پسامدرن
آتش بریز روی لبان اناری ام
بد مست استکان زده ی بی قراری ام
تلخ لبهم ابولهب قهر چشم توست
اما عسل چکیده از آن زهر ماری ام
تو شعر صائبانه ای و من پسامدرن
من داریوش سفسطه ی سوگواری ام
گل جقه و بهانه و لبخند مال تو
من داس و ماه و گرگ و تن استعاری ام
ودکای شعر در دهنم تلخ می شود
کابوس خیس گریه ی بی اختیاری ام
تو مستی رباعی خیامی و منم
سگ پرسه ی مداومِ از خود فراری ام
عیش بلوغ کهنه تویی شهریار عشق
من لذت تخیل بی بند و باری ام
خاقانی دو چشم تو چون فال حافظ است
من مشق شهوت غزل اختصاری ام
در موسوی هرز لبت چرخ می زنم
آلوده ی تو و تب ِ شب زنده داری ام
گریه منم محال تویی ، این عقوبت است
من بی قرار لحظه ی خود انتحاری ام
جرمم چه بود !عشق ،،،تو چه،،،، سیب یا نگاه
مانده برای تو غزل یادگاری ام
ای سرمه سود سوز نمک پاش ملتهب
کمتر نمک بریز تو بر زخم کاری ام
تو ازقبیله های کدامین قصیده ای
که من درون خون غزلهات جاری ام ؟
جرمم وزیدن است که گندم تویی و ری
نشنیده ای صدای غم و گریه زاری ام؟
در چاووشی چشم قشنگ تو نکته هاست
من هم شکوه زمزمه ی افتخاری ام
تو مالک تمام تن و جان من شدی
من عاشق نهایت این برده داری ام
بوسه بریز روی بنفش تن کبود
نشئه بپاش بر تن چشمانتظاری ام
گفتم هزار مرتبه که دوست دارمت
یک بار هم بگو که مرا دوست داری ام
بشکن تو این هراسی مذهب تبار را
آتش بریز روی لبان اناری ام
#زینب_حسامی


