لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 23 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش چهاردهم)

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش چهاردهم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش چهاردهم 20 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.

1
زخمی‌ست نای کشور من، درد می‌کند
حتی صدای کشور من درد می‌کند
هم شانه‌های نازک او را شکسته‌اند
هم دست و پای کشور من درد می‌کند
ایران زنی به هیئت یک سرو زخمی است
بالابلایِ کشور من درد می‌کند!
بارانِ خون و سرفه و باروت و سنگ و سرب
آب وهوای کشور من درد می‌کند
“بسطامی” است مویه‌گر این روزها فقط
“گلپونه‌ها”ی کشور من درد می‌کند
این روزها چقدر دل وجان بی‌قرار
در جای‌جایِ کشور من درد می‌کند
یک گوشه از سرت- به خدا- ای خدا بگو
آیا برای کشور من درد می‌کند؟
رضا علی اکبری
2
شهادتت مبارک رهبرم
عید امسال جاتون سبز
در خاطر ما نقش همان نور جلی ست
بعد از تو به جمهوری مان رأی بلی ست
گر چه که شهید گشته ای ای رهبر…
در سفره ی هفت سین من (سید علی) ست
حسين جعفری
3
هنگام حضور سروناز است، بیا
تکبیر ِاقامه ی نماز است، بیا
صبح است و‌ بهار و عید فطر است آقا!
بیش از همه “آن”، تو‌را نیاز است، بیا
محمدرضا محمدیان
4
عید است اما اشک، مهمانِ عیون است
چشمِ حرم در هجرِ خادم، غرق خون است
بانگی که اکنون می زند نقاره خانه؛
نقّاره ی “انّا اِلیه راجِعون” است…
اکبر اسماعیلی وردنجانی
5
در حمایت از استقامت مردم با بصیرت و غیور تهران بزرگ که در زیر موشک باران یزیدیان زمان همچون دماوند ایستاده اند
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
آفرین بر وحدت تهرانیان
مرحبا بر بیعت تهرانیان
اهل ایران سربه سر آماده ایم
با شما ما یک به یک ایستاده ایم
گر پیامی از پی رهبر رسد
جان و تن را بهر کشور داده‌ ایم
ای بنازم همّت تهرانیان
زیر موشک ها رشادت کرده اید
با شجاعت استقامت کرده اید
باحضور خود به میدان‌های شهر
آبرو داده قیامت کرده اید
این بُود حُرّیّت تهرانیان
تک به تک استان به استان هیئتیم
در پی آسایش و امنیّتیم
با شما ای اهل تهران ما همه
کُلِّ کشور مشت محکم، ملّتیم
حفظ میدان نیّت تهرانیان
ما نود میلیون کنون یک کشوریم
زیر یک پرچم مطيع رهبریم
هر چه از مولا رسد با جان و دل
بی تعلُّل ما همه فرمانبریم
شد زبانزد خدمت تهرانیان
اهل تهران کُلِّ زنجان باشماست
کُلِّ کشور کُلِّ ایران باشماست
کُلِّ اَرضِِ کربلا، رهبر حسین
یاحسین گو کُلِّ میدان باشماست
جان فدای غیرت تهرانیان
این صدای ملّت فرزانه است
هر که با غیر تو شد بیگانه است
شمع جانسوز تو را، ایرانیان
یک وطن، ای نازنین، پروانه است
جان بهای نهضت تهرانیان
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
هزار و چهارصد و پنج دل غزل خوان گشت
بدون رهبر جانم پریشان گشت
نسیم صبح بهارم رجزخوان شد
وزیده بر سر عدوان و طوفان گشت
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
سید باقر سادات پور
شاعران زنجان
6
ساکتان جنگ
این جناب! این شخص مفقودالاثر را می‌شناسید؟
گم شده چندی‌ست؟ این کوهِ هنر را می‌شناسید؟
یک نشانی، یک خبر، یک ردِّ در پستو نهفته
مردم! این اعجوبۀ صاحب‌نظر را می‌شناسید؟
تازگی‌ها حرفی از او نیست در مجموع اخبار
این همیشه در سیاست باخبر را می‌شناسید؟
نقش او در بازی خونینِ امروزِ وطن چیست؟
وارث آن نقش‌های معتبر می‌شناسید؟
هان! مبادا چهره‌اش گرد و غبار غم بگیرد
چون لطافت‌های این قرص قمر را می‌شناسید
وای کِزکِز می‌کند ‌جان و دلش از جنگ مردم
خُب! شما که طاقت این گل‌پسر را می‌شناسید
شور و شرها داشت این بازیگرِ ایام پیشین
این نجیبِ ساکتِ بی‌شور و شر را می‌شناسید؟
وقت نقش و پول، ایران بهترین رؤیای دنیاست
او که در وقت خطر رفته سفر را می‌شناسید؟
این رفیق روزهای سود و سوت و فرش قرمز
این غریبِ اینکِ روز ضرر را می‌شناسید؟
عاشق نخل طلایی‌ها، فدایی‌های اسکار
این‌جهان‌اسطوره‌های نامور را می‌شناسید؟
مژدگانی می‌دهم هرکس نشانی داد از او
صاحب این عکسِ مفقودالاثر را می‌شناسید؟
محمد مرادی
7
جواب افشین علا به تهدیدهای ترامپ: قبرتان مهیا شد در سواحل ایران
مثل انگلیسی‌ها مثل پرتغالی‌ها
افشین علا، شاعر، در ابیات تازه خود ، جواب تهدیدهای چند وقت اخیر دشمن را داد:
فتح خارک یا هرمز؟ وه چه خوش‌خیالی‌ها!
پوزه‌تان مگر دارد میل خاک‌مالی‌ها؟
از هجوم کفتاران بیشه را نترسانید
دیده قرن‌ها این شیر از شما، شغالی‌ها
قبرتان مهیا شد در سواحل ایران
مثل انگلیسی‌ها مثل پرتغالی‌ها
در جنوب این خاک است بی‌شمار دلواری
بی‌شمار کوچک‌خان در صف شمالی‌ها
ابلهان! بپرهیزید از قیاس ما با غیر
با شیوخ دوزاری با دوروزه والی‌ها
شیخ را بگو باشد در پی شتربانی
در نبود نفت آمد فصل خشکسالی‌ها
بر سر شما سجیل هم به کام‌تان زقوم
می‌شود خلیج فارس با همه زلالی‌ها
پس چرا نمی‌آیید سوی ساحل ایران؟
مرگ، زیر پاهاتان پهن کرده قالی‌ ها
افشین علا
شاعران تهران
8
هرچند سینه ی همه از داغ کربلاست
بعد از علی وصی و ولی امر مجتباست
بعد از علی که مطلع خورشید عشق بود
وقت طلوع آیه والشمس والضحاست
برخیز و تازه کن نفسی ای شهید صبح
چشم شفق تر از طپش سرخ لاله هاست
برخیز تا ز ورطه طوفان گذر کنیم
این ناخدای تازه نفس پیر آشناست
برخیز و دست بیعت روز غدیر باش
امروز پور سید علی میر و مقتداست
برخیز و جمع اهل جمل را به هم بریز
میدان رزم چشم به راه صلای ماست
برخیز، پای یاری حق است در میان
دست مرا بگیر که یک دست بی صداست
محمدرضا کاکایی
شاعران اصفهان
9
ما لحظه به لحظه مرد میدان هستیم
سجیل و عماد و فتح، طوفان هستیم
تا صبح ظهور جان به کف می‌مانیم
هر شب هر شب، شمع خیابان هستیم
سمانه خلف زاده
شاعران اصفهان
10
به هرجاصحبت ازصبر زنان است،
شکیباییِ زینب(س) بر زبان است
به یُمنش ، کربلا شد زنده آری…
همیشه پای یک زن در میان است
حسین مهرابی
11
تقویم‌ها پس از تو هرسال بی بهار است
صبح امید دنیا بعد از تو شام تار است
سخت است بی‌ تو بودن، غم‌گریه را سرودن
هم سینه بغض دارد، هم چشم، بیقرار است
تو یک نفر نبودی، تو تکیه‌گاه بودی
زخم نبودن تو، یک نیست، بی‌شمار است
جایت اگرچه خالیست، جان‌ها پر است از تو
بار نبودن تو، کم نیست، کوله‌بار است
دنبال رد پایت از کوچه‌ها گذشتیم
می‌سوختیم مثل، شمعی که بی‌مزار است
دل را به دوست بستیم، از هجر او شکستیم
این رسم عاشقی بود! یا رسم روزگار است!؟
آیینه‌های ما را آدینه‌ها شکستند
این داغ‌ها شروعِ پایان انتظار است
برگرد تا ببینند از نسل حیدری تو
برگرد تا بدانند این تیغ ذوالفقار است
احمد ایرانی نسب
12
با من تمام جاده‌ی شب را قدم بزن
فردای روشنی شو دم از صبح دم بزن
چشمان تو اگرچه که سرچشمه‌ی منند
من تشنه‌ی صدای توام حرف هم بزن
همراه من بگیر در آغوش لحظه را
از حس گرم صحبت و لبخند دم بزن
با لهجه‌ی صریح بخوان این ترانه را
برنامه ی سکوت فضا را بهم بزن
دست قدر نوشته قضا را به پای ما
تقدیر را دوباره برایم رقم بزن
ای عشق من برای کسی جز تو نیستم
نام مرا ز هرچه به جز خود قلم بزن
محمدحسن بیات‌ لو
13
بگذار زمان، روی زمین بند نباشد
حافظ پیِ اعطای سمرقند نباشد
بگذار گناه هوس آدم و حوّا
بر گردن آن سیب که چیدند نباشد
ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت
آن وعده نادیده که دادند نباشد
یک بار، تو در قصه ی پرپیچ و خم ما
آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد
آشوب، همان حس غریبی ست که دارم
وقتی که به لب های تو لبخند نباشد
درتک تک رگهای تنم عشق تو جاریست
در تک تک رگهای تو هرچند نباشد
من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر
زنجیر نگاه تو که پابند نباشد
وقتی که قرار است کنار تو نباشم
بگذار زمان روی زمین بند نباشد
رویا باقری
14
خوب است به خانه شادمانی باشد
پیوسته طراوتِ جوانی باشد
عید رمضان آمد و عید نوروز
امسال دو جا خانه تکانی باشد!
احمدرضا لاهوتی‌راد
15
ارتش و ما همه یک روح میان دو تنیم
همگی هم قسم و هم قدم و هم سُخنیم
ما همه عضو سپاهیم و هم آغوش همیم
سبز پوشیم و همه صاحب یک پیرهنیم
همه در راه وطن می گُذریم از تن و جان
که وطن جان و تن ماست، فدای وطنیم
هرکه زخمی ست که انگار تن ما زخمیست
همه اعضای هم استیم همه یک بدنیم
عددی نیستی ای باد خزان، مُتّحدیم
که بهار آمده و در شُرف ما شُدنیم
یک طرف حزب خدا یک طرف انصارالله
ماهم از لشکر لبنان و سپاه یمنیم
هر چه در چنته تو داری سوی دریا بفرست
مدّتی چشم به راه جدل تن به تنیم
می نوازیم تو را ما همه با سیلیِ سخت
همه آماده جنگیم و همه نُقطه زنیم
اینقدر دم نزن از ناو خودت ای جانی
شاخ این غول نظامیّ تو را می شکنیم
غیرت و قدرت حیدر به رَگ ما جاریست
همگی سینه سطبریم و همه پیل تنیم
پوزه ی خیبری ات را به زمین می مالیم
ما تو را کُشته به رُسوایی و ذلّت فکنیم
زخم خوردیم ولی پیش تو سر خم نکنیم
ما چو سرویم قوی گرچه که غزق محنیم
دست از جنگ و جدل ای مُتجاوز نکشیم
در همین منطقه ما گور تو را تا نکنیم
فتنه ها هم همه از کاخ تو برمی خیزد
همگی طالب نابودی بیتُ الِفتنیم
ای خوش آن دم که شود رخت تن ما پرچم
ما شهید وطنیم و همگی در کفنیم
“مُجتبی خامنه ای” شد خلف سیّدعلی
گر علی نیست چه غم زیر لوای حَسَنیم
سالها تشنه دیدار جمالش هستیم
یار یاسین زمان ما چو اُویسِ َقرنیم
و خدای شن صحراست خدای دریا
باتوکّل به خدا شاخ تو را می شکنیم
ناصر دوستی
16
جنگ‌بازی
به بازی گرفته بود
تمام قاعده‌های جنگ را
کودکی!
که برای جنگنده‌ی دشمن
دست تکان می‌داد
و موشک‌ها را
با خنده و هیجان
به‌دوستانش نشان می‌داد.
مجتبی خرسندی
17
سال نو با سین سوگ هجر تو همراه شد
قلب‌ها از داغ جانسوزت اسیر آه شد
اشکها شد سکه سکه در کنار هفت سین
عید با دلتنگی‌ یاد تو «آقا» شد عجین
با «مقلب» گفتن تو قلب‌ها خوشحال بود
با کلام نغز تو دل احسن الاحوال بود
سیب احساس تو جاری در دل آیینه ها
اقتدارت بود مرهم روی زخم سینه ها
سین بعدی شد سفر اما سفر بی‌بازگشت
با هزاران لاله ی سرخ این وطن در خون نشست
رنگ از روی رخ سبزه پرید و زرد شد
قلب ماهی ها پر از خونابه های درد شد
ساحل و سارا، ستاره، ساجده،سنبل،سلین
درکنار هفت سین آسمانها بهترین
گرچه امسال از وجود گوهرت بی بهره ایم
در فراق لاله هامان جا به جا آواره ایم
آرزو دارم که آرامش شود سهم وطن
سال پیروزی ما باشد شکست اهرمن
سال موعود و ظهور حضرت صاحب زمان
با ظهورش مرهمی باشد به زخم این جهان
قالینی نژاد افروز
18
رسیده ست فصل شکوفایی ما
گلستان گلستان گل آرایی ما
شگفتا! زمین از سرش گل درآمد
که حظ کرده از مهر و زیبایی ما
شر و شور مان تا به هم خورد،پیوند
نهان شد زمستان ز پیدایی ما
اگر موج اگر صخره بودیم،امروز
یکی می شود روح دریایی ما
اگر نیل ها هم به ما راه بندند
عصا می شود شور موساییِ ما
سپردیم گیسو به بال شقایق
همین بس ز عشق اهورایی ما
عجب محفلی راه افتاده و دشت
گل و بلبل است از هم آوایی ما
ورق خورده این کهنه دفتر دوباره
رسیده ست فصل شکوفایی ما
محمد ثاقبی
19
حث کل جهان شود خبرش…
سال تحویل شد خبر آمد
تیرگی مرد تا سحر آمد…
عطر نرگس گرفته عالم را
صاحب الامر از سفر آمد…
محمدجواد منوچهری
20
نورٌ علی نور آمده ست و بعدِ استهلال
با فطر…عیدِ بندگی آغاز شد امسال
دلتنگِ چشمانِ همان یارِ خراسانی ست
در آسمان؛ ماهِ خمیده-قامتِ شوّال
گفتند رزقِ حضرتِ آقا شهادت شد
در جانمان با این خبر یکباره شد جنجال
باشد الهی سهم ِ قلبِ دوستانش؛ صبر…
باشد خداوندا زبانِ دشمنانش لال
از هفت سین و سور و ساتِ عید دل کَندیم
فارغ شد این دل با غمش از هر چه قیل و قال
امسالمان تحویل شد با چشم های خیس
ما داغداریم و ندارد اشکمان اشکال
ما در خیابان-انتقام ِ سخت میگیریم
طی میشود تا فتحِ قدس آری بر این منوال
این انقلاب و کشورِ اسلامیِ ایران-
از مردمانِ با بصیرت دارد استقلال
تحریم ها شد بی اثر؛ اصلِ بهار اینجاست
اینجا که مکرِ فتنه‌ گرها میشود اِبطال
امسال هم تحویل شد پایِ دعایِ عهد
کوریِ چشم ِ هرچه صهون-زادهٔ دجّال
خواندیم “حوّل حالَنا” آماده ایم آری-
شاید رسید آقایمان! رفتیم استقبال…
ایکاش می آمد همان عیدِ سراسر عشق
آن ماهِ پشتِ ابر میشد کاش استهلال!
مرضیه عاطفی