لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 16 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کرد

خسروی می شد به شهر خویش بـازخـلـق شـهر آرای می کـردند سـازهر کسی چیزی کز آن خویش داشتبـهـر آرایش همـه در پـیش داشـتاهــل زنــدان را نــبـــود از جــزو…

خسروی می شد به شهر خویش بـازخـلـق شـهر آرای می کـردند سـاز
هر کسی چیزی کز آن خویش داشتبـهـر آرایش همـه در پـیش داشـت
اهــل زنــدان را نــبـــود از جــزو و کــلهـیـچ چــیـزی نـیـز الـا بــنـد و غـل
هـم سـری چـنـدی بــریـده داشـتــنـدهـم جــگــرهـای دریـده داشــتــنـد
دسـت و پــایـی نـیـز چـنـد انـداخـتـنـدزیـن هـمـه آرایـشـی بـرسـاخـتـنـد
چـون بـه شـهـر خـود درآمـد شـهـریـاردیـد شـهـر از زیـب و زینـت آشـکـار
چـون رسـید آنجـا که زندان بـود، شـاهشـد ز اسـب خـود پـیـاده زود شـاه
اهــل زنــدان را چــو بـــرخــود بـــاردادوعـده کرد و سـیم و زر بـسـیار داد
هـم نـشـیـنـی بــود شــه را رازجــویگفت شـاها سـر این بـا من بـگوی
صـــد هــزار آرایــش افـــزون دیــده ایشـهـر در دیـبـا و اکـسـون دیده ای
زر و گــوهـر در زمـیـن مـی ریـخــتــنـدمشک و عنبـر در هوا می بـیخـتـند
آن هــمــه دیــدی و کــردی احـــتـــرازننگـرسـتـی سـوی آن یک چـیز بـاز
بـــــر در زنــــدان چــــرابــــودت قــــرارتــا ســربــریـده بــیـنـی ایـنـت کـار
نیسـت اینجـا هیچ چـیزی دل گشـایجـز سـربـریـده و جـز دسـت و پـای
خـونـیـانـنـد ایـن هـمـه بــریـده دسـتدر بـر ایشـان چـرا بـایـد نـشـسـت
شـــاه گـــفـــت آرایــش آن دیــگـــرانهـسـت چـون بــازیـچـه بــازیـگـران
هر کسی در شیوه و در شان خـویشعرضه می کردند بـر تـو آن خـویش
جـــمــلــه آن قــوم تـــاوان کــرده انــدکـارم ایـنـجـا اهـل زنـدان کـرده انـد
گــر نــکــردی امــر مــن ایـنــجــا گــذرکی جدا بودی سر از تن، تن ز سر
حـکـم خـود ایـنـجــا روان مـی یـافـتــملـاجــرم ایـنـجــا عـنـان بــرتــافـتــم
آن هـمــه در نـاز خــود گــم بــوده انـددر غــرور خـــود فــرو آســـوده انــد
اهــل زنــدانــنــد ســـرگــردان شـــدهزیر حـکـم و قـهر مـن حـیران شـده
گــاه دســت و گــاه ســر دربـــاخــتــهگـاه خـشـک و گـاه تــر دربــاخــتــه
مـنـتـظـر بـنشـسـتـه، نه کـار و نه بـارتــارونـد از چــاه و زنـدان سـوی دار
لـاجــرم گـلـشـن شـد ایـن زنـدان مـراگـه من ایشـان را و گـه ایشـان مرا
کـار ره بـیـنـان بــفـرمـان رفـتـن اسـتلاجرم شه را بـه زندان رفتـن است

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج
آخرین اخبار شعر و ادبیات