کاش این جمعه
جمعه و انتظار
جمعه میآید و دل از فراق شما بیقرار می شود
باز چشمم به راهِ کوچهٔ دیدار نگران می شود
ابرِ دل بی شما بارها گریست از شوقِ صبح
شاید آن صبحِ موعود در این جمعه آشکار شد
ای نسیمِ سحر اگر گذرت سوی او فتاد
گو به ایشان دلِ خسته باز چشمانتظار شد
شهر در انتظار شما غبارِ ملالی گرفته است
جمعه باز ذکرِ شما آمد و هوا همه گلزار شد
گفته بودند صبر، راهِ رسیدن به روشنیست
صبر کردم، دلم ز شوق شما سرشار شد
ای چراغِ شبِ تارِ جهان، ای امیدِ دل
کی شود لحظهای که دیدهام بیدار شود
هر روز اگر چه مستِ تمنای روی توام
شعر من از نفسِ نام شما دلدار شود
جمعهها میرسد و باز همین زمزمه در دل:
کاش این جمعه همان وعدهٔ دیدار شود
الهم عجل لولیک الفرج


