سیب لبخندی بچین آتش بزن بر توت ها
لب بجنبان و شرابی کن همه یاقوت ها
در غزل های سلیمان سحر و جادویت بریز
گرم کن بازاری از “هاروت” ها “ماروت” ها
دل به دریا می زنم با قافیه در چشم تو
گاه با عشق و “دمشق” و گاه با ” بیروت” ها
آنچنان سرو چمانی،اینچنین بالا بلند
حیف باشد وصف تو در شهر “لی لی پوت” ها
شعر می خواند لبت، من حافظ آن بیت ها…
در سکوتستان پشت کف زدن با سوت ها


