گرگ مضمون …
در سرم گرگ ها هراسانند ،در سرم گرگ می شود مضمون
بوی خون در مشام می پیچد! می زنم از حصار خود بیرون
گفت بیرون ؟ که بود؟ من بودم ؟!بی هواتر به مننگاهی کرد !
چشم هایی پر از تعلق و ترس ، دستی از حجله های پیرامون
در حصار تحمل مجبور ،لخته های جگر فراوان است
مثل زندانی کبود شده ،می زنم سر به میله ی قانون
با خودم فکر می کنم مادام ، دل سپردن تحمق محض است!
با خودم فکر می کنم! مثل ِ ، خسرو ام در تلاطم ِ”هامون”
دوستم داشت؟! نه !…نمی دانم …این فقط یک سوال موهوم است
چون حباب پر از هوا شده ای ، که پر از هیچ می شود مغبون
جنگ های صلیبی ام حالا ، امپراطوری ام ضعیف شده
عقل می گفت! من نمی دیدم، کور و کر بود، این من ِ مجنون
خونم از اعتیاد رد کرده، بسته ی قرص ها طبیعی نیست!
دور کوک غزل، پریشانم! وهم در من شدست ناموزون!
طاقتم بیشتر نخواهد شد ، رفته بر باد طاقت صبرم
در سرم گرگ های خونخواری است به مشامم رسیده نشئه ی خون
باید از این حصار بیرون زد ،باید این بار واژه من باشم
من ، همان دختر بهانه ی تاک ، دختر پونه ،دختر ترخون
می روم تا خیال بر دارم ، از دل ِ کوه از تن صخره
می روم تا لب بلوغ عطش ،می روم تا درخت پر زیتون
شاعرانه به عشق می رقصم ، دور ممنوعه های پیراهن
دور عناب های دمکرده ، دور آوازهای گندمگون
در “کلیدر” رسیده ام به غزل ، از دهانم بلوط می ریزد
دستهایم انار می چینند ، می شوم توی شعرها خاتون
حوصله بر لبم حریق شده ،رد انگشت های من داغ است
نفسم تشنه است می بینی ،استکان استکان بریز جنون!
#زینب_حسامی
خسروام در تلاطم هامون اشاره به فیلم خسرو شکیبایی
کلیدر : شاهکار استاد دولت آبادی


