بحران آب جدی است، جدی!
رحمان بیات
با سروصدای زیادی که از کوچه میآمد، از خواب بیدار شدم و رفتم تا ببینم چه خبر است.
دیدم یکی فریاد میزند: «کی کمی آب داره؟ بچهام از تشنگی میمیره!» یکی دیگه داد میزد: «بدبخت شدیم! با این وضع همه از تشنگی تلف میشویم!» یکی دستهاش رو بلند کرده بود و از خدا کمک میخواست، و یکی هم میگفت: «میبینید؟ یک بطری آب معدنی شده بیست هزار تومان!» خلاصه که شلوغی و اضطراب توی کوچه بیداد میکرد و توصیفش خیلی سخت بود.
راستش، هر لحظه که میگذشت بیشتر نگران میشدم. هنوز نمیفهمیدم دقیقاً چی شده. از یکی پرسیدم: «ببخشید آقا، چی شده که مردم اینقدر شلوغ میکنند؟» نیشخندی زد و گفت: «کجای کارید آقا؟ نمیبینید که چه شده؟ آب نیست! سد خشک شده! الان چند روزه که در شهر آب نیست!»
بدون اینکه چیزی بگویم، نشستم روی زمین. دستهایم را گذاشتم روی سرم و با صدای بلند گریه کردم. صدای گریهام بچهها را از خواب بیدار کرد. گفتند: «چی شده؟ چرا گریه میکنی؟» گفتم: «میخواستید چی بشه؟ بدبخت شدیم! میگن قحطی آب شده!» و بعد بلند فریاد زدم: «یادتون هست که میگفتم دور و زمانه عوض شده؟ اگه خدای نکرده قحطی آب بشه، مردم دیگه بهمون رحم نمیکنن! الان همون بلا سرمون اومده!»
در همین حال، چند خبر که قبلاً در سایتها و کانالها خوانده بودم توی ذهنم میچرخید. مثلاً در زلزله کرمانشاه، یک کانکس یک میلیون تومانی رو هفت یا هشت میلیون میفروختند. یا در شهر رشت، وقتی برف بارید، یه بسته نون دو هزار تومانی رو بیست هزار تومان میفروختند. یا در برف تهران، یه راننده تاکسی از مسافری یک میلیون کرایه خواسته بود. داشتم با نگرانی این اخبار رو توی ذهنم مرور میکردم که ناگهان دیدم یکی میگه: «بلند شو! گوشیات زنگ میزنه، نمیخوای بری سر کار؟» اینجا بود که تازه متوجه شدم همه اینها فقط خواب بوده. وقتی از خواب بیدار شدم به خودم گفتم: «خدایا، تو رحیمی، خودت رحم کن.»
گرچه این داستان فقط یک خواب بود، اما واقعیتش اینه که به شخصه نگرانیهای زیادی در مورد آینده خودمون و جامعه داریم. برای چند لحظه، خودتون تصور کنید اگه چنین اتفاقی در واقعیت بیفته، چی میشه؟ مخصوصاً در این دوره و زمانه که نه تنها اخلاق ما به شدت تغییر کرده، بلکه نسبت به هم بیرحمتر از گذشته شدهایم.
مدتیه که بحران آب و وضعیت اخلاق مردم ذهنم رو به خودش مشغول کرده. بارها از خودم پرسیدم که پایان این وضعیت برای ما و جامعه چی خواهد شد؟ نمیدونم مردم چقدر بحران آب رو جدی میگیرند یا اصلاً بهش توجهی دارن. در هر حال، من به عنوان وظیفه دینی و اجتماعی خودم چند پیشنهاد دارم که شاید بتونه در تاخیر انداختن بحران آب مؤثر باشه:
پیشنهاد اولم به نویسندگان و کارگردانان فیلم و سینماست که فیلمهایی بسازند که زندگی در شرایط بیآبی و مشکلات فردی و اجتماعی آن را به تصویر بکشند. همچنین، در کنار این فیلمها، باید به مردم راهکارهایی برای صرفهجویی در مصرف آب آموزش داده شود.
پیشنهاد دوم اینه که در بسیاری از خانهها، مقداری آب برای گرم شدن حمام هدر میرود. برای جلوگیری از این هدررفت، میتوان یک دبه یا تانکر کوچک تهیه کرد تا آب سرد را در آن ذخیره کنیم و از آن برای شستن ماشین، آبیاری باغچه و شستن حیاط استفاده کنیم. همچنین، در صورت امکان، اعضای خانواده باید پشت سر هم به حمام بروند تا آب موجود در لولهها سرد نشود.
پیشنهاد سوم اینه که سازمان آب میتواند انیمیشنهای آموزشی برای نحوه صرفهجویی در مصرف آب تولید و منتشر کند. این انیمیشنها میتوانند مردم را آموزش دهند که چگونه آب سرد حمام را ذخیره کرده و از آن در مواقع ضروری استفاده کنند.
در نهایت، بحران آب در ایران جدی است. این موضوع وقتی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم وضعیت اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی جامعه نیز در شرایط مناسبی قرار ندارد. پس، باید بپذیریم که بحران آب جدی است، و این بحران در کنار مشکلات اجتماعی موجود، حتی جدیتر میشود. باور کنید، بحران آب جدی است، جدی!








