در آن عکس قدیمی
بیلبخند، اما روشن
کنار خبرنگاری
که سؤال میپرسد
و پاسخی میشنود
از زنی
که هنوز
مادر نیست.
موهایش
با شتابِ کلماتش میجنبند،
و دستانش
بیقرارِ توضیحاند،
نه نوازش.
او،
پیش از لالایی و اشکِ پنهانی،
پُر بود
از واژهها و خیالهای سرریز
از جملههایی که
برای خودش میساخت،
نه برای کسی.
نامش
در تیتر چاپ شد،
نه در تقویمهای خطخوردهی سالهای کودکی.


