لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 30 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 27 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش هجدهم)

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید

امروزپنجشنبه ششم فرودین ماه و روز 27 جنگ است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش هجدهم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش هجهم 21 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.

1
به شهدای ناو دنا
به لحن اشک، چه گفته‌ست آسمان از تو؟
ببین که پُر شده دریای بیکران از تو
همیشه نام تو را با وضو صدا کردند
چقدر خاطره گفتند ماهیان از تو
مقابلت رژه رفتند موج‌های بلند
و هرکدام گرفتند یک نشان از تو
تو جان‌پناهی و حتی غروب زخمی هند
ندیده است جز آغوش مهربان از تو
خلیج فارس، دمادم به سینه می‌کوبد
چه گفته است مگر باز، روضه‌خوان از تو؟
چگونه سرخ نباشد روایت لاله؟
که برگ‌برگ نوشته‌‌ست داستان از تو
و روی شانهٔ دریا همیشه خواهد ماند
ستاره‌ای که گرفته‌ست ارمغان از تو
شهاب مهری
شاعران تهران
2
خود را رها ز خیل خیالات خام کن
از بودجه خبر نشود، فکر وام کن
رفته است شاخ لابی صهیون به جیب تو
دیوانگی بس است بیا و تمام کن
امشب توئیت بزن و بگو گول خورده ای
بر اعتراف باختنت اهتمام کن
اینقدر فکر واقعه اپستین نباش
این خواب را ندیده به چشمت حرام کن
افتاده ای به چاه عمیق حماقتی
فکری برای رستن از بند دام کن
صلح نوبل روایت قانون گرگهاست
در پوست حقوق بشر قتل عام کن
حالا که جنگ تخته نرد قمار توست
ای گرگ کله زرد به مرگت سلام کن
دبیات مقاومت…
محمد رضا کاکایی
شاعران اصفهان
شعر طنز
3
یک دست شیر خشکم و یک دست پرچمم
( رقصی چنین میان خیابانم آرزوست )
علیرضا تیموری
4
ما مردمان ایران هستیم در خیابان
با شور و شوق و ایمان هستیم در خیابان
کرمان و اصفهان و شیراز و رشت و ساری
تبریز و قشم و کاشان هستیم در خیابان
گرگان و بیرجند و بجنورد و بم و ری
آران و کیش و سمنان هستیم در خیابان
ماییم چون تهمتن ماییم همچو آرش
بگذشته ایم از جان هستیم در خیابان
از هفت خوان رستم چون رستم دلاور
بستیم دست دیوان هستیم در خیابان
از ماه سرد اسفند از آن شبِ جهانسوز
تا مهر ماه و آبان هستیم در خیابان
ما همچو رعد هستیم بر فرق دشمن دون
ماییم همچو طوفان هستیم در خیابان
گر سنگ هم ببارد یا بمب یا که موشک
در زیر برف و باران هستیم در خیابان
بستیم راه هرمز کردیم تنگ تنگه
بستیم راه شیطان هستیم در خیابان
ما خستگی نداریم از پا نمی نشینیم
ما طبق امر و فرمان هستیم در خیابان
چشم عدو شده کور از این همه زن و مرد
کردیم خصم حیران هستیم در خیابان
با مشت بر دهان دشمن زنیم هر شب
با چنگ یا که دندان هستیم در خیابان
ما رهروان رهبر ما شیعیان حیدر
ماییم نسلِ سلمان هستیم در خیابان
میدان به دست سرداران دلیر باشد
تا فتح جنگ و پایان هستیم در خیابان
علیرضا تیموری
5
راز ققنوس
همواره با ققنوسِ دنیا دشمنی بود
جنگ سیاهی با سپاه روشنی بود
هر بار از خاکستری روییده بودند
انگار کفش پای آن ها آهنی بود !
دریا دلانی که به میدان های تاریخ
از عشق بر اندامشان پیراهنی بود
خورشید در دستان آنان نور می داد
ضحاک با نیروی آنان مردنی بود
آیینه از راز سپیدی ها خبر داشت ،
آتش زدن بر خرمن اهریمنی بود
در دشتها باید درخت عاشقی کاشت
با قصه باید گفت آنچه گفتنی بود
تا زندگی جاری شود در رود دنیا
باید برادرهای جانی و تنی بود
فروزنده مستوفی
شاعران البرز
6
آه ای کفتار از کشتار این مردم خوشی؟
در لجنزاری فرو رفتی بدونِ جنبشی
گرگ زاده عاقبت را نیست جز فرزند گرگ
چون پدر سهمِ تو هم آوارگی های بزرگ
رو دهانت را بشوی ، صد بار بعد از آن بگو
نام ایران را ببر، این نام سعد،نام نکو
جای هر کفتار و سگ اینجا و هرجایی که نیست
مهد شیران است، ننگ اینجا و هرجایی که نیست
آی ای خفاش شب ایرانیم ایرانیم
این خیابان ها ببین ” تهرانیم” تهرانیم
گر مسلمان نیستی آزاده باش آزاده باش
مردِ میدان نیستی ؛ آواره باش آواره باش
خوش خیالی احمقی بی حد ومرز ای نانجیب
از رشادت های این مردم بلرز ای نانجیب
نوکر بیگانگانِ کاسه لیسی بی‌گمان
مثل جدت در وفاداری خسیسی بی گمان
از پناگاهت بیا بیرون و طوفان را ببین
هیبت این بچه شیران را تو در میدان ببین
نام انسان را نبر دوری بسی از این مقام
مثل شیطانی سیه روزی فقط در یک کلام.
نورالسادات صادقی
شاعران البرز
7
با دُم شیرکلنجار، عقوبت دارد
گربه با موش زمانهاست، قساوت دارد
اهلِ ایرانی و از شوکت رستم، هیهات
ذلتی را نپذیرد که اصا لت دارد
هیبت دشمن بدکار بهم در شکنیم
مرد و زن های وطن شوق شهادت دارد
آری آزادگی از نام پدر مانده به جا
نپذیرد به جز آن، هر کسی غیرت دارد
سر بدارند همه در وطنم،یک سر نه که از این غائله تاریخ روایت دارد
پیرو خط ولاییم و همه مقتدریم
حرفمان در عمل اجرا و بلاغت دارد
ما که یک پارچه و یک دله در رزم شدیم
جشنِ پیروزی ما وه چه حلاوت دارد.
نورالسادات صادقی
شاعران البرز
8
به یاد شهدای پای لانچر که در تونل مظلومانه به شهادت رسیدند.
تُف بر شرف وطن فروشانِ پلید
خفاشِ شبانِ پست از نسلِ یزید
رَد داده ای، ای ترامپ ارباب کثیف
جان را تو بگیری از جوانان رشید؟
مردان ِ پلید غرقِ مرداب و لجن
با عمق وجود خشمِ ما را بچشید.
نورالسادات صادقی
شاعران البرز
9
پوستری از نمادهای قدیم ایرانی برای دفاع وطن
کار مشترک هنرمندان و شاعران زنجانی
……………….
ایران ما میعادگاه ناکسان نیست
این سرزمین در سایه سار بزدلان نیست
برگرد تا جانت درون پیکرت هست
در مهد شیران جای جولان خران نیست
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
10
به شاعران مُهر بر لب زده
ترجیح داده اند برای وطن کاری نکنند و سکوت کنند
……..
رفیق شاعر من! مدعی شعرِ هنوز
چقدر گم شده‌ای تا هنوز، از دیروز…
سلام شاعر از کادرها زده بیرون
به نام شعر به نام دقیقه‌ی اکنون!
سلام هموطن نسبتاً سلبریتی
سلام وارث اندیشه‌های درپیتی
سلام، واژه به واژه‌، فضیحت و متلک
سلام ای ادبیات خاص بی‌مسلک
سلامی از سر مردانگی و لطف و مرام
به تو به شاعر لیچارهای نو به «نظام»
مرا ملیجک دربار و دولتی خواندی
تو شعر مردمی‌ام را حکومتی خواندی!
به نص آیه‌ی قرآن بله! برائتی‌ام
کمی امام‌شناسم، کمی ولایتی‌ام
اگرچه بیش‌تر از تو به هرچه معترضم
ولی نه اهل هیاهو شدم، نه فحش، نه ذَم
دهان سفسطه‌ات در کدام آخور بود؟
که حرف‌های تو انبانی از تمسخر بود
هنوز شعر و شعور تو، فحش و توهین است؟
هنوز سوژه‌ی طعنت «جهاد تبیین» است؟
همیشه شعر تو خوش‌رقص مثل کژدم بود
چقدر زهر به کام امام مردم بود
همان امام که عمری امید مردم شد
شهید راه حقیقت، شهید مردم شد
کجاست کعبه‌ی تو؟ هان! بگو مرام تو چیست؟
کدام سمت شده قبله‌ات؟ امام تو کیست؟
دلم گرفته و شعرت چقدر بی‌نفَس است!
دهان تو نجس از زهرماری هوس است
میان معرکه شیطان پر از هیاهوهاست
ولی تو مسئله‌ات وصف حال تابوهاست!
اسیر جاذبه‌ی تار عنکبوت شدی
برای دشمن خود قوت لایموت شدی
تویی که صفحه‌ی شعرت زباله‌دانی بود
پر از تعفن شب‌های هرزه‌خوانی بود
تویی که گمشده در وادی «یَهیمون»ی
اسیر دون‌کیشوت این زمانه، صهیونی!
تویی که دغدغه‌ات، لایک‌های مردم بود
وطن میان هوس‌واره‌های تو گم بود
به سرزمین تو ای کور و کر! تجاوز شد
میان عشق تو و مردمت تعارض شد…
نشد برای غمی، ناله‌ای فصیح کنی
برای مردم خود سکته‌ای ملیح کنی؟
بیا و سوژه‌ی این فرصت تلنگر باش
به احترام شهید وطن، بیا حُر باش!
تو هم شبیه به مردم بیا در این پهنه
و حس بگیر از این مشت‌های در صحنه
میان امت بیدار، جای تو خالی است
کجاست شعر تو؟ جای صدای تو خالی است
کجاست شعر تو و لحظه‌های بی‌تابی؟
به سوگ دخترکان شهید مینابی
عبور زندگی امروز در خیابان است
چرا حضور تو در کنج ترس پنهان است؟
بگو! به انجمن شاعران مرده بگو
به شاعری که لبش مُهر ننگ خورده بگو:
«کجاست شعر تو، جای سکوت منتشرت؟
بیا که مردم عاشق شوند فالورت»
شهیدخانه شد این کوچه‌ را تصور کن
و جای خالی یک «مشت» را بیا پر کن
اگر که دغدغه‌ات مردم است یا وطن است
بخوان که شعر تو هم، موشک است و نقطه‌زن است
خوشا رفیق! تو هم عاقبت زهیر شدی
شهید زیستی و عاقبت بخیر شدی…
«و ما رمیت» بخوان، شعر تو ابابیل است
و شعر تو پس از این، واژه‌ نیست؛ سجیل است!
سیدمهدی حسینی رکن‌آبادی
شعر تبیینی
11
بهار شد به جهان چون جوانه بیرون آ
ز خود اگر نتوانی، ز خانه بیرون آ
چنان برون شو ز خود همچو بلبل سرمست
به دیدن رخِ گل، عاشقانه بیرون آ
چو صد هزار اگر دشمنت کمین سازند
به خشم و غیرت و مردی، فغانه بیرون آ
گذر ز راه چو طوفان اگرچه دریا باد
چو زورقی ز میان کرانه بیرون آ
اگر به دیدن رخسار یار خود باشی
به شوق و عشق ولی عارفانه بیرون آ
تو را اگر به رهت دشمنان هزاران شد
خدای خود طلب و از میانه بیرون آ
بهار عشق ببین کز همه بهاران خوش
وجود او نگر و بر نشانه بیرون آ
اگر رسید کسی بر سخن «عبادی» را
بدانگه از دل خاکش جوانه بیرون آ
محمد عبدی
شاعران زنجان
12
رباعیطنز
باید که فرستاد دو لک فحش شدید
بر خائن تخمِ جن و جاسوس عَنید
چون هست وطن فروش از تخمِ یزید
تُف بر شرف ِ وطن فروشان پلید
حسین کیوانی
شاعران فارس
13
شبیه رهبر خود، از شهادت جرعه می نوشد
علم بردار علمدارا که خون شیعه می جوشد
اگر طوفان و موج است واگر سخت است وتاریک است
علم بردار علمدارا که فتح قله نزدیک است
میان ماندن و رفتن ، میان خواندن و دیدن
پسندیده است این ملت، به خون خویش غلطیدن
نمی آید دوباره جای ایمان و یقین، شک ها
نمی باریم بر دشمن به جز باران موشک ها
اگر زخم است بر تن ها، اگر داغ است بر دلها
تن آساییّ امت را نمی ببینند ساحل ها
سقیفه مُرد و ما گرد غدیر زندگی ماندیم
اطیعواالله را تنها به تفسیر علی خواندیم
چراغ راهمان کردیم، چشم تیزبینی را
که می شد فتنه ها با یک نگاه روشنش رسوا
طمع شمشیر کین را داد دستِ زادهٔ ملجم
سحرگاهی دوباره شد، عزادارِ علی، عالم
ولی این بار دستان علی کُش را قلم کردیم
دراین خاک ولاپرور، ولایت را عَلم کردیم
سکوتِ کوفه ها رادر شب تاریک، فریادیم
به دست مجتبی بعد از علی با شوق، دل دادیم
عبدالعظیم محمدی
شاعران زنجان
14
چند رباعی
آمد، بِبُرد به سادگی بندت را
یا خم بکند پشت دماوندت را
کور است و ندیده بود در عرصه‌ی جنگ،
غریدن شیران تنومندنت را
۲
پس‌کوچه‌ی تنگِ بی‌عبورت بشود
اسبابِ شکستنِ غرورت بشود
اقرار به اشتباه خود خواهی کرد
وقتی که خلیج‌فارس گورت بشود
۳
با اینکه خدای حیله و ترفندی
چَک خورده‌‌ای و به زور رو می‌خندی
کودک‌کش صهیونی بی‌عرضه! ببین،
با دست خودت گور خودت را کندی
۴
تصنیف تو شد صحیفه‌ی آوازم
دریای غرور و غیرتت را نازم
ایران وطنم! سرای بیدار‌دلان!
در راه تو عاشقانه سر می‌بازم
۵
این سست‌بنای بی‌رگ بی‌پِی را
معجون دروغ‌های پی در پی را
پایان نبردِ رمضان می‌بینید
رسوایی خوک زرد “USA” یو اس ای را
۶
هم‌رای شغال‌اند و برابر با او
دارند خیال خام در سر با او
ما فاتحه‌خوانِ عربِ مزدوریم
وقتی سگِ زردند و برادر با او
۷
خشم‌ام تبری به ریشه‌ی نیرنگ است
بر شیشه‌ی عمر دشمنانم سنگ است
از خاک تو مشتی، به جهانی ندهم
در مسلک من وطن‌فروشی ننگ است
۸
سوگند به نام نامی الوندت
بر غیرت بی‌سابقه‌ی اروندت
حتی اگر از جنازه‌ام رد بشوند
بیرون نرود از دل من پیوندت
پروین رضائی
شاعران البرز
15
به رهبر شهید انقلاب
کیستم بدون تو؟ بغض‌های ناگزیر
مُشت‌های سربلند اشک‌های سر‌به‌زیر
روح خاکی مرا از زمین بلندکن
دست سایه را بگیر آفتاب بی‌نظیر!
پَرکشیده یاد تو روی بام خانه‌ها
در سکوت کوچه‌ها نام تو نشد اسیر
ردّپای زخمی‌ات مقتدای جاده‌هاست
پشت گام‌های تو راه می‌رود مسیر
بار‌ها و بار‌ها مهربانی‌ات نِشست
پای حرف‌های تلخ، پیش سفره‌ای فقیر
مرهمی اثر نکرد بر غروبِ غرق خون
زخم آسمان شده‌ست التیام‌ناپذیر
بعد سال‌های سال در شبی پر از غزل
دیدمت ولی چه دیر! دیدمت ولی چه دیر!
شهاب مهری
شاعران تهران
16
برای یاران ادیب خاموش
بجوش یارادیبم که وقت خفتن نیست
سکوت مایه ننگ است حق میهن نیست
نشان بده قلمت باوراست، سجیل است
وطن عزیز دل ومادر است مسکن نیست
داود عجملو
شاعران زنجان
17
ای وطن
ای وطن ای کشورِ افلاکیان
ای نشانِ تو دِرفش کاویان
سر زمینِ شیر مردان و زنان
دشمنِ دیو و دَد و اهریمنان
ای که از نامت جهان شیدا شده
نامِ تو آوازه ی دنیا شده
تختِ جمشید افتخارِ مامِ توست
مفتخر از کوروش و فرجامِ توست
نقشِ رستم پارسه و پاسارِ گاد
یادگارانِ کهن از پارس و ماد
یادگارانی نفیس و ماندگار
استوار از حمله های روزگار
جایگاهِ مهرِ جاویدان تویی
خاستگاهِ رستمِ دَستان تویی
نام تو در بیکران ها حَک شده
هر کژی از دامنِ تو فَک شده
اَر بنامم این جهان انگشتری
دُرّ این انگشتری و گوهری
خاکِ تبریزت درخشان هر زمان
اصفهانت مظهرِ نصفِ جهان
هر وجب از خاکِ توسیم و زراست
یزد و کرمانت فروزان اَختر است
سر زمینِ پاکِ خوزستان تویی
چهارمحال و سرد و تابستان تویی
از اَزل توحیدی و آزاده ای
دینِ زرتشت و موّحد زاده ای
افتخارِ کُرد و تُرکان و لَکی
بختیاری مازنی و گیلکی
می‌ درخشد خاورت گامِ بلوچ
ایلِ قشقایی و سختی های کوچ
در گلستان دشت مینو ترکمن
گنبدِ کاووسِ تو جانانِ من
در ادب اشعارِ تو برتر بُود
شاعرانت یک ز یک سر تر بُود
مرکزِ شَریانِ تو زاینده رود
از اَرس تا کرخه و زرّینه رود
آن خلیجِ تا اَبد فارس رامِ توست
از خزر تا بندر عبّاس نام توست
سَمبُل پاکی سیاوش در جهان
نام پاکیست بر همه ایرانیان
مهدِ دانش های دورانی و بس
بوعلی خواجوی کرمانی و بس
تو دماوندی میانِ آسمان
مَحبس اَکوانِ دیو و سر کِشان
تنگهٔ هرمز بسانِ نبض توست
خطهٔ گیلان نماد سبز توست
رود کارون در رگانت جانِ ماست
رود اروند تا اَرس ایرانِ ماست
هر جزیره قسمتی از جانِ توست
هرمز و تُنبِ بزرگ دامانِ توست
بخشی از خاکت خراسانِ بزرگ
اشتران کوه و لرستان سِتُرگ
گویم از تاریخِ تو هر نکته‌ای
حرفِ اوّل در هنر را گفته ای
جانِ تو وابستهٔ جانِ من است
سرنگون باد آنکه باتو دشمن است
هر کسی دیده به خاکت دوخته
در درونت ذوب گشته سوخته
پرچمت دارد نشان از رنگ ها
در میانش صلح و دور از جنگ ها
رنگ سبزت رویشی از جانِ ماست
خط سرخ رنگ تو پایانِ ماست
چون صدف دراندرونت گوهریست
شهر تهرانت جهان دیگریست
ای وطن ای مأمنِ آزادگان
تا اَبد پاینده باش و جاودان
قبله گاهت مشهدو خاکِ رضاست
مردمت قائم به دینِ مرتضاست
مَخلصِ شعرم بُود این یک کلام
من شوم قربانِ نامت والسلام
عباس زرين كفش
شاعران البرز
18
دشمن ایران
با همه سختیِ این دوره زمان می جنگیم
همه سرزنده و چون شیرِ ژیان می جنگیم
پیشرو مدعیان خطِ اوّل هستیم
روز پیکار شود با دل و جان می جنگیم
سخنِ خود به عیان بر همه فریاد زنیم
با خطِ فقر و همین نانِ گران می جنگیم
نگذاریم که لبخند ز لبان دور شود
با همه مُختلس و دیو و ددان می جنگیم
شور شادی همه را قسمتِ این خلق کنیم
با کج اندیش و بد و فتنه گران می جنگیم
برو ای مانده به دل حسرتِ ناکامی ما
با تو و حسرت و دردهای نهان می جنگیم
چند روزی تو بتاز اسبِ چموشت به مراد
چون بهاران گذرد فصلِ خزان می جنگیم
خاطر آسوده بدارید که از نسل دلیرانیم ما
ازهمان نسل که بی نام ونشان می جنگیم
ای ستم پیشه مپندار که در اوجی تو
بچه ی جبهه و جنگیم به عیان می جنگیم
ای که با خلقِ خدا بر سرِ جنگی و عِناد
همه با خون و جگر پیر و جوان می‌جنگیم
تو که درگیرِ خیالات خوش و اوهامی
باتو ای دشمنِ ایران و جهان می جنگیم
عباس زرين كفش
شاعران ایران
19
در سوگ ستاره ها
آسمان، امروز رنگ دیگری دارد.
بغضی سنگین در گلوی ابرهاست
و سکوتی که فریاد می‌زند
از زمین، از رمل‌ها، از آفتاب سوزان.
اینجا،
در میناب،
خاک،
عطر دلیرمردانی را به خود گرفته
که رفتند،
نه با پای خود،
بلکه با بال‌های پرواز.
کودکانی بودند،
با چشمانی به وسعت آسمان
و قلبی به صلابت کوه.
دفترهایشان پر بود از رویا،
از خط‌خطی‌های عشق،
از آرزوی فردایی روشن.
اما سرنوشت،
نقشه‌ای دیگر کشید.
نقشه‌ای از جنس آتش و خون،
از جنس استقامت و ایثار.
آن‌ها رفتند،
در آغوش وطن،
در راه دفاع از خاک و ناموس.
هر ستاره‌ای که در آسمان می‌درخشد،
یادآوری است از لبخندی که خاموش شد،
از دانشی که ناتمام ماند،
از پروانه‌هایی که بال و پرشان سوخت.
میناب،
امروز داغدار ستاره‌های خویش است.
ستاره‌هایی که آسمان را روشن کردند
و در اوج درخشندگی،
به ابدیت پیوستند.
یادشان،
در دل تاریخ،
چون شعله‌ای فروزان خواهد ماند.
و ما،
وارثان راهشان،
نورشان را در شب‌های تاریک
راهگشای خود خواهیم ساخت.
سهام نقیب
مجموعه اشعار
شعر نو
شاعران نیشابور
شاعران خراسان رضوی
20
آخرین نفس‌های غروب
روی خاکریز کشیده شد
نقش بست
خنجری از نور
بر قلب آسمان
صدای انفجار
نه در گوش
که در استخوان پیچید
و فریاد
که در گلو
خفه شد
آن روز
که مردان
به خاک افتادند
و گل‌های سرخ
از خونشان رویید
روئید
لاله‌هایی
که هنوز
در باغ شهادت
می‌درخشند
سهام نقیب
مجموعه اشعار
شعر نو
شاعران نیشابور
شاعران خراسان رضوی
21
پوستری از نمادهای قدیم ایرانی برای دفاع وطن
کار مشترک هنرمندان و شاعران زنجانی
……………….
در فکر پلیدان وطن خیال خام است
این خاک برای دشمنان بستر دام است
در مهد یلان شکارشان کاری نیست
افسوس و دریغ خوردن خوک حرام است
فرهاد مرادی
شاعران زنجان