لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 36 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش بیست و هفتم)

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید

امروزجمعه پانزدهم فرودین ماه و روز 36 جنگ   است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش بیست و هفتم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم

در بخش بیست و هفتم 30 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.

1
به ایران سلام کن

امشب بیا به ماه به باران سلام کن
از خانه دل بکَن، به خیابان سلام کن

تشییع می کنند شهیدان تازه را
مهمان رسیده است، به مهمان سلام کن

دستی بکش تو بر سرِ شمشاد های خیس
سر را بلند کن، به درختان سلام کن

اما برای گاوپرستان، عبوس باش
اینگونه بر اهالی عصیان سلام کن:

“ایمان بیاورید به آغاز فصل سرد”
ای قوم بی وطن! به زمستان سلام کن

دوران دست بوسی شاهان گذشته است
رو کن به شرق و جانب سلطان سلام کن

ای بادبان فتنه، حذر کن ز تندباد
ای ناوگان خُدعه به طوفان سلام کن

ای سازمان بی عمل، ای دشمن بشر
ای گُنگ خوابدیده، به انسان سلام کن

یک “مرد”در تمامی عالم وجود داشت:
دنیای بی وجود، به “ایران” سلام کن!

پایان شعر، نقطه آغاز مرگ توست
ای دشمن حقیر، به پایان سلام کن

عباس احمدی
شاعران ایران

2

ای خر دجال خودبینی ترامپ
هی شکر خورده به شیرینی ترامپ

هر خر نافهم هم فهمیده است
تو قمار باز اپستینی ترامپ

حسین کیوانی
شاعران فارس

3

♦️ترامپ تمدّن هفت‌هزار ساله را تهدید به عصر حجر کرد!

ما از دلِ پُرتابِ تمدّن زادیم
در گستره‌ی علم و هنر، دل‌شادیم

برعکسِ نمادِ غربِ وحشی؛ «کابوی»
در بزمِ صفا و بذلِ دانش، رادیم


بر عصرِ حجر نکن تو ما را تهدید
هرگز نشود شکوهِ رویا، نومید

در «عِلم» عَلَم شدیم، از روزِ نخست
در شهرِ تمدّنیم، همواره عمید

زهرا حکیمی بافقی
زنده باد ایران🇮🇷
شاعران اصفهان

4

دستی پلید را به تماشا گذاشتید
بر روی خط قرمز ما پا گذاشتید

داغی بزرگ بر دل ایرانیان زدید
آتش به خیمه گاه ولیّ زمان زدید

آتش زدید قلب الفبای عشق را
تفسیر عالمانه ی زیبای عشق را

قومی که سجده بر بت ابلیس کرده است
در سایه ی یهود همانند برده است

ای قوم پست فطرت و شیطانی و خبیث
کودک کُشان ِنسل کُش و جانی و خبیث

ما وارثان چادر خاکی مادریم
سوگند می خوریم که از نسل حیدریم

فریاد خشم مردم ما را شنیده اید؟!
سجّیل و رعد و خیبر ما را ندیده اید؟!

هیهات اگر که پیش شما خم شویم ما
تسلیم ظلم و برده ی عالم شویم ما

ما دم به دم دعای شهادت که خوانده ایم
عمری به انتظار همین لحظه مانده ایم

باران اشک می چکد از دیده ها روان
عجّل علی ظهورک یا صاحب الزمان

منیژه کمالی

زنده باد ایران🇮🇷
شاعران ایران

5

“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما”
شری است بزرگ و پادگانی کوچک
جرثومه قتل و زجر و درد کودک

تجویز نموده بابت این سرطان
صبحانه، نهار، شام ایران موشک

یحیی داوری
زنده باد ایران🇮🇷
شاعران قم

6

اگرچه سینه ها درسوز و آهند
ولی اندیشه ها این را گواهند

نباشد از مصاف و رزم خوفی
هزاران تنگسیری در سپاهند

علیرضا ناظمی
شاعران اصفهان
زنده باد ایران

7

ترک تن ودست و پا وسر کردی تو
سردار وطن زتن گذر کردی تو

با هدیهٔ جان برای خاکت ایران
جان و تن‌خویش را سپر کردی تو

علیرضا ناظمی
شاعران اصفهان
زنده باد ایران

8

جان می‌دهی و تن به مذلت را نه
خون می دهی و پرچم عزت را نه

ای موسوی ای سپهبد آزاده
سر می‌دهی و وطن به ذلت رانه

علیرضا ناظمی
شاعران اصفهان
زنده باد ایران

9

🇮🇷

▪️ با رفتن سید علی ،ایران نمی میرد
قرآن بزن بر نیزه ها ،ایمان نمی میرد

▪️ ما فاتحان قله های علم و تدبیریم
با بمب و موشک ،خندق سلمان نمی میرد

▪️ با ذوالفقار حق به میدان آمدیم آری !
خونی که ریختید با نم باران نمی میرد

▪️ ما پیروان نائب صاحب زمان هستیم
عشق علی با زور بمباران نمی میرد

▪️ آتش بریز بر اصفهان و ری ملالی نیست
زیبایی نصف جهان این سان نمی میرد

▪️ ما هر کدام یک رهبریم این را نفهمیدی!
با رفتن سید علی !ایران نمی میرد

رقیه ابراهیمی دولق
شاعران ایران
زنده باد ایران

10

تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات⚘️
هِچ کیم بو جهاندا یَلِ میدان اولا بیملز
آز قدرتیلن شًهره ی دوران اولا بیلمز

عالمده تاپیلماز بیر حریف رستمه هِچ وقت
هر کیمسه گلوب رستم دستان اولا بیلمز

ایرانی رجز چون اوخیار دشمن دینه
هر گوش کی گلوب سار خوش الحان اولا بیلمز

ای دشمن صهیونی کی موشک لَری ویردون
هر اسلحه کی موشک ایران اولا بیلمز

دریا و هواده بیزه هِچ کیم حریف اولماز
بیزدن سورا هیچ کیم یَلِ طوفان اولا بیلمز

دریاده بیزیم قهرمان عاشقلریمیز وار
هر لشکر دون لشکر قرآن اولا بیلمز

ای دشمن بی دین کی خیابانی گورور سن
هیچ یِر کی بو ایراندا خيابان اولا بیلمز

قرآنه فدا اولدی چوخی کشوریمیزده
هر کیم بو یولا تابع پیمان اولا بیلمز

” دلسوز ” اوزی قاره دی چون اولمدی قالدی
بو غم اورگه پرده ی نِسیان اولا بیلمز

محمد حمیدزاده ” دلسوز “
شاعران تهران

11

آمد به دلم دوباره شور جبهه
دلداده ی عاشقم به نور جبهه

باز آمده ام که بار دیگر گویم
هستم چو مسافری به تور جبهه

12

“به شیخ‌نشینان نفت‌پرست”

چه ننگ‌هاست در آیینه‌ی حقارت‌تان
که شرم می‌کند ایام از زیارت‌تان
به صدر نیست بزرگی که بی‌فضیلت و قدر
جهنمی‌است روان، مرکب صدارت‌تان
اسیر خواب و خورید ای خرانِ سر در خویش!
همیشگی بادا، آخورِ اسارت‌تان!
سپیدجامه ولی شیخَکانِ شوخگنید!
به خونِ خوک بغل می‌زند طهارت‌تان
خطاب کرده به وصف اولئک‌الانعام
کلام وحی شمارا که خوش اشارت‌تان!
شبیه بشکه‌ی نفتید: فربهید و سیاه!
قمار و شهوت: سرمایه‌ی تجارت‌تان!
سفیر ننگ و فریبید در تمام جهان
طویله‌ای است مطلاشده سفارت‌تان!
سخن به یاوه مگویید پیش اهل خِرد
که لحنِ “صوت حمیر” است در عبارت‌تان!
خلیج جای سگان نیست، ترک زوره کنید
که داده لشکر شیران نر حقارت‌تان
سرانِ وِزر و وبالید، سربه‌سر ای قوم!
به خار می‌ماند: شوکتِ وزارت‌تان

ابوظبیّ و دبی چیست؟ خانه‌ای بر موج
برآب بسته شده پایه‌ی عمارت‌تان!
زمان توبه رسیده‌است و صبح نزدیک است
به موشک یمنی می‌دهم بشارت‌تان
شبیه گاو فقط می‌خورید، غافل ازآن
که قومِ گاوچران کرده‌اند غارت‌تان
*
اگر امیر شمایید، وای بر تاریخ
که تُف به شیخ‌نشینیّ و بر امارت‌تان
محمد مرادی
شاعران ایران
13
شیخ نشین

قصیده ی دفاع تا پیروزی …

خائنانی که گرای ِ فاش و پنهان میدهند
مملکت را با خطای خود به توفان میدهند

حاصل برجامشان ما را به جنگی سخت برد
وآن ذلیلانی که حالا زجر یاران می دهند

دوره ی جنگ ِ دوازده روزه هم بودند گُم
حال هم از فتح،تصویری پریشان میدهند

فرش قرمز از برای خصم ما کردند پهن
تنگه ی هرمز به دشمنهای انسان می دهند

در خفا با خصم کودک کش به سازش میرسند
با شعار نحس آتش بس ، گریبان میدهند

تا گریبان وطن را دست دشمن ها دهند
ژست می گیرند و فاز چشم قربان میدهند

آفتاب مردم ما از کجا کرده طلوع
کاینچنین یک عده فاز مرد میدان میدهند؟!!

مرد میدان رهبر ما هست و یارانش که جان
از برای حفظ استقلال ایران می دهند

مرد میدان‌ پای کارانند، چون از جان شعار
بر علیه دشمنان توی خیابان می دهند

دست در دست ولی بر خصم می گویند مرگ
دشمنان را خوف چونآن شیر غران می دهند

مرد میدان بزدلان اهل سازش نیستند
وآن خطاکاران که همیاری به شیطان می دهند

یک ظریفی گفت: از ما دشمنان ترسیده اند
دشمنان از ترس ما امروز تاوان میدهند

این زمان هنگام صلح و سازش و آتش بس است
تنگه را ما می گشاییم و به ما نان میدهند

محکمی هم گفت: هم تو ، هم رفیقان شما
از برای ِ یک قِران ِ بی بها جان میدهند

سال های سال اینجا لاف میهن می زنند
بچه هاشان را بلیت انگلستان میدهند

داخل این کشور مظلوم گرم منصب اند
هی پُز ِ پاریس و آمریکا و آلمان می دهند

گوش فرزندان ما را بارها پیچیده اند
وعده ی ِ گوشواره های زرد و الوان میدهند

قرص های ضدّ ِ فرزند آوریشان کم نبود
خلق را قرص روانگردان ارزان میدهند

اندکی ما را ز دست دزد ایمن میکنند
بعد ما را دست دزدان با نگهبان میدهند

ای دریغ از ذلت لبخند ِ تلخ ِ توطئه
از طریق توطئه داروی درمان میدهند؟!!!

کاش گور خویش را از میهن ما گم کنند
سرسپرده دیپلماتهایی که جولان می دهند

خوشدلا ویروس تخریب وطن این فرقه اند
وای بر آنها که بر ویروس امکان میدهند

آی مسئولین اهل معرفت ، کاری کنید
ورنه گرگان زهرها بر کام چوپان میدهند

محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس

14

مذاکره

تهدید نکن ملت ایران را تو
من با توام ای ترامپ انتر با تو

صدام فلک زده زمانی خورده
تیپای بدی به باسنش،حالا تو!

پدرام اکبری
شاعران فارس
شعرطنز

15

باغِ وحشی بزنم دادن شامَت با من
موز صبحانهٔ تو با دو علامَت بامن

تو که در عصر نوین نیز گوریلی، یانکی!..
کاشکی عصر حجر می شد و رامَت بامن

پدرام اکبری
شاعران فارس
شعرطنز

16

زن ایستاده است
باد، گیسوانش را به پرچمی بی‌نام تبدیل می‌کند
چشم‌هایش خطی از آفتاب را دنبال می‌کند
نه برای شکوه
نه برای ستایش
برای زمینی که زیر قدم‌هایش نفس می‌کشد
اسلحه را
مثل ادامه‌ی بازوانش حمل می‌کند
نه سنگین است
نه ترسناک
چیزی‌ست شبیه عهدی که خودش را در آن امضا کرده
در دلِ تیرگی،
قدم بر خاکی می‌گذارد
که صدای گذر او را می‌شناسد
گاه مکث می‌کند
بر گودالی، بر نشانه‌ای، بر سکوتی
و آن‌گاه دوباره راه می‌افتد
چون کسی که می‌داند
صلابت، فریاد نمی‌خواهد
او می‌جنگد
تا کودکی آرام بخوابد
تا مادری نلرزد
تا وطن از لابه‌لای دود، دوباره پیدایش شود
و هیچ‌کس نمی‌داند
شجاعت چگونه در قامتِ ظریف یک زن
این‌چنین بی‌انتها می‌شود.

سهام نقیب
شعر نو
شاعران خراسان رضوی
شاعران نیشابور

17

وطن،
در هُرمِ نفس‌های خاموش‌شده‌ات
چیزی هنوز می‌جوشد
مثل ریشه‌ای که نمی‌خواهد وا بدهد.
ما آمده‌ایم
نه با فریاد
با دست‌هایی که می‌دانند
چطور کندوکاوِ خاکِ خسته را آرام کنند.
می‌دانیم
راهی که رفتی
پر از بریدگی بود،
پر از سکوتی که سنگین‌تر از فریاد می‌افتاد روی شانه‌هایت.
اما بگذار بگوییم
زخم، سرنوشت تو نیست.
ما کنار تو می‌مانیم
تا پوستت دوباره از نور پر شود،
تا روزی برگردد که باد
نامت را نه با درد،
که با نوازش بخواند.
تو فقط بمان،
درختی که خم شدی،
اما نیفتادی.
ما
پَر به پَر
ذره به ذره
از نو برایت می‌سازیم
آن آرامشی را که از تو گرفتند.
بمان
که هنوز می‌شود
از دل خاکستر،
یک جهانِ روشن رویاند.

سهام نقیب
شعر نو
شاعران خراسان رضوی
شاعران نیشابور

18

ای شیر ژیان که غرق در خون گشتی
از بزم جهان، برون و گلگون گشتی

با مشت گره‌کرده و جانی لبریز
در عشق وطن، ستاره‌ای، چون گشتی

سلمان سیاهپوش
شاعران ایران
19

مجتبی بعد علی تیغ به کف می‌گیرد
ایران و شیعه، بهر بیعت، صف می‌گیرد

گر متکی بر ناو و بر اصناف سلاحید
مجتبی اذن ز سلطان نجف می گیرد

سلمان سیاهپوش
شاعران لرستان

20
سه‌گانی:

زیباست این تایید تکراری:
آقای جمهوری اسلامی!
تا زنده‌ام «آری»

۲

سه‌گانی:

در این نبرد آخر
حتمی‌ست مرگ صهیون؛
ایران! مقاومت کن!

۳

زمانه از سرمان
ستاره‌ها را چید؛
طلوع کن! خورشید!

مرجان مهران
شاعران اصفهان

جنگ رمضان

21
صد لشکر جان فدای ایران داریم
به راه مقدس خود ایمان داریم

دشمن نبود حریف ما در میدان
تا مردم خوب در خیابان داریم

سهراب باقری
شاعران بوشهر
شاعران برازجان

22

برایِ دانش آموزان شهید میناب

دلِ دیوانه با مهتاب گل کرد
به شعری عاشقانه خواب گل کرد

برایِ عاشقان در دفترِ عشق
بهشتِ کوچکِ میناب گل کرد

23

این خاک حماسه و دلیری دارد
مردان قوی چو تنگسیری دارد

سید علی حسینی خامنه ای
بر قلب تمام ما امیری دارد

سهراب باقری
شاعران بوشهر
شاعران برازجان

24

مرهب به میدان فرستاد، با تیغِ حیدر زدیمش
دامانِ زهرا گرفتیم، با ذکرِ مادر زدیمش

دیدیم سنگر گرفته ست، از پشتِ سنگر زدیمش
یا دست بر سر گرفته ست، ما نیز بر سر زدیمش

یک بارِ دیگر بر آمد، یک بارِ دیگر زدیمش
مصرع به مصرع سرودیم، دفتر به دفتر زدیمش

شد کور چشمِ “تلاویو”، کز قلبِ” ابهر”زدیمش
گفتیم االله اکبر… الله اکبر! زدیمش!

دکتر امیرحسین الهیاری
شاعران زنجان
شاعران ابهر

25

مادر! دریده، گوشه ای از دامن من!
افتاده شد یک دکمه از پیراهن من

یک شب میان آن همه رنج و صبوری
گل می کند خون شرف در گلشن من!

از من به آفات و سموم کینه ،گویید:
سر می زند خورشیدی از چاک تن من

افسوس ! گه گاهی، ز فرزندان نا اهل
حرمت شکستند از امین مأمن من!…

مادر حجاب عفتت را پاره کردند
زاشک شفائی،خونچکان شد، مدفن من!

صفرعلی شفایی
شاعران یزد
شاعران اردکان

25

تقدیم به سردار تنگسیری
که قلبم از شهادتشان سوخت
………………
گفتند که عاشق علمدار شدی
خورشید نگاه‌های بیدار شدی

آنقدر نشست آسمان بر دوشت
تا اینکه بلندنام و سردار شدی

محبوبه کوشککی
شاعران خراسان رضوی

26

از صلح می گوید ولی در فکر جنگ است
در دست دارد دانه جیبش پر ز سنگ است

صد مزرعه خشخاش دارد در دوچشمش
هر چند کابل سالها میدان جنگ است

در بیشه زار چشم او آهو نجویید
زیرا نهان در آستینش صد خدنگ است

از ابر افکارش اگر باران ببارد
یک قطره از آن قاتل صد ها نهنگ است

با ساز خوش آهنگ او هرگز نرقصید
این ساز در دستان او نوعی تفنگ است

غول بیابان می وزد از. آستینش
شیطان شیکاگو که جامش پر شرنگ است

سهراب باقری
شاعران بوشهر
شاعران برازجان

27
پاینده همیشه پرچم و نام وطن
همواره در اهتزاز بر بام وطن

ما را غم یاوه بافی دشمن نیست
دستان خداست بر سر مام وطن

▪️▪️▪️

معلوم نشد که جانب حق با کیست؟
یا اینکه نشانه‌ی ره باطل چیست؟
به نان سر سفره‌ی‌تان شک بکنید
حق و باطل از این که روشن تر نیست

▪️▪️▪️

مردانه و سرفراز برخاسته‌ایم
با شعله به اهتزاز برخاسته‌ایم

در آتش اگر چه بال و پر سوزاندیم
ققنوس شدیم و باز برخاسته‌ایم

▪️▪️▪️

مرغ دل من جز به هوایت نپرد
غیر از تو کسی که ناز من را نخرد
من کودک شیر خواره ات… مام وطن
عشق است در آغوش تو خوابم ببرد
▪️▪️▪️

عشق وطن آمیخته با جان من است
آتش، آرش، رسم نیاکان من است
از نسل دلاوران تنگستانم
ایرانی ام و حسین(ع) ایمان من است

عارف خوشرودی
شاعران مازندران

28

ایران شجاع
ایرانیان،دلیران بی همتا
در ره حق،پیشتاز و بی پروا

گر هزاران فتنه پیدا گردد
با دلی استوار،وطن پابرجاست

به کوه و دشت،داستان دلاوری ست
ز خون شهیدان،شکوه میهن جاری ست

به همه جهان شهره گشتی به وفا
که طریق تو صلح است و صفا

در شجاعت،آتشی پر زبانه شدی
روشنی، تیرگی هر زمانه شدی

تو ای ایران من،سرزمین کهن
شکوه تو جاوید،در عهد و سخن

بمانی همی سرفراز در هر زمان
نماد شجاعت،جاوید ایران مان

سید سلیمان میرداودی
شاعران قزوین

فاطمه عباسی
نوبسندگان اصفهان

جنگ رمضان

29

ای وطن
ای صدای نفس های نخستینم
تو ریشه در خاک داری
با هر باران
یادت از شاخه های قلبم می روید
در تو خاک بوی پدر می دهد
تو مثل دستان مادری
که نان را از زمین بر می گیرد و دعا می پزد
تو در چروک پیشانی مادرم نشسته ای
تو را از نفس کوه شنیده ام
از تپش رودهای خسته
از نگاه دختری که برف را با عروسکش قسمت می کند.
به تو فکر می کنم
به کوه هایت
به صبوری شان
که مثل دعا بر شانه های زمین نشسته است
گاهی بغض می کنی در ستونهای خبر
گاهی می خندی از لای انگشتان نسیم سحر
اما همیشه
در رگ های من آرام و پیوسته جاری می شوی
ای وطن
ای خاک بی قرار من
نامت را تا ابد می گویم
نه با زبان
که با درد
با دل زخمی امید
بگذار باران سفید ببارد بر شهرهای دلتنگت
بگذار نامت سبز بتپد
در سرخی تپش های قلب من
تو را نه در نقشه
در نبض خود دارم
و هر تپش تکرار نام توست
ای وطن
ای تپنده ترین شعر روزگار من
ای وطن.

رضا غریبی

30

حُکم اِئله یا مجتبی جان فدایوخ جام فدا
امریوه جانیم فدا جان فدایوخ جان فدا


اِئت اشاره باخ سُورا، کُلِّ ملّت یک صدا
سَسلَروخ باهم آقا جان فدایوخ جان فدا

سید باقر سادات پور
شاعران زنجان