پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش سیزدهم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش سیزدهم 20 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.
امروز اولین روز از سال 1405 است که شاعران این مرز و بوم به مناسبت عید فطر و نوروز نیز اشعاری سرودند که حال و هوای جنگ رمضان را نیز دارد همه پرسنل پایگاه خبری شاعر اعیاد فطر و نوروز را به همه هموطنان عزیز تبریک می گویند
1
یام نوروزی
ای لاله! مبارک است پیروزی تو
دیدار بهاری که شده روزی تو
گل کرده که زودتر زمستان برود
زخمی که شده پیام نوروزی تو
شهاب مهری
شاعران تهران
2
عید امسال
همه یه هفت سین داریم
کنار هم هستیم
بچه ها هم عیدی هاشون رو می گیرن
…………………….
هم عید فطر و نوروز
با فامیلا دوستامون
دیدو بازدیدها داریم
خونه که نه خیابون
دوستامون همه جمعن
میخوان همه بجنگن
دشمن نمی دونه که
ایرانیا زرنگن
فکر می کنه که مردم
میرن به خونه هاشون
نمی دونه خونه ها
هستند تو کوله هاشون
هقت سین ایرونی رو
تو میدونا می چینیم
دورهمی کنار
شهدامون می شینیم
ایرونیا همیشه
مهر و محبت دازن
برای خاک وطن
جونشون رو می زارن
حلاا بگو قمارباز
حضورشون دروغه؟
بیا ببین حضوری
چقدر پره شلوغه
ترامپ چقد ترسویی
حراف و پر چونه ای
تو کشورت می دونم
با کیا هم خونه ای
نتانیابوی مکار
دماغتو سوزونده
با یه نگاه مظلوم
تو رو به جنگ کشونده
ما بچگی می خوندیم
اتل متل توتوله
بگو ترامپ نادون
الان حالت چطوره?
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
3
کودکی میگذشت
نه به مقصد،
که به مرثیهای ناپیدا.
زمین، ناگهان نفس برید،
جنگ، واژهها را بلعید،
و تکههایِ زمان
بر شانهی مدرسه پاشیدند.
هیچکس نفهمید
که زنگ آخرِ کلاس
آغازِ پایان بود.
در باد، نامهایی سوختند،
شمارههایی، خاطرههایی،
کودکی که دفتر مشقش را
با خاکستر تمام کرد.
شب، سیاهتر از بغضِ خاکستر شد
میناب ماند —
با تپشی در عمقِ جان،
که هنوز
در بامدادِ بهار
از دلِ خاکش
دود برمیخیزد.
سهام نقیب
شاعران خراسان رضوی
4
همصحبت من آهِ دمادم شده است
ماه رمضان بی تو محرم شده است
فطریه شدهست چندتا سکهٔ اشک؟
«من بعد تو قوت غالبم غم شده است»*
شهاب مهری
*وامی از مهدی اخوان ثالث
شاعران تهران
5
آه از دهِ اسفند! دلم دَرهَمِ توست
درمان دل سوختهام مرهم توست
فطریهٔ روزهداریم حکمش چیست؟
امسال که قوت غالب من غم توست
ناهید خلفیان
6
رسیده ست فصل شکوفایی ما
گلستان گلستان گل آرایی ما
شگفتا! زمین از سرش گل درآمد
که حظ کرده از مهر و زیبایی ما
شر و شور مان تا به هم خورد،پیوند
نهان شد زمستان ز پیدایی ما
اگر موج اگر صخره بودیم،امروز
یکی می شود روح دریایی ما
اگر نیل ها هم به ما راه بندند
عصا می شود شور موساییِ ما
سپردیم گیسو به بال شقایق
همین بس ز عشق اهورایی ما
عجب محفلی راه افتاده و دشت
گل و بلبل است از هم آوایی ما
ورق خورده این کهنه دفتر دوباره
رسیده ست فصل شکوفایی ما
محمد ثاقبی
7
جنگ رمضان
ما وارث عشقیم که بی حد و حدودیم
با نور به تاریکیِ شب راه گشودیم
یک عمر بدنبال همین معرکه بودیم
فرزند علی(ع)، قاتلِ اولادِ یهودیم
تاریخ که تکرار شود باز قشنگ است
بر طبل بکوبید که هنگامه ی جنگ است
انگار علی(ع) راهی خیبر شده از نو
خیبر، گذرِ حضرتِ حیدر شده از نو
آن قلعه ی سُست است که کشور شده از نو؟!
با دستِ علی(ع) بی در و پیکر شده از نو
رستم که خروشد اثر از دیو نمانَد
یک کوچه سالم به تلاویو نماند
سجیل به سجیل پر از وعده ی صادق
آژیر به آژیر شده ذهنِ دقایق
ناوی که فراری شده با غرشِ قایق
ما زاده ی فتحیم، همان فاتحِ سابق
این تازه سرآغازِ شگفتیِ کمِ ماست
جمهوری اسلامی ایران حرم ماست
ای آنکه در این جنگ و جدل بیطرف هستی
در سایه ی این بیطرفی بی شرف هستی
مابین سکوت و خفقان بی هدف هستی
از ریختنِ خونِ علی(قدس الله نفسه) در شعف هستی!؟
مزدور شدی تا وطنت را بفروشی؟!
از غیرتِ ایرانی خود چشم بپوشی؟!
شیریم و نترسیم که کفتار زیاد است
ما اول راهیم ولی کار زیاد است
پرچم نمی افتد که علمدار زیاد است
در خیمه ی فرماندهی عمار زیاد است
سردار جمل بعدِ پدر آمده از راه
بر روی لبش رمزِ “عَلیً وَلیُ الله”
والله قسم نامِ علی(ع) زندگی ماست
اسلامِ علی(ع) شاکله ی بندگی ماست
خونی که زمین ریخته بالندگی ماست
این جنگ که از جنس پدرکشتگی ماست
آغازگرش نطفه ی ناپاک شماهاست
شک نیست ولی آخرِ این معرکه با ماست
با مشت گره کرده علی در دل آوار
زد بر دهنِ لابی کودک کشِ خونخوار
هر چند نشد روز دهم، روزه اش افطار
شد روضه ی گودال در آن همهمه تکرار
لبهای ترک خورده پر از لحنِ خدا بود
آن مشتِ گره خورده اش از جسم جدا بود
خونی که زمین ریخته شد خون امام است
این بار به خونخواهی او، کار تمام است
در قدس فقط موقعِ تغییر نظام است
از روی زمین حذف شما، ختم کلام است
ما بت شکنِ نسل تبرهای خلیلیم
در فکرِ اذان به افقِ اورشلیمیم
محمدمهدی امیری
شاعران زنجان
8
ارتش و ما همه یک روح میان دو تنیم
همگی هم قسم و هم قدم و هم سُخنیم
ما همه عضو سپاهیم و هم آغوش همیم
سبز پوشیم و همه صاحب یک پیرهنیم
همه در راه وطن می گُذریم از تن و جان
که وطن جان و تن ماست، فدای وطنیم
هرکه زخمی ست که انگار تن ما زخمیست
همه اعضای هم استیم همه یک بدنیم
عددی نیستی ای باد خزان، مُتّحدیم
که بهار آمده و در شُرف ما شُدنیم
یک طرف حزب خدا یک طرف انصارالله
ماهم از لشکر لبنان و سپاه یمنیم
هر چه در چنته تو داری سوی دریا بفرست
مدّتی چشم به راه جدل تن به تنیم
می نوازیم تو را ما همه با سیلیِ سخت
همه آماده جنگیم و همه نُقطه زنیم
اینقدر دم نزن از ناو خودت ای جانی
شاخ این غول نظامیّ تو را می شکنیم
غیرت و قدرت حیدر به رَگ ما جاریست
همگی سینه سطبریم و همه پیل تنیم
پوزه ی خیبری ات را به زمین می مالیم
ما تو را کُشته به رُسوایی و ذلّت فکنیم
زخم خوردیم ولی پیش تو سر خم نکنیم
ما چو سرویم قوی گرچه که غزق محنیم
دست از جنگ و جدل ای مُتجاوز نکشیم
در همین منطقه ما گور تو را تا نکنیم
فتنه ها هم همه از کاخ تو برمی خیزد
همگی طالب نابودی بیتُ الِفتنیم
ای خوش آن دم که شود رخت تن ما پرچم
ما شهید وطنیم و همگی در کفنیم
“مُجتبی خامنه ای” شد خلف سیّدعلی
گر علی نیست چه غم زیر لوای حَسَنیم
سالها تشنه دیدار جمالش هستیم
یار یاسین زمان ما چو اُویسِ َقرنیم
و خدای شن صحراست خدای دریا
باتوکّل به خدا شاخ تو را می شکنیم
ناصر دوستی
شاعران زنجان
9
با عشق، دوباره عهد بستیم ای مرگ
از دل، تبِ ترس را گسستیم ای مرگ
هر بار به شهر ما شهیدی آمد
در مجلس ختم تو نشستیم ای مرگ
حامد طونی
شاعران قم
10
سال نو با سین سوگ هجر تو همراه شد
قلبها از داغ جانسوزت اسیر آه شد
اشکها شد سکه سکه در کنار هفت سین
عید با دلتنگی یاد تو «آقا» شد عجین
با «مقلب» گفتن تو قلبها خوشحال بود
با کلام نغز تو دل احسن الاحوال بود
سیب احساس تو جاری در دل آیینه ها
اقتدارت بود مرهم روی زخم سینه ها
سین بعدی شد سفر اما سفر بیبازگشت
با هزاران لاله ی سرخ این وطن در خون نشست
رنگ از روی رخ سبزه پرید و زرد شد
قلب ماهی ها پر از خونابه های درد شد
ساحل و سارا، ستاره، ساجده،سنبل،سلین
درکنار هفت سین آسمانها بهترین
گرچه امسال از وجود گوهرت بی بهره ایم
در فراق لاله هامان جا به جا آواره ایم
آرزو دارم که آرامش شود سهم وطن
سال پیروزی ما باشد شکست اهرمن
سال موعود و ظهور حضرت صاحب زمان
با ظهورش مرهمی باشد به زخم این جهان
افروز قالینی نژاد
11
و اما
طنزیمات نوروزی
بهار آمد و داماد ها دوان شدهاند
به سوی خانهٔ مادر زنان روان شده اند
دوباره داد پدر زن به گوش می آید:
گرسنه ها به سرِ سفره میهمان شده اند!
پدرام اکبری
شاعران فارس
12
خجالت می کشم
از بهاری که در راه است
اگر درخت ها
اگر گلها
پروانه ها
پرنده ها
سراغ تو را از من بگیرند
چه دارم که بگویم
به کوچه هایی که به دنبال تو می گردند
به خیابان های که دیوانه شده اند
بذری که کاشتی
جوانه زده اند
از زمین سر درآوردند
دنبال تو می گردند
از آسمان سراغ تو را می گیرند
تو اهل کدام رودی
با کدام نسیم نسبت داری
مقیم کدام ناحیه از ماورایی
ما در کشور چشم هایت پناهنده شدیم
سایه ات قلمرو پرنده هاست
دیگر آن روز نمی آید
دست هایت تکبیر گویند و ما قامت ببندیم
با ماه
با ستاره
در زیر آسمان به راه افتاده ایم تا به صبح برسیم
به صبحی که در آن خورشید می تابد
به پنجره های سوگوار
به ساقه ی گلهای نابالغ گلدان های شکسته
به من!
دیوار اتاقم
به من!
تلویزیون تسلیت می گوید
من با همه ی امید
به فردا نمی رسم
شنبه ای که
سیاه می پوشد
چه دارم که بگویم
بشکند پای سحری که می آمد
با مژده ی رفتنت
عزیزه رضایی
شاعران زنجان
13
ترکی
رمضان گیتدی اورکلرده صفا قالدی گنه
عید فطر اولدی درِ شهده گدا قالدی گنه
شکر اولا فطر گلیب حیف اولا گیتدی رمضان
گلن ایل قدره کیمی دلده نوا قالدی گنه
سجده ده گوردی چوخی معجزۀ معراجی
پر آچوب اوج صفاده چو هما قالدی گنه
سن توان وئر که اوزاق دوشمیوم الله سندن
تا دی یه بنده نفس سسلماقا قالدی گنه
هرکسین گوز یاشی وار عرشه اوجالمش باشی وار
شکر ائدر ، دلده دییر حال دعا قالدی گنه
ائله دون چوخلی عطا اوچ شب قدرونده خدا
من خطالی گنه محتاج عطا قالدی گنه
دامنین دن یاپوشوپ سیر ایله دیخ آفاقی
اتگیندن ،مگر ال بیرده جدا قالدی گنه ؟
وای اولا فرصت دیدار قوتاردی یارب
بوینی چیگنینده منِ غرق خطا قالدی گنه ؟
فطره وئرّم قسم الله ، فرجِ یاری یتور
دلِ عشّاقیده داغ شهدا قالدی گنه
بیر نفر یوخدی باخا بو اورگین نسگیلینه
هامی چاتدی ولی ” منصور ” رها قالدی گنه
منصور کلامی فرد
شاعران زنجان
14
هو الحی
بهار فرصت سبزی برای دیدار است
بهار فرصت دیدارهای بسیار است
درخت پنجره ای باز می کند در روح
شکوفه رخصت دیدار ناپدیدار است
ببین چه همهمه ای در درخت ها رخ داد
وجود با خودش آرام گرم گفتار است:
“منم که از همه سو می تراوم از همه سو
من است اینکه در آیینه های سیار است
منم که از گل شیپوری از گلوی نسیم…”
یفین کنیم که دستی کریم در کار است
که هرطرف ضربان تکلم طور است
که هر جهت جریان ترنم تار است
لباس گل گلی دشت را تماشا کن
که عارفانه ترین شرح اسم ستار است
چه رعد و برق مهیبی چه شاخه تردی
بهار حاصل جمع لطیف و قهار است
به وجد آمده در جان دانه دانایی
ببین که بید پریشان چقدر بیدار است
لطیف روی زمین خدا قدم بگذار
بهوش باش که هر سنگریزه هشیار است
به رغم این همه عصیان بهار آمده است
بهار رحم خداوندگار غفار است
قربان ولیئی
شاعران زنجان
15
دل بیقرار بود و ز دوری بهانه داشت
میسوخت از درون و ز آتشنشانهداشت
چشمیکزعشقحضرتخورشیدروشناست
عمری به شوق، راز و نیاز شبانه داشت
جاریست سیل اشک، چو از پرده یار دید
عمری برای حضرت دریا بهانه داشت
ای وارث دعای همه! ندبهی ظهور!
هر صبح جمعه در دلتان آشیانه داشت
تا میرسد نسیم، که دیدار یار شد
دل با هزار قافله خود را روانه داشت
مولای ما! به شهر نگاه غریبتان
این دل برای لحظهی دیدار، خانه داشت
عمریست ذوالفقار به دستان پاکتان
لب تشنه ماند و خطّ ِامان بر زمانه داشت
دستی که صبح را به بلندی رسانده است
در شعلههای عشق، تبی زیرکانه داشت
تیر نگاه نافذ آن شمس بی قرار
در دشت انقلاب، هزاران جوانه داشت
ای رهبر سپیده! که در فتنه حرفتان
بر هر خروش فتنهگران، تازیانه داشت
این پرچم سه رنگ امانت به دستتان
دستی که انتظار ظهور یگانه داشت
بی شک یگانه می رسد از رَه، جهان ببین!
دریای نام سید علی هم کرانه داشت
ام البنین بهرامی
16
سرم را روی بالش می گذارم زود می خوابم
کنارم می گذارم کیف و کفش ورخت وجورابم
به مامان بعد از آن گفتم خداحافظ حلالم کن
که دیگر بر نمی گردم ، که رفتم پیش اربابم
اتاقم از فرشته پر شده انگار ، پر نور است
منم نورانیم چیزی شبیه ماه و مهتابم
ملیکا ، نازنین زهرا ، هما ، لیلا ، ندا هم هست
کنار بچه ها در آسمان شب چه میتابم
کسی از دور می گوید بیا مریم بیا اینجا
بیا بنشین کنارم نازدختر ، پنجه آفتابم
قدش خم دارد اما سرو سرور ، روح زیباییست
چه نورانی، نمیدانم که خوابم یا که بی خوابم
نوازش کرد مویم را ، به آرامی صدایم کرد
بگو جانم تو هم…؟ گفتم منم از شهر مینابم
حسین صادقی
17
و اما
طنزیماتی دیگر
…………………
نقیضه ای طنزآمیز بر غزل حافظ
“نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی””
وتوی کوچه وبازار جهان ول باشی
برَوی سمت شمال وبا زن وبچه ی خویش
همه شب رقص کنان بر لب ساحل باشی
شب عید است شب شادی و شیدایی وعشق
نکند باز در اندیشه باطل با شی
خوشکلی هست سرآغاز هزاران مشکل
سعی کن پیش خدا خوشگل ومُشکل باشی
سعدی ومولوی و اهلی و وحشی نشدی
لااقل سعی نما بهلول عاقل باشی
دل تو رفت اگر در پی دلداری چند
دل به دست آر که چون صائب وبیدل باشی
چار چرخ دل تو باز اگر پنچر شد
بهتر آن است در این مرحله بُکسل باشی
فکر ارزان شدن مرغ شب عید مبا ش
چاره آن است که دنبال فلافل باشی
جان به قربان کسی باد که دیوانه شود
توی این دوره همان به،که خُل وچِل باشی
آرزو کن که دلت شاد شود ‘این کافی ست
نه که در آرزوی جوجه و شنسل با شی
حسین کیوانی
شاعران فارس
18
پیوند می زنم دو بهار خجسته را
نوروز و فطر قافله ی شب شکسته را
پیوند می زنم به بهاری پر از امید
آن روزهای سرد زمستان رفته را
از یمن این تقارن زیبا به لطف حق
فالی نکو بگیرمش آغاز هفته را
آغاز روز و هفته و ماه و حلول سال
دارد نوید حرکت پربار، خفته را
مقصد به سمت قله نور است و فتح شب
باری به هر جهت نروم راه بسته را
برخیز و در هوای بهاران نفس بکش
رونق ببخش کشتی در گل نشسته را
یا رب در آستانه تحویل سال نو
می خواهم از تو مرهم دل های خسته را
به قلم ✍️
نویده نامجوفر
شاعران تهران
19
بداهه ای برای ایران
چو دشمن فراز آید از هر سویی
کسی کز تو دل برنگیرد تویی
تو ای صبحت آماج تیر عدو
خدو بر رخ تیره وی خدو
به خون درشده چشمت از کارزار
نبینند هیچ از در روزگار
از ایران، جهان شد مگر کامگار
بلند آفتابش سر تاجدار
که بی رامِش و فَرِّ شاهی مباد
به دل، کامه اش پُر تباهی مباد
خجسته پِی و برگ و بارَش نگر
نکو باغِ خُرّم بهارش نگر
نکاهد فزونی انیران در او
دُرُستی، نبینند ویران در او
کِیئی را به گیتی کجا خود سَراست
اگر نام ایران درفش و دَراست؟
اَنوشه ست چون مَرز بوم و بَرش
به گَردون سرافراز باد افسرش
*✍
علیرضا رجبعلی زاده کاشانی
شاعران اصفهان
20
باراممیز وطن اولادلری معتقیدوک بیز هامی میز
دشمنه قالب اولان گوندی بیزیم بایراممیز
عشق اولا میهنمین ملتینین همتینه
فخریله رهبریلَن باقلامشیخ. پیمانمیز
حسینعلی نوروزی ویری
شاعران زنجان
شاعران سلطانیه







