عـشـق تـو قـلـاوز جـهـان اسـتسـودای تـو رهنمـای جـان اسـتوصـل تــو خـلـاصـه وجـود اسـتدرد تـــو دریــچـــه عــیــان اســتهاروت تو چاره ساز سحر استیاقو…
| عـشـق تـو قـلـاوز جـهـان اسـت | سـودای تـو رهنمـای جـان اسـت |
| وصـل تــو خـلـاصـه وجـود اسـت | درد تـــو دریــچـــه عــیــان اســت |
| هاروت تو چاره ساز سحر است | یاقوت تـو مایه بـخـش جـان است |
| کس را ز دهان تـو سخن نیست | زان روی کـه نقـطـه گـمـان اسـت |
| تــا بـــر دهــنــت نــهــاده ام دل | ایـن تــنـگ دلـی مـن از آن اسـت |
| لعلت شکری است تنگ بـر تنگ | یعـنی دل مـن بـر آن دهان اسـت |
| کـس بـر کـمـرت میان ندیدسـت | گـرچــه کـمـر تــو را مـیـان اســت |
| تــا ابــروی چـون کـمـانـت دیـدم | صـد گونه ز هم از آن کمان اسـت |
| چون ابـروی توست چون کمانی | چندین ز هم از چه در زبـان است |
| دندان تـو مـغـز پـسـتـه تـوسـت | مغزی دیدی که اسـتـخـوان است |
| گفتـی که دلت بـسوز در عشق | یعنی که سـپـند عاشـقان اسـت |
| از دسـت تـو دل چـگـونه سـوزم | چـون پـای غـم تـو در میان اسـت |
| یـک ذره غـم تــو خــوشـتــر آیـد | از هر شـادی که در جـهان اسـت |
| آن درد کـه در دل من از تـوسـت | هر وصف که گویمش نه آن است |
| در روی من شـکـسـتـه دل خـند | گـر موجـب خـنده زعـفـران اسـت |
| در کــار عــقــوبـــت تـــو عــطــار | چـون ممتـحنی در امتـحـان است |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











