سرچشمه آغاز من وقتی که جوشیدن گرفت
صدها هزاران قطره شد، میل خروشیدن گرفت
وقتی که بذر هستی ام با نیت سرو چمن
در خواب سنگین زمین ، رویای روییدن گرفت
وقتی که خراط زمان با ذوق و شوقی بیکران
بر پیکر چوبینه ام قصد تراشیدن گرفت
وقتی سپاه بودنم در جنگ سخت و پر خطر
با دشمن نابودنم ، تصمیم جنگیدن گرفت
وقتی که بر خاموشی شب های تاریک عدم
خورشید هستی آفرین ، سودای تابیدن گرفت
نُه ماهه شد چون مادر آبستن چرخ فلک
وانگه به خود پیچیده و چون درد زاییدن گرفت
من زاده گشتم، همزمان عشق تو بر من چیره شد
پس روح و جان فرشی ام ، در عرش بالیدن گرفت
روی کویر جان من جاری شد از سیلی روان
تا ابر مهرت بی امان، غرید و باریدن گرفت
طبع غزل گوی رضا ، با یادت ای عشق نهان
اینگونه در شور آمد و شوق سراییدن گرفت


