پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
امروزسه شنبه یازدهم فرودین ماه و روز 32 جنگ است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش بیست و سوم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش بیست و سوم 25 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.
1
تقدیم به نوزاد سه روزه
شکافته شد
قلب مادرت وقتی
تن نحیفت را
دیوارها
در آغوش گرفتند قلبت را
کسی چه می داند شاید تو
نقطه ی پایان جنگ
قطعه ی پایان زندگی نکبت بار
شاید اصلا خود زندگی بودی
که نیامده بدرود می گویی
با شلیک موشکهای زبان نفهم
اصلا چه می دانی جنگ چیست ؟
زندگی چیست ؟
مرگ چیست ؟
پرپر می شوی
بی آنکه بخواهی نفس بکشی
می کُشند تو را
دستهایی که مرگ می آفرینند
آفرینندگان مرگ
از جزیره ی اپستین
تا قلب تهران
تا قلب مرا
هدف می گیرند
مغزها را
کاظم رستمی
شاعران زنجان
2
برای دختران کوچک مدرسه ی میناب که در واژه نمی گنجند”
ای کاش می شد وقت اندوهم
با شادی ات لبخند من باشی
محکم در آغوشت بگیرم باز
بر زخم جانم پادتن باشی
از مدرسه با من بگویی باز
از ورزش و املا و نقاشی
از این که باید صبح ها هر روز
لبریز شوق زیستن باشی
از من بپرسی شام امشب چیست؟
با من بچینی سفره را بر میز
از عطر و بویت پر شود خانه
هم عطر آهوی ختن باشی
یک گوشه بنشینی به حال خود
سرگرمِ درس و دفترِ مشقت
از من بخواهی جمعه را اما
از صبح در دشت و دمن باشی
از آرزوهایت بگویی باز
از این که مادر میشوی یک روز
از این که در پیراهن عیدت
زیباتر از هر یاسمن باشی
از اعتقاداتت بگویی که
عشقت حسین و کودکان اوست
از این که می خواهی محرم ها
در تکیه هایش سینه زن باشی
ای کاش می شد دخترم اما ….
سهم تو موشک های دشمن شد
از تو فقط یک کیف کوچک ماند
تا قهرمانی بی بدن باشی
در مدرسه جا ماندی و جایت
در خانه مان خالیست هر لحظه
ای لاله ی من قسمتت این شد
سرو شهید این وطن باشی!
فرزانه شفیعی
شاعران اصفهان
3
فارغ از خصمِ غضب، جامِ فراغت گیریم
از گلِ باغِ وطن، عطرِ شهادت گیریم
چون صبا در گذر از کویِ جوانانِ وطن
بویِ گلهایِ امید از دلِ غیرت گیریم
گرچه طوفانِ بلا، دامنِ هستی گیرد
ما به ساحل زِ خدا، لنگرِ قدرت گیریم
هر که اندیشه کند، راهِ رهایی یابد
از دلِ شب، سحری، نورِ سعادت گیریم
تا ستمکار جهان خصمِ فریبنده بود
ما پر از نور شده، راه طریقت گیریم
ما که با نیتِ پاک آمده در این میدان
سهمِ خود از تنهی باغِ عنایت گیریم
این نه از بختِ بلند است، که از عزمِ قویست
ما به دورانِ خوش از سعی، ارادت گیریم
آنچنان در پِیِ آبادیِ این مُلک شویم
کز خیانت، همه عِبرت، همه عبرت گیریم
آنچنان در طلبِ فتح و ظفر میکوشیم
کز غمِ فتنه و اندوهِ فراقت گیریم
با مددکاریِ یزدان و به همت، آری
نغمهی فتحِ مبین در دلِ امت گیریم
سهام نقیب
شاعران خراسان رضوی
4
میراث سرخ
از شهامت،
قصهها گفته شد،
از دلیری،
نقشها برجسته شد،
از استقامت،
چکیدهها در جانِ تاریخ.
اما کلام،
به پایِ سربازانِ وطن نمیرسد.
آن مردانِ بینام و نشان،
که واژهی “جان”
برایشان،
هدیهای بود ناچیز.
و کودکانِ میناب…
آه، کودکانِ میناب…
چشمهایی که دنیا را ندیدند،
لبهایی که خنده را نچشیدند،
اما در آغوشِ وطن،
عشق را آموختند
و در راهِ او،
به بلوغِ شهادت رسیدند.
غنچههایی که نشکفته،
پَرپَر شدند،
و عطرشان،
تا ابد در هوا پیچید.
ایرانِ من،
ای سرزمینِ مِهر،
صدایِ گامهایِ استوارِ تو،
ترانهیِ جاودانگی است.
ایرانِ من،
وطنِ سرخِ عشق،
بخوان آوازِ مقاومت را،
که اینک،
تو خود،
جاودانهای.
سهام نقیب
شعر نو
شاعران خراسان رضوی
5
دلم را زد غم جانانه تیری
بسوزم از غم هجر امیری
میان موج دریا شد خروشان
امیری چون تهمتن تنگسیری
شهادت فرمانده شجاع و علمدار سپاه اسلام و موج خروشان دریا ” سردار تنگسیری” را به محضر مبارک حضرت ولي عصر عج و رهبر معظم انقلاب و ملت قهرمان و انقلابی و شهید پرور ایران اسلامی تبریک و تسلیت عرض می نمایم
جنایتکاران صهیونیستی و آمریکایی باید بدانند که خلیج همیشه فارس مدفن آنان خواهد شد
مرگ بر آمریکا
مرگ بر اسرائیل
مرگ بر وطن فروش خائن
محمد حمیدزاده ” دلسوز “
جنگ رمضان
شاعران تهران
6
آوازِ موجها برای تنگسیری
دریا برایش صف به صف آغوش وا کرد
هر موج، نامِ تنگسیری را صدا کرد
باد از جنوب آمد وَ در گوش فلک گفت:
این مرد با امواج دریاها چهها کرد؟
خورشید بر پیشانیاش، سُکّان به دستش
در تنگهی هرمز بسی طوفان به پا کرد
شبهای دریا شاهدِ بیداریاش بود
فریاد را با کوه ِ غیرت همنوا کرد
گاهی نگاهش دورِ دورِ دور میرفت
گویی دلش با هر کران یاد خدا کرد
نامش اگر افتاد بر پهنای ساحل
دریا برایش بال بگشود و دعا کرد
او رفت، اما روشنی از او به جا ماند
چون شمع، در راه وطن، جان را فدا کرد
آن کوه غیرت رفت و با دریا یکی شد
دریا هزاران موج با نامش رها کرد
خونش به پهنای خلیج فارس جاری
هر قطرهاش کوهی شبیه او بنا کرد
امروز، ایران گرچه دلتنگ است، اما
در خود هزاران، تنگسیری را صدا کرد
ام البنین بهرامی
شاعران خوزستان
7
با شعر با هر آنچه که میدانی
جنگی علیه جنگ برانگیزان
گاهی سکوت رخصت شلیک است
خود را از این حضیض بپرهیزان
حتی اگر نایستد از حرکت
ماشین مرگ را متعرض شو
فحشی حواله کن به هیولاها
سنگی به پای تانگ بیاویزان
حتی اگر گلوله نشد پیدا
از دورها نشان بده انگشتی
حتی بدون پرچم اگر ماندی
مُشتی میان معرکه برخیزان
کاری برای غربت دریا کن
گیرم فقط گریستنی باشد
گیرم به قدر آه… تقلا کن
خود را به رنج ماه بیامیزان
حق سالهاست گمشده آهویی است
انصاف، کوچکرده پرستویی است
اُف بر عدالتی که ترازویی است
در دست یک الههی نامیزان
باریکهای به نور نمیدانند
با پلک بسته فلسفه میخوانند
این مردمان به دایره میمانند
با خود تمام عمر گلاویزان
خون فاش میکند که دهان زخمی است
ساعت شکسته است و زمان زخمی است
فریاد میزند که جهان زخمی است
خورشید این جراحت آویزان
سعید مبشر
شاعران قم
8
غمگین تر از آنم که حدش را بنویسم
بشمارم و صفر عددش را بنویسم !
دریا دل این خطه چه جزری است گرفتی ؟
از دشمن این خاک ، مدش را بنویسم !
ای کاش تو بودی ! به مناجات تو می شد،
با سوره ی فتحی ، مددش را بنویسم !
فروزنده مستوفی
شاعران البرز
9
باد، قطرات ریز باران را به صورتم میکوبد.
میلهی چوبی پرچم را توی دستم میچرخانم و سفتتر میگیرمش.
سرما روی انگشتهایم مینشیند…
توی دلم میگویم کاش دستکش میپوشیدم …
یاد شهید مجید رحیمی میافتم که توی مرز از سرما یخ زد. شرم میکنم از ضعفم برای این اندک احساس سرما …
هیچ وقت فکر نمیکردم، شبها توی سرما و باران، با پرچمی بزرگ راه بیفتم توی خیابانهای شهر…
باد پرچم را بالای سرم برقصاند..
و من چشم بدوزم به اهتزاز پرچمهای بسیاری که نشان سرخ الله در زمینهای سفید، تنها امید و یاریگر ماست…
من شاعرم و تاریخ نگار…
قرار بود بنشینم پای بساط کلمهها و انگشتهایم روی حروف بچرخد…
قرار بود از شهید یوسف قربانی بنویسم..
از شهید پرویز عطایی..
شهید اباذر فیروزی
شهید منصور سودی
شعید سید حسین صادقی و شهید عبدالوهاب جعفری و شهیدانی که چهل و چند سال پیش برای سربلندی ایران جنگیده بودند …
رسالت من نوشتن بود ..
که نام و یاد قهرمانهای تاریخ سرزمینمان از یادمان نرود…
اما حالا انگار با همهی شهیدان وطنم معاصر شدهام و رسالت دیگری دارم…
رسالتی به بلندای نبرد حق و باطل…
چشم میگردانم و تاریخنگاران بسیاری را در آغوش مادرانشان میبینم که سالها بعد، دربارهی عصر ما خواهند نوشت…
از این ۲۶ روز مقدس که فردا خواهد شد ۲۷ روز مقدس و پس فردا ۲۸ روز مقدس و فردا و فرداهای دیگر … شمارهی روزها و ماههای مقدس ما بیشتر خواهد شد …
من و مردمم، حالا خودِ تاریخ هستیم …
صدای همهی شهیدان را میشنوم..
صدای همهی حق گویان و حق طلبان را …
که وقت وقت ِ خیابان است…
که دیر میشود اگر به تردید و اما و اگری… میدان را خالی کنیم…
…
دنیای بعد از شهادت آن عالم ربانی و مرجع عالیقدرم.. دنیای بعد از رهبر شهیدم…
دنیای امتحان ماست که اگر به قاتلینش مجال نفس کشیدن بدهیم، ما هم به مبتلایان روسیاهی تاریخ خواهیم پیوست…
حالا من
حالا ما..
چون قطرههای پاک باران به هم پیوسته و در کنار هم، دریای خروشانی خواهیم شد که فرعونیان زمان را غرق خواهیم کرد.
فاطمه شکوری
نویسندگان زنجان
10
ای کفتار کله خر زرد !ترامپ!
آدمخور و آدمکش نامرد ترامپ !
این ره که تو می روی به گورستان است
گم کن گورت را ، زود برگرد ترامپ
رقیه آزادنیا
شاعران گیلان
11
شعر حماسی
🔹آن کس که شور در دل من آفریده است
در سینههای سرخ، سخن آفریده است
🔹خون را برای سبزی زیبای سرزمین
آلاله را به قلب چمن آفریده است
🔹دریای ظلم و جور تلاطم کند اگر
ما را چو صخره موجشکن آفریده است
🔹آن پرچم سهرنگ وطن را برای ما
در روزهای سخت، کفن آفریده است
🔹ما را پرندگان ابابیل ظالمان
سجیل آتشین به دهن آفریده است
🔹صدها هزار مرحبتان کشته میشود
عشق علی به روح و به تن آفریده است
🔹از مرگ نیست در دلمان ترس، چون که حق
ما را شهید راه وطن آفریده است
عارف ساسانی مراغهای
شاعران آذربایجان شرقی
12
اگر ایران ما فصل بهاره
ز خون تنگسیری لاله زاره
بگو بر دشمن صهیون کافر
که این جا تنگسیری بیشماره
عبدالکریم زارعی
شاعران فارس
13
در پی هدف قراردادن حسینیه اعظم زنجان
سلمان مرادی اشعاری را سروده است
…………..
دل ما گرچه پر از داغ و پر از غم شده است
باز انگار که شب های محّرم شده است
پخش شد نور حسین اوّل صبح از گنبد
همۀ شهر حسینیۀ اعظم شده است
………..
بو ایران قلبینی دشمن سیخانماز
نقدری سعی ائده فاتح چیخانماز
دئنن ای مدعی بی جا چالیشما
حسینون پرچمین هئچ کس یخانماز
سلمان مرادی
شاعران زنجان
14
از تو ایران کینه و جور انیران دور باد
زنده باشی خاک من خشکی از آن جان دور باد
چون دماوندی در اوج و در صلابت چون دنا
ریزش از آن قامت چون کوهساران دور باد
یا سر عقل آورد هر دشمنت را ای عزیز
یا بلا و شر و آسیب و خطاشان دور باد
خاک من زر هستی و لایق بمانی تا ابد
سارق از حتی خیال بردن از آن دور باد
تا به خورشیدت دلیلان شب ایمان آورند
ابرهای تیره و تار زمستان دور باد
از تبارت اشقیا از مردمانت ناکسان
از طبیعت های سرسبزت بیابان دور باد
دست سوی آسمان این ذکر را جاری کنیم
بارالاها فتنه از نزدیک ایران دور باد
سیاوش پورافشار
شاعران اصفهان
15
پایداری….
مثل اقیانوس موّاجیم و مثل کوه سخت
گر ببارد آتش از هر سو صبوری می کنیم
کشور ایران برای ماست از جان خوب تر
خصم ما گر مار شد با او سموری می کنیم
اُف به رخسار کریه دشمن دون می زنیم
در خیابانها قیام نو ظهوری می کنیم
یک جهان،هفت آسمان فریاد و غیرت می شویم
در مسیر پایداری ها غیوری می کنیم
راس دشمن را به آنی پودر می سازیم و بعد
جشن می گیریم و در مرگش سروری می کنیم
آی دشمن از صبوری های ما مردم بترس
ما جهان را تیره بر هر بی شعوری می کنیم
دست اگر از پا خطا کردید توفان می شویم
پایش افتد سینه هاتان را تنوری می کنیم
خوشدل از الطاف غیبی ِ خدای متعال
بر همه مستکبران دهر زوری می کنیم
ما ابر قدرت ترین کشور درون عالمیم
ظالمان را کشته و از ظلم دوری می کنیم
محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس
16
بخوان الله اکبر را
بخوان در فتح و در اوج بلا الله اکبر را
به وقت شادی و وقت عزا الله اکبر را
برای دیدن دست خدا در لحظه های سخت
بخوان ایران جانم یکصدا الله اکبر را
شیاطین جهان را می کند از خاک ایران دور
بخوان قبل از شروع ربنا الله اکبر را
خیابان در خیابان یکصدا فریاد ایمان باش
بخوان از ابتدا تا انتها الله اکبر را
شهادت آرزوی ماست عمری طالبش هستیم
به طوفان بلا خواندیم ما الله اکبر را
گشایش هاست در این ذکر شاید در شکاف نیل
که موسی خوانده وقتی زد عصا الله اکبر را
به تعجیل فرج بر لب بیاور ملت ایران
در این شب ندبه ها و روضه ها الله اکبر را
محمدجواد منوچهری
17
دریا سلام، یاد تو از دل نمیرود
کشتى بدونِ حکم تو، ساحل نمیرود
مرغان آسمان ز غمت نوحه، سر کنند
اندوهِ بى کران تو از دل نمیرود
اى محملِ تمام غزلهای عاشقى!
این ناقه در مسیر تو در گل نمیرود
در دجله ی جنون تو، مأوا گرفته است
دیگر فرات، سمت مقابل نمیرود
ای آن که بربلندِ تماشا نشستهای!
این دور، یک نفس، سوی باطل نمیرود
سردار سربلند! شهادت مبارکت
جز مردِ عشق، سوى مقاتل نمىرود
بر عرش، واشده ست تمام دریچهها
جز راه عشق، راه به منزل نمیرود
محمد مهدی عبداللهی
18
امید وباور یک کشورند این مردم
که عضو عضو ز یک پیکرند این مردم
خدا امانت خود را به دوششان افکند
و از ملائکه هم برترند این مردم
نشان به آنکه برای دفاع از میهن
چقدر حامی یکدیگرند این مردم
عجیب نیست اگر روزگار میگوید
که از تمام خلایق سرند این مردم
اگر که مشق ز اولاد فاطمه دارند
تمام معرکه را از برند این مردم
بگو که فاتحه خواند برای مرحب خود
که وارث غضب حیدرند این مردم
الهام باقری
19
بِکوب، مُشتِ خودت بر دهان استکبار
بِریز، خونِ کثیفِ سگانِ کودکخوار
بزن به لشکرِ این بُزدلانِ بدطینت
بهسانِ حملهی شیری به گلّهی کفتار
بگیر، تیغ به کف، یا علی بگو و بزن
بدون واهمه، بر پیکرِ بُتِ غدّار
به دست و بازوی تو بوسه میزند دنیا
شکوه و هیبت تو تازه میشود هر بار
تو از تبارِ دلیران و شیرمردانی
گواهِ تاریخ است این: همه سَر و سَردار
تبارَکَالله از این جلوهها که در دلِ توست
نگاه عالَمیان خیره بر تو ای دِلدار
یقین بِدان که خدا ناظر است و میبیند
عُقوبت است در آخر، سزای بدکِردار
قسم به خاک وطن مثل کوه ایستادیم
بگو به دشمنِ بدذاتِ پستِ بیمقدار
میلاد الماسی
20
من قندِ مُضّرم که طرفدار ندارم
بی حوصله ام با احدی کار ندارم
مانند غلافی که به شمشیر بپیچد
من بیخطرم ذره ای آزار ندارم
مردم همه درگیر گلآرایی خویشند
من دشت کویرمکه بهجز خار ندارم
گویند که دارم عطش شعر ولی من
بی ذوقم و انگار نه انگار، ندارم
شببود، من و یار و کمی مِی
نوشیدهام از بوسهاش، انکار ندارم
بی او غزلم بی در و پیکر شده انگار
بی او شدهام، در غزلم یار ندارم
باید غزلم را به سرانجام رسانم
با قافیه هایی که در انبار ندارم
دنیای غریبیست من و پاکت خالی
حالا که دلم لک زده، سیگار ندارم
علیرضا حسین زاده
21
درد من و تو گر که آزادی اگر دین است
پرواز بر زخم تن این راه تسکین است
از کوه محکم تر شبیه سرو آزاده
حال تمام لشکر سید علی این است
ما قله ها را یک یه یک در دست می بینیم
حرف امام قائد این شهر تضمین است
پرچم به پرچم کوچه ها سبز و سفید و سرخ
از خون مردان خدا این خاک رنگین است
آزادگان ایستاده صف به صف محکم
این جنگ جنگ مهدی و بعل اپستین است
ما صبح روشن را به شام تار می بینیم
رویای فتح قدس یک رویای شیرین است
علی الواریان
22
اگرچه سینه ها درسوز و آهند
ولی اندیشه ها این را گواهند
نباشد از مصاف و رزم خوفی
هزاران تنگسیری در سپاهند
علیرضا ناظمی
23
هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای
تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
با واسطه سلام برایش رسانده ای
حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای
دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روسری ات را تکانده ای
می رقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای
بدبخت من، فلک زده من، بد بیار من
امروز عصر چای ندارم تو مانده ای
حامد عسکری
24
آن لحظه که از دست من آید کاری
انجام دهم به نغمهی بیداری
با میهن خود، دوباره هم میگویم
جمهوری اسلامی ایران، آری! ✊
✍مرضیه ملکیان
25
به پیشگاه حضرت زینب سلاماللهعلیها
سنگ
…………
آغوش تو شد مایهی آرامش من
از روز تولدم شدی خواهش من
آن سنگ که خورد بر سرت، شد امشب
هم مُهر نماز من و هم بالش من
محمد عابدی
شهر قم







