پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
امروزچهارشنبه پنجم فرودین ماه و روز 26 جنگ است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش هفدهم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش شانزدهم 21 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.امروز
1
یا «مِنَ ألمُجرِمینَ مُنتَقِمونْ»
برسانم به منتهای جنون
تا بریزم ز دشمنانت خون
جامه ی رزم من شده گلگون
بنویسید در تمام متون
رودها را چه نسبتی به سکون
شیعه یعنی نترس از دشمن
خط بطلان کشیده بر باطل
چه تقاصی گرفتم از قاتل
جان من چیست عرض ناقابل
ای خوشا من که نیستم عاقل
چشم پوشیدم از تمایلِ دل
پای ایمان فرو نرفت به گل
ای شهادت بگیر دستم را!
شیعه یعنی سلاحم ایمان است
شیعه مرد است مرد میدان است
گرچه از داغ ها پریشان است
راهِ روشن ولی نمایان است
چیست؟ والاترینِ عنوان است
اهل بیت است و نصّ قرآن است
ما از این راه بر نمی گردیم
من نمی ترسم از جنایت شان
شرم بر این همه قباحت شان
مرگ بر لطف و بر سخاوت شان
قتل ما گرچه بوده عادت شان
سر رسیده است استراحت شان
آی موشک برو عیادت شان!
نه تل آویو، تلّ آوار است!
حَسبِیَ أللّه، او مرا کافیست
غیر از او هیچ کس به فکرم نیست
پای حق مثل کوه و دشت بایست
که در این جنگ زندگی جاریست
هرچه هم سخت باز باید زیست
تا بدانند مرد میدان کیست
هر چه را رشته اند پنبه کنید!
ما سبک بار، مثل ابر بهار
دشمنان پای ظلم سردمدار
ما درختیم، پر شکوه و وقار
دشمنان ظالم و جنایتکار
بین طوفان شدیم سکان دار
دشمنان را رسیده این هشدار!
هر خیابان شهر سنگر ماست
گفت: این کشور علی حرم است
هر که در این مسیرِ محترم است
با شهیدان قدس هم قدم است
گرچه ما سر گذاشتیم، کم است
دل سپردن به غیر او ستم است
سوی حق می رویم پس چه غم است؟
نام ما ماندگار خواهد شد
امیر سلیمانی
شاعران زنجان
2
باید که تو اسطوره مردان باشی
در فکر شکار و مرگ گرگان باشی
بر خاک وطن بوسه زنی صدها بار
با قدرت خود حافظ ایران باشی
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
3
هم ترور هم ترامپ تِر دارد
هردو خاصیتی مضر دارد
این تروریستِ زاده تروریست
قصد تِرهای مستمر دارد
روح برجام را چرا جِر داد؟!
چون که او تاجر است و جِر دارد
دیدهای وقت رقص با شمشیر
در کمر او چقدر قر دارد؟
هر زمان رفته پشت هر تریبون
تا بخواهید، شِرّ و وِر دارد
مطمئناً هزار رابطه با
جنیفر یا کریستوفر دارد
قافیه میشود عوض اما
شعر ما باز هم اثَر دارد
عدهای فکر میکنند هنوز
چوب برجامشان ثمر دارد
هرکه با او دم از مذاکره زد
یعنی انگار مغز خر دارد
سر او را به باد خواهد داد
فتنههایی که زیر سر دارد
دو سه تا گاو ماده پروار
در امارات یا قطر دارد
البته داخل سعودی نیز
چندتا گاو گندهتر دارد
چه کسی گفته ناقص العقل است؟!
اصلا او عقل هم مگر دارد؟!
بیشتر از وبا و از کرونا
او برای بشر ضرر دارد
برو از مادر ترامپ بپرس
جداً این بیپدر، پدر دارد؟!
شعر ما را به ابتذال کشید
کاش از این شعر دست بردارد
محمدحسین مهدویان
شعر طنز
4
بداهه گروه طنز “خندیشه” شیراز
(طنزپردازان استان فارس )
« باید به عزایش بنشانیم نَنَش را
بایست نماییم کفن پیرهنش را!»
مولا(حمیدرضا ملایی)
چون عقل ندارد به سرش زردک دیوی
باید که جدا کرد سر روی تنش را
محمد فرامرزی
سرویس نماییم کفِ پا و دو دستش
تا پشت سرش اوجب واجب دهنش را!
پدرام اکبری
هی گفت که من ناو فلان دارم و بهمان
باید بزنیم عرشهی ناو خفنش را
الهام تمدن
آن پخمهی احمق، سس خرسی، چه به شاهی
حتی نتوانست کند حفظ زنش را!
مولا
بیچاره کسی هست که در فکر و خیالش
ثبتیده «یو اس آ» برهاند وطنش را
پدرام اکبری
بیچاره ترومپت که بنازید به ناوش
مجبور شد آخر ببرد آن لگنش را!
مژگان دستوری
ما زنده به آنیم که رامَش بنماییم
اصلاح کنیم از رگ و ریشه چمنش را!
پدرام اکبری
یک آدم قشقایی و یک اسلحه کافیست
تا غرق کند ناو شبیه لگنش را
مولا
هر کس که طمع کرد به خاک وطن ما
با تیر بدوزیم به تن پیرهنش را
مولا
برنو کش پهپاد زن ایلِ سرافراز
یک بار بیاموز به ما فوت و فنش را
الهام تمدن
اعلام کن: «امشب بزنم چاه توالت»
تا بلکه ببندد دو سه ساعت دهنش را!
دکتر عبدالرضا قیصری
دادهست به ما فرصت تسلیم، ولی من
گفتم به ننه تا که بدوزد کفنش را!
پروین جاویدنیا
ترسیده سگ زرد همان دم که شنفته
آن صحبت بی پردهی پروین و ننش را!
مژگان دستوری
رفتهست به پستو که نبینیم پس از این
آن خشتک جِر خوردهی شکن شکنش را!
پروین جاویدنیا
تووویت زدم گوجه ی باغی و نمک را
تا ذله شود ریزش آب دهنش را!
مژگان دستوری
یا گور خودش را بکند گم، برود زود
یا این که هماهنگ کند گور کنش را!
دکتر عبدالرضا قیصری
شعر طنز
5
از ایستادنها هراسی نیست
ما پرچمیم و وقف میدانیم
ای باد ترسو! ادعای پوچ!
دیدی که ما طوفان ایمانیم؟
ول کن شبی سوراخ موشت را
آن ادعاهای چموشت را
برخیز و وا کن چشم و گوشت را
رعدیم، سجیلیم، طوفانیم
پُر کردی از آتش شکم را، هان
ای حرمله! ای شمر کودکخوار!
ما سرپناه کودکانیم و
ما خیمۀ شاه شهیدانیم
کوچه به کوچه سنگریم امشب
موکب به موکب باوریم امشب
رزمندگانی دیگریم امشب
افطار را هم در خیابانیم
ما را ببین هر بار و حاشا کن
امشب خیابان را تماشا کن
ای مکر شیطان! چشم خود وا کن
مکر خداییم و فراوانیم
گفتی پشیمانیم؟ اما نه
لبریز بارانیم؟ حالا نه
بر خاک میافتیم و از پا نه
تا پای جان ما پای ایرانیم
☫ادبیات مقاومت…
عاطفه جوشقانیان
شاعران قم
6
به یاد فرشته های میناب✨
چون مادری قوی و غم آلوده
ایران و داغِ پر زدنِ فرزند
میسوخت قلب تنگه ی هرمز هم
در صبحِ شنبه ی نهم اسفند
میناب، داغدار عزیزانش…
همراهِ اوست دسته ی بندر ها…
سنج و دمام یکسره همراه است
با گریه ها و شیون مادر ها
یادش بخیر، مدرسه بود اینجا
سقفِ نمازخانه پناهش بود
زیرِ درخت طیبه ی اسلام
صد کودک و فرشته سپاهش بود
هر زنگ، ذوق و شادی دختر ها
توی کلاس و مدرسه می پیچید
هر دخترک در آینه خود را چون
گردآفریدِ میهنِ خود میدید…
“صد” را نخوانده بود هنوز اما
صد همکلاسی اش شده اند این بار
قربانیِ شرارتِ سگهایی
شیطان پرست و جانی و کودک خوار…
در کوله اش امید به آینده
یکباره شد جهان به سرش آوار
میگفت دخترک به دلی لرزان:
«میترسم از صدای در و دیوار…»
: «وقتِ صدا کِشیِ حروفم بود
شعرم شده میانِ صداها گم…
در زنگِ آخر این چه صدایی بود
زهرا سرش شکسته چرا خانم؟»
او هفت ساله است نمیداند
چیزی ز رسمِ پهلویِ ضحاک
اصلا نخوانده حرفِ «ک» را طفلی
گشته حریف موشک تاماهاک…
جسمِ نحیف و خاکیتان شعریست…
“دستی بریده و دوسه تا دندان…”
هر چند خون پاک شما انگار
نانی نداشت بهر هنرمندان!
فرزند من! بهشت گوارایت!
تو افتخار مادر و بابایی
افطار، در بهشت دعامان کن
حالا که پیش رهبر دلهایی…
زهرا علیدوستی شهرکی
شاعران ایران
7
ننگ است ز سازش سخنی را راندن
باید که به پای عهد پایا ماندن
جانا طربی کن که ظفر نزدیک است
خوشتر چه بوَد بجز رجز را خواندن
محمد حمیدزاده
شاعران تهران
8
اتحاد اولسا برادر حقی اثبات ایلروک
تفرقه الدن آلار صلح و صفا نی هموطن
دشمنین فکری بودی شایعه ایجاد ایلسون
ساتمیاق بز دشمنه عهدو وفانی هموطن
خواسته ملت بودی دشمن گرک بوردان گده
منطقه آزاد اولا از دست جانی هموطن
گرچه بو همسایه لر بو دشمنه ساتدی اوزون
قویماروخ بوردا قالا شیطان نشانی هموطن
خلیل مرادی
شاعران زنجان
9
رجز میدان انقلاب بمناسبت جنگ رمضان
۱۴۰۴
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷✍
یاران قوپوبدی طوفان ایرانِ کربلاده
بو جنگیده یزیدین باشی گزر جِداده
یاران به عشق رهبر ذکر ایلیون مکرّر
قُوی اشقیا ائشیدسون یعنی او قوم کافر
بیر ائیش گورر بو ملّت منفور اولار ستمگر
ایرانیلاردا واردی چونکه قَوی اراده
ای دشمنان ایران ایرانیلار آقادی
ظالملره باش اَگمز چون بنده خدادی
مهدی امامِ والا بو خَلقَه مقتدادی
الان نظام عشقین فرمانی مجتبادَه
قوم عدویه لعنت ملعون و بی شرفدی
الگو بیزه حسیندی، حیدر شه نجفدی
قلب عدونی یارماق ایرانیلا هدفدی
بو کشورین آقاسی مولادی، کربلاده
الله حسینه خاطر ایرانی روسفید اِئت
بو جنگ نابرابر اعدانی ناامید اِئت
اُئلسه ترامپ عذابین چون حرمله شدید اِئت
باخ حرمله او ملعون چاتماز بونا جفاده
بو اُلکَنین باشیندان بیر توک کم اولسا اُئلَّم
باشی عدو یانیندا آنی خَم اولسا اُئلَّم
ایران جانیندا والله گورسم غم اولسا اُئلَّم
بو کشوره ترامپین چاتماز اَلی رؤیاده
قبر امام هشتم سلطان بیزه حَرمدی
بو کشورِ رضاده ایران بیزه حرمدی
ایندی یورلما عاشق میدان بیزه حرمدی
عاشق چاتار مرامه اوجِ غم و بلاده
اسرائیله سوزوم وار پایان اولار بو جنگی
آماده دی گورورسَن گردان و تیپ و هنگی
بیز فاتح نَبَردیک سَنَن قالار بو ننگی
بو ننگی سن یووامّان دنیا اولا دریا ده
زنجاندا نئچّه هیئت وحدت سالوبلا وحدت
مسجدله باهم اولموش ایلوب لَه باخ قیامت
زنجان جوانلاریندا واردور عجیبه جرأت
غیرتلی هم شجاعدی اصلاندیلار دعواده
زنجاننلار دئیوللر دوتساق ترامپی ویرریخ
سازش سوزون دانیشما بند نفاقی غیررخ
زنجانیلار الینه دشسه ترامپی جیررخ
جسمی قالار جوب ائیچره باشی گزر هواده
ای “سیدی “دئی خَلقَه میدانی ساخلیون سیز
حفظ ایلیون بو پرچم ایرانی ساخلیون سیز
سُست آلمیاز مبادا ایمانی ساخلیون سیز
اسرائیلی ذلیل و عُمری دَمِ فناده
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
کلّ خلقت قطره دی دریا حسین
گزگیلن تاپ گوهرین در،یاحسین
سید باقر سادات پور
شاعران زنجان
10
عشق جاویدان من 🌺
عشق جاویدان من ، ایران من !
کشور زیبای من ، ایران من
افتخارم در جهان حب الوطن !
مأمن و مأوای من ایمان من
ای وطن ، ای معنی عشق و وفا !
ای صفا بخش دل و سلطان من
« ای وطن ای پرچمت ما را کفن »
ای صلا بخش جهان ، کیهان من
ای که در تاریخ خود داری خرد !
آفتاب روشن و برهان من
ای سلحشوران جان بر کف سترگ!
قامت رعنای جان ، ایران من
نغمه های عشق تو دل می برد !
شور بر پا کن ، تو خوش الحان من
سایه ی لطف الهی بر سرت !
جان من ای جلوه ی جانان من
چشم ما روشن به مرز پر گهر !
تو شفا بخش دلی ، درمان من
با قوی مردان میدان نبرد !
می زنی فریاد از ایمان من
« راغبا » حب الوطن ایمان توست !
ای وطن ای « عشق جاویدان » من
علی اصغر راغب
شاعران فارس
11
در فکر وصل بود و دلی بی شکیب داشت
روی لبانش آیه ی “اَمّن یجیب ” داشت
در بین شعله گرم قیام و قعود بود
مردی میان شُعله فرار و نشیب داشت
با عزمِ جَزم کرده به رزم یهود رفت
یورش به بزم قافله نانجیب داشت
خورشید سرخ گرم طلوعی دوباره بود
در غُربت وطن چه غروبی غریب داشت
سیّد هوای روضه ارباب کرده بود
سیّد در اوج حادثه حالی عجیب داشت
بک لحظه دید منظره ی ظهر سرخ را
برلب خطیب روضه” شیبُ خَضیب” داشت
در چشمش اشتیاقِ رسیدن به یار بود
در سر خطیبِ قصّه هوای حبیب داشت
سربند سُرخ نصرُمن الله ” بر جبین
روی لبانش آیه” فنحُ قریب” داشت
ققنوس رفت و نوبت ققنوس ها رسید
ابرلن میان جبهه هزاران خطیب داشت
بر روی دوش سرخ وطن یک شهید بود
ان روز کوچه های وطن عطر سیب داشت
ناصر دوستی
شاعران زنجان
12
برای حلمای عزیز
کودک بازمانده از یک خانواده پنجنفره که عزیزانش در حمله آمریکایی صهیونیستی در تبریز به شهادت رسیدند:
…………………….
صبوری کن! اگرچه کوچکی گنجشکجان! حلما
مبادا در نیاید جیک تو! وا کن زبان حلما
دوان کن ریشهات را، راه وا کن سوی آینده
نهال نازکم! در خاک خود محکم بمان! حلما
و روی دستهای مردم این بوم پا بگذار
برو بالا! بکش قد و بترکان استخوان حلما
سزاوار است اگر عمری بریزیم اشک پای تو
گُلِ روی تو دارد چند ملیون باغبان حلما
بلند است از دهان هر زنی آوای جان! جان! جان!
اگر گریان شوی، مادر بخواهی هر زمان حلما
ببین از گوشهی چشمان خیست، جانفدایان را
مهیایند تا از جان بسازند آشیان حلما
اگر سخت است این شبها، تحمل کن که از فردا
صدایت میکنند آیندگان: ای قهرمان! حلما!
سحر هادیان
شاعران سمنان
13
ای دُبی…
پایگاه ِ زور گویان زمانه ، ای دُبی
چاپلوس ِ سلطه بر خاورمیانه ، ای دبی
در مسیر لطمه بر ایران به نفع صهیونیزم
سر به زیر و سرسپرده ، موزیانه ، ای دبی
زنده ای با پولهای نقد ما ایرانیان
داخل ژستی به ظاهر تاجرانه ، ای دبی
سود از ما می بری و می دهی فرصت به خصم
هم هویدا هم به نحوی مخفیانه ، ای دبی
نفت و گاز و معدنت را برد آمریکا و شد
خصم تو پنهان و ظاهر دوستانه ، ای دبی
در خلیج فارس گفتندت جواهر ، وااسف
در پی ِ خدمت به بیگانه روانه ، ای دبی
حیف القابی که داری و ندانی قدر خویش
می کَشد آتش ز تو هر دم زبانه ، ای دبی
تو جواهر نیستی تو ننگ تاریخی که بد
باختی اسلام را ناباورانه ، ای دبی
پایگاه ِ حمله بر اُم القرای حق شدی
چون کویت خاک بر سر عاجزانه ، ای دبی
شرم دارد این خلیج فارس از کار شما
از شما بی عُرضه ها دانه به دانه ، ای دبی
گوش عمان و قطر چون تو درون مشت ماست
می کشیم این گوشها را عادلانه ، ای دبی
پول ها دادی که آمریکا تو را تامین کند
نقطه ها در نقطه و خانه به خانه ، ای دبی؟
بی خبر از نقطه زنهای سپاه ما شدی
در مسیر حق کشی بی پشتوانه ، ای دبی
دیدی آخر ضعف آمریکا تو را تنها گذاشت
هم به روز روشن و هم در شبانه ، ای دبی
خوب خوردی موشک سجیل و فتح و ذوالفقار
کم بزن آینده را هر دم گمانه ، ای دبی
مرگ بر صهیون و آمریکا نمی گویی چرا
از چه هستی سر به زیر این زمانه ، ای دبی
پشت هم کن موشک سجیل ما را نوش جان
می زنیمت روز و شب با این بهانه ، ای دبی
این همه از قطعنامه های دشمن ما دم نزن
می خورد آن را چو قبلن موریانه ، ای دبی
ما شما را امنیت دادیم از بیگانگان
قدر دان باشید با صدها نشانه ، ای دبی
لشکر ایران همیشه خوشدل از پیروزی است
لشکر دشمن ضعیف و بز دلانه ، ای دبی
زود بیرون کن از آنجا دشمن خناس ما
ورنه می باید بسوزی جاودانه ، ای دبی
محمد جعفر زارع خوشدل
امارات دبی
شعر طنز
14
هوالحق
جنگنده های وحشی طغیانگر
پهپادهای هرزهی هرجایی
ترسیدهاند
این زوزهها صدای شجاعت نیست
این بمبهای گیج
ولگردهای مست بلاتکلیف
معلوم نیست
روی کدامین سقف
آوار میشوند
معلوم نیست
زیر همین آوار
چندین و چند کودک خوابیده
بیدار میشوند
این گرگها
حرف حساب را که نمیفهمند
هرکس شبیه ما
با گرگها مواجهه خواهد داشت
باید زبان زور بلد باشد
باید جواب مشت
لگد باشد
ما را ببین
این لشکر همیشه مهیا برای مرگ
دل کنده از ظواهر دنیا
جمعیت همیشه پریشان
که سالهاست
از خود گذشتهاست
این ملتی که بندهی اللهاکبر است
کوچکترین حماسهی آن
در معرکه
برای خدا دادن سر است
حالا برابرش
صف بسته است لشکر فرعون
بر ناوهایشان
چون پیروان سامری و گاوهایشان
مانند قوم نوح
مانند قوم عاد و ثمود
نابود میشوند
روزی که هیچ جای تأسف نیست
این وعدهی خداست
در وعدهی خدا که تخلف نیست
پس ای برادران
در این نبرد
پیش از
سلاح و
تیر و
پدافند داشتن
ما را بس است
ایمان به وعدههای خداوند داشتن
مجتبی حاذق
15
وطن فروش
آخر وطنت را بفروشی به چه قیمت؟
در شادی بیگانه بکوشی به چه قیمت؟
این خاک همان بیشه شیران غیور است
آن را به شغالان بفروشی به چه قیمت؟
نیشی بزنی هموطنت را که در این راه
بیگانه رساند به تو نوشی به چه قیمت؟
ارباب تو آن سو پی عیاشی خویش است
این سوی وطن حلقه به گوشی به چه قیمت؟
از نسل سیاووشی و رستم، شرفت کو؟
در گله دیوان، بخروشی به چه قیمت؟
ساکت بشوی در غم صدها علی اصغر
با حرمله و شمر بجوشی به چه قیمت؟
از داغ جوانان وطن لاله دمیده
از ماتمشان چشم بپوشی به چه قیمت؟
موشک زده دشمن به در خانه ات ای موش!
قایمشده ای از چه؟،خموشی به چه قیمت؟
سید محمد حسین ابوترابی
سید محمد حسین ابوترابی
شاعران قزوین
16
غزلی به یاد کودکانِ شهید و مظلوم میناب
از سرودههای: امید برزگر
باز این چه نالهخیزِ فغان است سرای دل؟
باز این چه داغِ نو رسیده شد ، هوای دل؟
باز این چه گریه میچکد از چشمِ آسمان؟
باز این چه آتش و چه زبان شد سمای دل؟
ای وای از آن دمِ سحر و آن ، کلاسِ درس
کز خاکِ خوابِ کودکان رسیده هِقْ، نای دل
ای وای از آن کربلای دل ، مادری که جُست
ردّ پای پسر یا دختری شهید ، به جای دل
ای وای از آن نگاهِ پرنده، بیصدا و خُرد
کز دستِ دشمنی ، نشسته خون برای دل
ای وای از آن عروسکِ خسته، گوشهٔ حیاط
کز اشکِ خونِ دخترِ وطن شد ، چرای دل
ای وای از آن کلاسِ تهی ، آن نیمکتِ غبار
کز درسِ شنبه مانده فقط ، های های دل
ای وای از آن نگاهِ اِپستین و بعلِ صهیونیست
آن زردکِ مریضِ خود شیفتهی ، بلای دل
خاموش گشت نورِ کوچکشان، لیک نامشان
تا عرش میرود به صفِ دیدارِ آن خدای دل
از سوزِ شعرِ امید ، آن سلبریتی بسوخت
که نکرد نفرینِ خود به آنکه کرد ، عزای دل
امید برزگر
17
هر ضربه زند، جواب ما سجّیل است
تاریخ دوباره داستانش نیل است
دنیا همه آماده ی منجی شده است
ذکر همه نابودی اسرائیل است
نوروز رمضانی
18
چندیست که دلواپس ایران شده است
دلواپس این نفت فراوان شده است
بر قدرت و بر ناو خودش می نازید
امروز ولی سخت پشیمان شده است
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
19
خبرنگاران پای کار وطن
ما ریشه در این خاک دلیران داریم
ما بر ره خود همیشه ایمان داریم
در جنگ خبر خبرنگاریم هنوز
چون مملکتی به نام ایران داریم
شاعر:
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
20
بی ارزش و همچو خار و خاشاک شدند
از حافظه ی من و شما پاک شدند
دادند هویت و شرف را بر باد
آنان که وطن فروش این خاک شدند
حمیده کاظمی
شاعران فارس
21
ببینید این نماد بچه شیر است
که ایران مهد شیران دلیر است
حریف دشمنان این دیارم
اگر چه در دهانم شیشه شیر است
مهدی پرنیان
جنگ رمضان
22







