بناست بمانیم سبز می‌مانیم

فاطمه امیری مقدم

42

به چهره‌های ماندگار میدان این روزها

شهیدان این روزها
عجیبند
شهیدان قدرت
که در ا‌وج شهرت غریبند

شهیدان این روزها
شهیدان گمنام نام‌آشنا
شهیدان گلگون کفن
شهیدان راه خدا
در وطن

شهیدان پیام‌آور عزتند
که در شهر با عطر کرب‌وبلا می‌وزند

شهیدان لبخند در قلب میدان جنگ
شهیدان خاکی که در تنگسیر
شهید لباس پلنگی؛
که در تنگنای جهان مثل شیر

شهیدان این روزها..
شهید سه ساله، سه روزه
که دنیا ندیده
شهیدی که قبل از تولد به سنّ شهادت رسیده

شهیدان که در جمله فارسی مثل آب!
شهیدان درس ریاضی علوم
شهیدان پای حساب و کتاب
شهیدان این انقلاب

شهیدان پرچم به دست
شهیدان شیکی که در عکس‌ها با نمک
شهیدان زیبا
شهیدان سلفی
شهیدان لایک و
شهیدان تک
شهیدان یک شکل دیگر شهید
شهیدان نسل جدید

شهیدان این روزها…
نه تشييع و ختمی، نه اعلان سوگ و عزا
به قربان ارباب بی سر
شهیدان ایثارگر
جانفدا

شگفتند این روزها
ورق‌های تقویم ما شاهد است
که زین پیش اینگونه برگی نبود
که این‌گونه سرشار از زندگی
نه!! اینگونه مرگی نبود

علی داودی

43

حماسی در تجمعات :پس از تکرار هر بیت شیعه لرین حضرت عباسی وار تکرار گردد
هانسی گروهین بیله مولاسی وار
…….
رهبرینه بیر بیله احساسی وار
…….
راه سعادتدَه تقلّاسی وار
…….
ظالمینَن بیر بیله دعواسی وار
……
خالقینَن بیر بیله نجواسی وار
……
عالَم زردَه گوزَل امضای وار
……
معرفتین شاخصَه دریاسی وار
……
کان ادبدیر ید طولاسی وار
……
هانسی شهین بیر بیله داراسی وار
……
رهبر ایران بوجور آقاسی وار
……
اهل وِیَر ارادتِ خاصی وار
……
شور وشعوره تاننیب زنجانیم
……
جنگیده جان بر کف وغواصی وار
……
حسینعلی نوروزی ویری
شاعران زنجان
شاعران سلطانیه
جنگ رمضان

44

به نام دادارِ مهربانِ میهمانانِ بهشتی

سکوت واژه ی غریبی ست
که در ازدحامِ تنهایی
تنها،
غریبانه ترین چشم ها را
به اوج رسانیده ،
و بیقراری ثانیه ها را،
به ساعت ها وصل ،
و فصل می کند،
نگاه هایِ منتظر را …
کجایِ دنیا نوشته اند
نبضِ کودکی خُرد ،
بی‌خبر از هیاهویِ جنگ،
و شانه هایِ
دخترانِ
به بلوغ نرسیده را
زیر آوار
پنهان
باید کرد؟! …
در کدام کمیسیون
کدام سازمان
کدام مجمع نوشته اند
با انهدامِ خانواده می شود
جوششِ
شریانِ
زندگی را
به مخاطره کشید؟!! …
اینجا؛
سرزمینِ سازهایِ پرهیاهویی ست
که مالک آن،
دادارِ هستی
و نگهبانش،
آقا صاحب الزمان ست…
ذهن هایِ این ملت
ملیّتِ ایرانی داشته
و سلول به سلولش
ذکر گویِ لطفِ خداوندی ست
که فرمولِ ناشناخته ها را
شناخته شده
در پیچ و تابِ ذهن،
قرار داده
تا قرارِ سرزمینی باشند
که الفبایِ همبستگی را
از صدایِ
اذانِ
روزهایِ
نخست زندگی
در گوش زمزمه
و زمزمه وار
به قلب پیوند می زنند …

روح بلندتان شاد،
ای خفتگانِ در خاک
حتما که شاد هستید ،
آنجا کنار ارباب …

مریم‌کرمی صبا
شاعران قزوین
جنگ رمضان

45

تا اف سی و پنج از فضا برچیدیم
بر هیمنه‌ی پوچِ شما خندیدیم

از قدرتِ نیروی پدافندِ سپاه
ای خصم! به هیکلِ شماها …..

محمّد خوش آمدی
شاعران فارس