قرص ماه
مثل یک قرص ماه پر از سیب ، پای بر چشم آسمان بگذار
مثل هفت آسمان بلندا باش ،رنگ ها را تو بر کمان بگذار
مثل باران ببار بر دریا ، مثل طوفان برقص در روحم
با جنون در جنون برقص ای شعر سایه بر چشم ارغوان بگذار
ساز را بر لبت نمایان کن مثل ماهور عاشقانه بزن
مثل شهناز زنده رودم باش بر گلویم تو هی بنان بگذار
چون لورازپام رو به راهم کن ، روی اعصاب من گلاب بریز
خواب را توی چشم من جا کن ، جنگ را با ستارگان بگذار
پر کن از سرخی عطش جان را ،صوفی بی چراغ آیینه
مست کن جان عاشقم را بعد ، بر لبم رد استکان بگذار
بر لبم رد استکانی سرخ، مثل تکلیف روز آخر ماند
از جگر روی صورتم شرحیست روی هر استکان دهان بگذار
توی هر استکان بریزانم بین مصراع های اشک و عطش
بعد آنهمبرای هر گریه ، درد بر مغز استخوان بگذار
روی قطب تنت بچرخانم ماژلان را بپاش در چشمت
روی خورشید کشتی شب هات ، شمع ها را به شمعدان بگذار
تو ملک شو میان حیرت من میشوم شهرزاد این قصه
پا به پای تمام اشعارم خط به خط زیر هر رمان بگذار
آی یاغی عاشق شیدا ، مثل مجنون بگرد در صحرا
روی موج تعلق دریا، با لب اشک ها نشان بگذار
هی صبور سکوت و سایه ی صبح ، مثنوی ریز عاشقت هستم
شاعرانه مرا بمیرانم رد پا توی داستان بگذار
آرش مرزهای بی وسعت ، ابروانت لبالب از زهر است
اخم ها را سپر کن و تنها شعله ای در زه کمان بگذار
خط پایان عشق ها مرگ است گندمی را دوباره وسوسه شو
هی برقص و برقص در عصیان جان خود را تو در میان بگذار
در گلویم هزار مرتبه بود تا بگویم که دوستت دارم
لحظه ای پس بیا و با بوسه روی نعش نمرده جان بگذار
#زینب_حسامی


