پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
امروزدوشنبه سوم فرودین ماه و روز 24 جنگ است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش پانزدهم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش پانزدهم 15 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.امروز
1
افسوس خزان چید گل باغ تو را
پاشید ز هم سینه ی آفاق تو را
از بس که غم تو بر دلم سنگین است
تسکین ندهد دو عید هم داغ تو را
فرزانه قربانی
2
گلهای سپید، دشتِ مرواریدند
خونینجگرانِ روزهایِ عیدند
ای فصل بهار! دیر شد آمدنت
دیدی که تمام لالهها را چیدند
زهرا سلیمی
شاعران قم
3
صبح آن روز حزین
روی تب دار زمین را
آفتاب پریشان
بوسید
خنجر اهریمنان
ساعتی بعد رسید
چلچله های وطنم را
عطشان سر برید
مشت جنگ بر صورت
ایران نشست
مادری آه کشید
تکیه بر دیوار غم
گریان شکست
فهم غم
در شعر و قلم
تکرار عاشورا
و حال محتشم
معصومه داداش بهمنی
4
چون ایران نباشد
تن من مباد 🇮🇷
دشمنان این وطن بسیار بودند از ازل
ذاتشان بدخو ، شرارت منتها و بی مثل
بر دهان هر کدامین قافیه شر و نفاق
تشنه ی قدرت ، ستم ،درندگی بالاتفاق
آریو برزن بود هریک ز ما شیر نبرد
خواب خوش محروم با تصویر درد
این وطن دارد اصالت ، با صلابت پر شکوه
از تمدن گو سخن ، از نسل کوروش، رخش کوه
حک شده در سینه هامان کوروش و منشور او
آه و افسوسم چرا اندیشه ها با غرب خو
پادشاهی نیک سیرت با سخن دنیا گرفت
غرب آمد وحشیانه جان و سیما را گرفت
معصومه داداش بهمنی
5
(شعر کودک..از زبان تنها بازمانده دبستان میناب)
توی کلاس نشستیم
صندلیها میلرزن
زلزله نیست بچه ها
اما همه میترسن
موشک اول اومد
کلاس سیاه و تار شد
با موشک دومی
مدرسه مون هوار شد
همه شهید شدند و
بی سر و بی پا و دست
استخونای منهم
انگاری بدجور شکست
چندتا جنازه دیدم
مثل گلای پرپر
این طرف و اون طرف
هم دختر و هم پسر
مدرسه با دو موشک
یکباره ناپدید شد
دوست قشنگ و خوبم
پیش چشام شهید شد
مریم عربلو
6
دوباره زوزهی شیطان، دوباره غرّشِ جنگ
بهار می شکفد از شکافِ تنگِ تفنگ
بهار می شکفد از نفیرِ جنگنده
بهار می رسداز راه چون سفیرِ فشنگ
شکوفه های جوان مثلِ زخم می رویند
به زیرِ بارشِ بی انتهای دشنه و سنگ
جهان، تباه شد از قتلعام ِآدمها
دوباره زخم وگلوله، دوباره خون و سُرنگ
مگر بهار شما را نمی کند آگاه؟!
مگر بهار ندارد برایتان فرهنگ؟!
از آسمانِ تباهی اسید می بارد
چرا به خاطره پیوسته شعرِماه و پلنگ؟!
دوباره هجمهی ویرانی و پریشانی
فتاده روی جهان، جنگ، مثل یک خرچنگ
*
اگر که آدمیان، سازِ صُلح بردارند
بهار می شکفد در حریری از آهنگ
خدا کند همه ایمان بیاوریم به عشق
به یُمنِ بوی بهار، این بهارِ رنگارنگ…
یدالله گودرزی
7
با شهادت می شود هر چهره زیبا بیشتر
روزی ما می شود این هدیه حالا بیشتر
در خبرها می رسد این نغمه از کل جهان
حس نفرت از یهودی هست بالا بیشتر
می خورد موشک به موشک از زمین سیلی ولی
مشت محکم می خورد از دست دریا بیشتر
خاک ایران خاک شیران است ای اهل زمین
ارث حیدر می رسد بر ملت ما بیشتر
در فراغ یادگاران سوختیم و ساختیم
از فراغ روی مردی مثل آقا بیشتر
ای سرای خون بر شمشیر، تاریخ جهان
می کشد نام تو را امروز فردا بیشتر
رفتن اینگونه ثابت کرد گاهی می شود
قدرت یک مشت از طوفان دنیا بیشتر
علی الواریان
8
باز از چه چُنین در تب و تابی ملخک!
باز از چه چنین خورد و خرابی ملخک!
یک بار و دوبار از خطر جَستی تو
آخرسر .در چنگ عُقابی ملخک!
باز از چه چنین گیج و قُلنجی ملخک
وَه گَند زدی ! نُکته نسنجی ملخک!
هان ای تنه لش از چه سرت اُفتاده؟
آیا تو همان” اف سی و پنجی” ملخک؟
با اَبرهه مانده ای و “تَضلیل” شدی
اینگونه گرفتار” اَبابیل” شدی
ای خورد و خمیر آی” کََعصفِِ مَاکول”
آماج به این موشک” سِجّیل “شدی
هر جای جهان سکّه رایج شده ای
تا صاحب عنوان و مدارج شده ای
چون “هرمس” و مانند” هرون” پاشیدی
آری تو هم از مرحله خارج شده ای
آیا شن و طوفان طبس یادت هست ؟
ُاُفتادنتان کُنجِ قفس یادت هست؟
این “عرصه سیمرغ نه جولانگه “توست!
در پنجه سیمُرغ مگس یادت هست؟
ساقط شدنت هیچ نبودش دلخواه!
شد خاک به سر ابرهه در کاخ سیاه
با دقّت رهگیری اش این بار شکست
تابویِ تو را تیرِ پدافند سپاه
ناصر دوستی
شاعران زنجان
9
صبح بهار امین: سرودۀ شاعران به یاد پیام نوروزی هرسالۀ *رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
▪️تقویمها پس از تو هرسال بیبهار است
صبح امید دنیا بعد از تو شام تار است
▪️سخت است بی تو بودن، غمگریه را سرودن
هم سینه بغض دارد، هم چشم بیقرار است
▪️تو یکنفر نبودی، تو تکیهگاه بودی
زخم نبودن تو، یک نیست، بیشمار است
▪️جایت اگرچه خالیست، جانها پر است از تو
بار نبودن تو، کم نیست، کولهبار است
▪️دنبال رد پایت از کوچهها گذشتیم
میسوختیم مثل شمعی که بیمزار است
▪️دل را به دوست بستیم، از هجر او شکستیم
این رسم عاشقی بود! یا رسم روزگار است؟
▪️آیینههای ما را آدینهها شکستند
این داغها شروعِ پایان انتظار است
▪️برگرد تا ببینند از نسل حیدری تو
برگرد تا بدانند این تیغ ذوالفقار است*
احمد ایرانی نسب
شاعران مازندران
10
هر چند که از جنگ بسی غم داریم
از لطف خدا همیشه مرهم داریم
گر چشم شما به بیبی یابو هست
ما چشم به بیبی دو عالم داریم
الهام تمدن
11
چقدر حیف که موشک زبان نمیداند
و بمب رحم ندارد، امان نمیداند
که صبح و ظهر و سحر، نیمه شب، دم افطار
غریو عربده هایش زمان نمیداند
ستون دود دهان ستاره را سوزاند
که حرمت حرم آسمان نمیداند
قرار بود بیاید بهار و عید از راه
نبرد، فرق بهار و خزان نمیداند
اگر چه خون به ناحق چکیده بسیارست
اذان مگوی که کافر اذان نمیداند
و شیرخوارهی ما تیر در گلو دارد
نباشد آن که تو را قهرمان نمیداند
الهام تمدن
12
و اما
طنزیمات دیگر
زِر زِر زدنت کمی زیاد است ترامپ
درمانگرِ سوزشت پماد است ترامپ
زخمی شده آنجای تو..انگشتِ پات!
این کفش برای تو گشاد است ترامپ
پدرام اکبری
شاعران فارس
13
🔸️ غلامرضا طریقی، شاعر، در تازهترین اثر خود برای ایران نوشت؛ تازهترین سروده غلامرضا طریقی به شرح زیر است:
«آشفتهتن نبینمت آسیمهسر نبینمت
ای موطن فرشتگان بیبال و پر نبینمت
جانخانهٔ سترگ من چوپان ترس گرگ من
ای مادرِ بزرگ من خونینجگر نبینمت
ای اشک چشمههای تو تقطیر بغض مادرم
بی چشم تر نبینمت با چشم تر نبینمت
ای گنج رایگان من پیرآهن جوان من
افتاده در کشاکش خوف و خطر نبینمت
کفتارهایی بیوجود دور تو را گرفتهاند
ای شیر سرخیال من افتادهسر نبینمت»
غلامرضا طریقی
شاعران زنجان
14
دلتنگ بخارا و سمرقند و خجندم
از کابل و تهرانم و دلبند چوقندم
🔸️محمدصالح مصلح، شاعر افغانستانی، به حملات رژیم صهیونی به وطنمان واکنش نشان داد و چند بیت سرود:
گویید به این عید که امسال نیاید
در سفرهی ما غمزدهگان ره نگشاید
در شهر و دِه و قریهی ما خون شده جاری
افتاده دل و دیده و دستان قناری
صبحی که در آن خاطرههامان شده پرپر
شامی در آن گشته کفن مژده به هاجر
هر لحظه شود خاطرهها دود و شود باز
باشیون و اندوهِ دگر بغض سر آغاز
شهری که پر از خاطره و یاد عزیزان
هر کوچه چو آئینه بود شاهد و خواهان
در کابل و تهران نه لبخند و نه شوری
از بهر چه خوانی که صبوری به سحوری!
از خانهی من تا در و دیوار تو درد است
گویا که جهان مرده و جانش همه سرد است
آنسوی دو مرزی که برادر به برادر
رحمی نکند کینهی مردانه به خواهر
لاهور و پشاور همهجا خانهی ما بود
این جنگ بلاگشت و بلایی که بلا بود
دلتنگ بخارا و سمرقند و خجندم
از کابل و تهرانم و دلبند چوقندم
اینگونه وطن گشته و ما کشته بر آنیم
از بهر چه بُد آمدن و رفت ندانیم
دانم که نماند به خدا است نگاهم
من عاشق فردای پس از شام سیاهم
محمد صالح مصلح
شاعران افغانستان
15
ابروگشاده سینه ستبر سیاه چشم
حقا که کشتن است نگاهت نگاه نیست
بنگرحرامیان همه قالب تهی کنند
این کار کارتوست به جیش وسپاه نیست
وقتش رسیده قدرتِ، الله روکنی
اکنون زمان غربت و هجران وآه نیست
فرعون عصردریم کبرش اسیر کن
داندکه مدعیست فقط، روبراه نیست
اعلام کن حکومت آل علی رسید
دیگرکسی بغیر علی پادشاه نیست
ما پشتمان فقط بتو گرم است نازنین
مارا بجزتودادگرودادخواه نیست
جانها فدای گریه بی گاه و گاه تو
اینک زمان گریه براعماق چاه نیست
بیرون بیا زپرده ببینند یاغیان
فرصت برای توطئه واشتباه نیست
پیری به پای عشق تو پرچم گرفته بود
رخساره درغبارشد آن روی ماه ،نیست
موسی اگرکه رفت عصایش هنوز هست
یعنی وطن بدون ولی؛ بی پناه نیست
چشمش به دست توست زعیم جوان ما
اورا بجزتو هیچ کسی تگیه گاه نیست
ازکعبه گربلندکنی پرچم حسین
جایی برای دیو زمان پایگاه نیست
برگرد ای پدر به شکوه وجلال وجاه
داند عدو که جز خس و خاشاک وکاه نیست
داودعلی عجملو
شاعران زنجان







