پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش دهم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش دهم 11 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.
1
بالا رفتن همیشه معنای
دور شدن نیست
گاه آغاز پرواز است
از لابه لای
انگشتان خاک
رفتن تو
پایان قصه ها نیست
شروع روشنایی ست
که از قلب تاریکی
می تراود
لیلا رضاییان
شاعران همدان
2
“باز این چه شورش است که در خلق عالم است “
باز این چه شورش است شبیه محرم است
میدان رزم ما شده میدان شهر ما
انگار روز بعثت اولاد آدم است
جدول چه سنگری و خیابان چه معبری
در دست این که جای رقیه ست پرچم است
امسال زودتر شده آغاز روضه ها
حالا چقدرتعزیه هامان مجسم است
یک عمر گریه کرده ایم برای حسینمان
حالا که فکر می کنم این گریه ها کم است
آن یک شبیه اصغر و ایشان چو اکبر و
این مدرسه ست یا شبح شام اعظم است؟
زینب وشان به داخل گودال آمدند
دور حسین اینهمه پژواکِ “هستم” است
“هل من معین” رسیده به جایی که مردمان
با گوش جان شنیده به صوتی که ملهم است
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
آن لحظه ای که روز شمردم همین دم است
زینت کریمی نیا
3
برای آن
۱۰۴ ملوان و سرباز شهید ناوچهٔ مظلوم دنا؛
از موجهای دریا بپرسید؛
چند تن از جگرگوشههای مادران را به آغوش کشیده اند؟
و پوتینهایِ خونینِ سربازان را
که چون قطعهٔ سومِ پرچم، سرخ شدهاند!
از مرغهای دریایی بپرسید؛
هنگام غروب آفتاب
چند فاتحه بر پیکرهای خونین در آب غوطهورشان خواندهاند؟
و از فانوس های دریایی بندرها بپرسید
راستی!
امشب جایی از دریا روشنتر از شما نبود؟
و از صیادانِ کنارِ دریا بپرسید
چند پوتین یا انگشت و انگشتر، به تورهای ماهیگیریتان نیفتاده اند؟
بگو
در های و هوی جاشوها چه نمایان شده است که صدایِ غربتشان، از حلقوم آب در میآید؟
که عکسهای جگرگوشههایشان، در جیب لباسهای خونآلود نظامی، به گریه نشستهاند؟
چه غمگین است خاطرهٔ آن عشق پر شور، در آغوشی خالی
که بعد از این
عطرشان را از شمیم دلنواز پرچم باید استشمام کرد
یا در مهر و تسبیح تربتی که سال گذشته دوستی به یادگار از سفر اربعین برای آن یکی…
راستی نامش چه بود؟!
آورد…
و آه…
بار دیگر
زیرنویس خبرها، بازگشت لاله ها به وطن است
پرپر، اما شریف.
در اهتزاز باعزت پرچمی از جنس وطن
چه در خاک سوریه جان بدهی
چه در موج های خلیج فارس
چه در اعماق زمین، بابوسهٔ موشکها
شهید واژهٔ معطریست که تنها مشامِ وطنپرستانِ مومن را مینوازد
و بر آنان که از مامِ وطن
چون فرزندانی ناخلف، به آغوش دژخیم
گریختهاند،
حرارتیست که آیههای عذاب را بر تن بی روحشان نازل میکند
و بیشک شهید
واژهای مقدس است
واژهای که وطن از وجودش پابرجاست…
زهرا سلیمی
شاعران قم
4
منم سرباز ایرانی …
منم سرباز ایرانی ، که هشیارم ، که بیدارم
لُر و کُرد و بلوچ و تُرک و تاجیک و عرب وارم
ستبر و قاطع و دشمن ستیز و حافظ میهن
مسلمانم ، دلیرم ، مومنم ، فرزند پیکارم
اگر دشمن به خاک من نگاهی خیره بنماید
شوم اخگر ، برایش فرصت تهدید نگذارم
به حول قوه ی الله خاکش را دهم بر باد
شهادت را برای دفع تهدیدش خریدارم
به نامردی و حیله دیو صهیون رهبرم را کشت
سیه پوشیده ام اما ، سیاهی نیست در کارم
الا ای دشمن دریوزه ی بی ریشه ی ملعون
اگر سیّد علی ام رفت ، سیّد مجتبا دارم
نگاه چپ به ایران را بکن از ذهن خود بیرون
وگرنه موشک سجّیل در قلب تو می کارم
همیشه خوشدل از آزادی و آبادی ایران
برای خاک پاک کشورم سرشار ایثارم
مرا روز ازل مام وطن جنگآوری آموخت
برای دفع دشمن،جان به کف چون شیر کرّارم
محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس
5
عزم وطن خواهی…
به زیر گنبد زرین سلطان خراسان، ضامن آهو
همه سرباز این خاکیم و میآییم از هر سو
جهان با چشم خود باید ببینید صحنه ایی را که
زند دنیای استکبار، پای این زمین ، زانو
تمام کشور ایران ،شده مشتی گره کرده
که کوبد نفرت خود را به دندان ناتانیاهو
همه با هم، همه یک دم، همه در یک صف ممتد
نفس هامان شده در هم ،همه هو و همه یا هو
در این میدان جانبازی،بر این عزم وطن خواهی
خدا هم می زند بوسه ،بر این دست و بر این بازو
یکی آرش ، یکی رستم، یکی هم نام قاسم شد
همه در صحنهی پیکار، با بیگانه رو در رو
خبر را اینچنین بنویس ای یار دبستانی
به خون غلتیده پیکرها، به آتش شعلهور گیسو
به یاد دخترانی که میان کوله پشتی ها
تمام مشق فردا را نوشتند از زبان او
شده تکلیفمان امروز نابودی اهریمن
که دلگرمند این مردم ، به عشق ضامن آهو
فهیمه مجیدی
6
اولا گر کُلِّ جهانی گزریک
علم عرفانیله روحی بزریک
ائُولَریک اِیلَمَریک ترک دیار
واردی قرآنیمیز اهل نظریک
اهل عالم ائشیدین آذریوک
بیز ترامپی ایاق آلتدا اَزَریک
کلّ خلقت قطره دی دریا حسین
گزگیلن تاپ گوهرین در،یاحسین
سید باقر سادات پور
شاعران زنجان
7
ای سوخته دل چراغ مهمانی ها
دلداده مکتب سلیمانی ها
باید که قیام ما به فرجام رسد
این مرتبه با کیان ایرانی ها.
پدرام اکبری
شاعران فارس
8
با دَمش غم می زُداید از دل غمگین شهید
لحظه ها را می کند با خنده اش شیرین شهید
دم به دم عطر بهشتی می چکد از خنده اش
می کند هر لحظه دنیا را بهشت آیین شهید
تا خدا پَر می کِشد هردم بشارت می دهد
چون پرستوی پیام آور ز فروردین شهید
باز گُسترده بساط هفت سینش را بهار
در سر این سُفره باشد نام هشتم سین شهید
هان! به او گرم است پُشت کوه ُبغض آلود شهر
دردها را داغ ها را می شود تسکین شهید
مثل یک آیینه ای دم از حقیقت می زند
در بزنگاه و خیابان غُباراگین شهید
اشک حسرت نیست اشک شوق می ریزد مدام
می شود چشمان پرنورش پر از پروین شهید
می رسد آوار ” طِبتُم فادخُلوها خالدین”
می نهد سر را چه راحت بر سر بالین شهید
زینت قرآن زرکوب است نام نامی اش
رتبه اش ” لاتحسَبَن…” در برگه زرّین شهید
دارد انفاس مسیحاییّ و “بَل احیاست” او
شد فدای راه اسلام و فدای دین شهید
عشق نظمش شد پریشان آخرش تفطیع شد
عین عطشان است و قافش قاف رحمان شین شهید
فخر لاریجان و ایران یک مُجاهد بود و رفت
کرد از فرمان حق با خون خود تمکین شهید
از خدا می خواست یک عمری شهادت آخرش
عشق در حقش دُعایی کردو گفت آمین شهید
لحظه آخر شهادت اَجر آقازاده بود
رفت و آقا زاده اش را با خودش بُرد این شهید
ناصر دوستی
شاعران زنجان
9
شعری حماسی بانام: ایران پاک
از سرودههای: امید برزگر
به نام خداوندِ ، جان و خرد
که در جانِ انسان ، نگاهی بِکرد
ز خاکِ برین خواست آوای نور
به خونِ دلِ آزاده، گشتش ظهور
یکی موج، برخاست در بحرِ جان
که فریاد زد: «آه از آن مردمان!»
نه شمشیرِ آهن، نه تُفَّنگ و تیر
که ایمانِ مردان، شد آن تاجِ پیر
جهان را دل از دودِ باطل زدود
درفشِ دروغین نشد راه سود
یکی هموطن رفت پیِ دشمنان
یکی رهرو مکتب و عشقِ جان
یکی سودِ زر دید، یکی سجدگاه
یکی شد اسیرِ ، رسومِ گناه
ولی از دلِ خاکِ ایرانِ پاک
برآمد صدایی چو طبعِ سماک
بگفتا جهان، این صدایِ من است
که فریادِ حق، از خدایِ من است!
نه ظلمی بماند، نه زنجیر و بند
که ایرانی ، پایان دهد هر گزند
ز خاکِ حقیقت، گلِ مردمی
به شمشیرِ ایمان، کَنَد کژ دُمی
نه غرب و نه شرق و نه رنگ و تبار
که انسان یکیهست به قلبِ فِکار
به اوجِ دعا ، هر شهیدِ وطن
نوشت از خدا ، میزند اهرمن
بگو با امیدم ، تو دریا به خشم
که پایان بگیرد شبِ ظلم و چشم
که فردا دمد فجرِ وعده به عشق
نه با خشم و جنگ و به ذکرِ دمشق
به اذکار زینب که شد سینه چاک
به آن صوتِ زیبا به آن قلبِ پاک
که دیگر نماند ، نه اِلبیت و بعل
نه اِپستین بماند ، نه آن قومِ جعل
امید برزگر
10
چه قدر بوی تو خوبست… بوی آغوشت
همیشه زحمت من بوده است بر دوشت
چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم
دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت
ولی به خاطر من بال را کنار زدی
که با دو دست بگیری مرا در آغوشت
که با دو دست برایم دو بال بگذاری
به جای روشنی بالهای خاموشت
که آسمان خودت آسمان من باشد
که از بهشت بخوانم دوباره در گوشت
آهای روسریت آفتاب تابستان!
شکوفه تاج سر تو بنفشه تن پوشت
بهشت جای قشنگیست جای دوری نیست
بهشت باغ بزرگیست، باغ آغوشت
بهشت اول و آخر، گمان نکن حتی
بهشت هم بروم می کنم فراموشت!
نغمه مستشار نظامی
شاعران البرز
11
«ایستادن»
وقتی شکست معنی بازایستادن است
پس برد ما هر آینه باز، ایستادن است
آهسته میرویم که پیوسته ماندهایم
هشدار! آخر تک و تاز، ایستادن است
ای دل بههوش باش! که پایان دوستی
با دشمنان بهدست دراز ایستادن است!
تا مرگ ایستادهی ما معنی وفاست
هر سرو را هوای بهناز ایستادن است
دل باختن به بوی کباب غریبهها
در حسرت ولیمهی غاز ایستادن است
پروانهوار زنده بمان، چون که مرگ شمع
با حالت «بسوز و بساز» ایستادن است
پختن بدون سوختن از خامپروریست!
دل را سرِ به سوز و گداز ایستادن است
در دست حق نشسته و پا پس نمیکشیم
چون حق ما فقط بهفراز ایستادن است
راه شکست جمع فراوان اهل کفر
در خلوتی به راز و نیاز ایستادن است
از خون وضو گرفته و بر خاک سر نهیم
پایان کار ما بهنماز ایستادن است
عمریست قلب قبلهنماهای خسته را
در «قدس» میل رو به «حجاز» ایستادن است.
مجتبی خرسندی







