هوایی یا زمینی عازمت بودم ولی این بار
از آن عکسی که چسبانده است روی سینه اش دیوار
و باد آرامش هر پردهای را میزند بر هم
به آرامی نسیمی توی پرچم میوزد هر بار
خیابان مشبک پشت طرح پردهی توری
و در هر حفرهی فولادیاش پنهان ضریحی تار
پریشانند ماهیها و گرد تنگ میچرخند
و آرامند و چرخان جمع زیر گنبد دوار
کنار پنجره ماندهاست زاغی خیره بر گنبد
کبوتر باز هم غرق نگاه بام پرچمدار
نه تنها ساعتم عمریست تنظیم است با مشهد
درون عکس هم افتاده ساعت روی هشت از کار
همیشه توی صحنت خوانده ام اذن دخولی را
که خواندم پای عکس گنبد از کنج اتاق این بار


