به میهمانی تو، میرسم، شبانه، غریب
چه پیشواز لذیذی! پر از نشاط و نصیب
دلم کجا و چنین دلبری شاهانه!
دوباره تازه شده، داستان آدم و سیب
من از قبیلهی فانوسهای لرزانم
ستارهای شدهام با تو آفتاب ِ نجیب
چگونه شعر کند جشن عشق را توصیف،
که واژهها نزند، این شکوه را آسیب ؟
هزاررنگ بهاری، هزار عشق تو را
به سینی دلم آوردهام، بدون فریب
چه تحفهایست حقیرانه و سخیف، دلم
مگر که عشق شود، چارهام به راه نشیب
چو نوکری که شده، میهمان اربابش؛
هزار چشمهی شوقم، هزار قحط شکیب
حسین موسوی


